بن مايه هاي محلي در نيما - بخش دوم   

 طبيعت را اگر سرمايه هنرمند بدانيم. آثار نيما سفر به اعماق طبيعت و كشف ناشناخته ها است. دستمايه ي اصلي نيما طبيعت است. طبيعتي كه اكثر اتفاقات بزرگ زندگي اش در آن رخ مي دهد، محل تجلي تجربيات عينت يافته و ظهور انديشه هاي ساده و عميق است.
شايد گفتن كثرت استعمال بن مايه هاي محلي در آثار نيما درست نباشد، زيرا درونمايه و موضوعات اصلي آثار نيما (برخاسته از دل طبيعت) جوهره ي محلي و بومي دارد. شايد و  بل كه درست تر باشد. بگوييم: نيما اصلا محلي فكر مي كردو شعر مي سرود.
نيما با شناخت و درك صحيحي كه از اين واقعيت داشت، با استفاده از تجارب زيستي (براي بيان فكري خاص) عناصر و اشياي محلي را در اكثر آثارش گسترش داد. در هم آميختگي عوامل طبيعت، موضوع و رفتار شخصيت ها و … در نيما موجب خلق فضايي تازه و متفاوتي گرديده است كه آن را از آثار ديگران متمايز و جدا مي كند.
حتي تركيب مناسب زبان معيار با گويش محلي وگرايش به زبان روزمره، هنجار هاي رايج زباني را دگرگون كرده، تا با زباني ديگر (آن گونه كه نيما مي خواهد) سخن بگوييم.
طبيعت گرايي و كثرت استعمال بن مايه هاي محلي، نرم زباني زمخت و درشتناك (از ويژه گي هاي سبك خراساني) به آثار نيما بخشيده است، كه براي كسي كه با نيما زندگي نكرده، و يا جهان نيما را درك نكرده باشد ، آزار دهنده است.
آميخته شدن واژگان و عناصر بومي (كه نشانه ي تفكر و دغدغه هاي فرهنگي است) با كلمات و عناصر مدرن (كه نشاندهنده ي آشنايي و اشراف به ادبيات روز است) ظرفيت و امكانات تازه و متنوعي را ايجاد نموده است، كه گذشته از لغزشهاي زباني و سطحي نگري هاي احتمالي (كه از يك بنيانگذار انتظار مي رود) يكي از وجوه ي ممتاز آثار نيما بحساب مي آيد.
البته همان طور كه قبلا اشاره شد، استفاده و بهره گيري از بن مايه هاي محلي در گذشته ي ادبي وجود داشت. و حتا مي توان گفت: در مقطعي رايج بود. اما هدف از كاربرد آن، به منظور خاصي نبود، بل كه هدف تامين معنايي بود كه موضوع مورد نظر را توجيه و بيان نمايد.
صرفنظر از سبك خراساني (كه مبدا ادبيات فارسي است و شاعران آن دوره از طبيعت تقليد كرده اند) در دوره ي مشروطه، به سبب شرايط اجتماعي ـ سياسي سبك نه چندان ملايم ادبي شكل گرفت كه براي انتقال حوادث و جريانات روز، از زبان عاميانه، و همچنين از زبان روزمره استفاده مي كرد. (كه بصورت طبيعي از ظرفيت هاي بن مايه ي لحظه اي و حتا محلي اشباع شده است) اما با توجه به اين پتانسيل در سبك مشروطه، هدف از شعر، آگاهي دادن به توده ي مردمي بود، و همه ي عناصر شعري ـ در سطح نمود يافته اي ـ به منظور معنا بخشي و انتقال پيام شاعر به كار گرفته شده اند.
در شعر مدرن، با توجه به سفارش نيما نزديك شدن به زبان محاوره، بهره گيري از تجربيات شخصي، فاصله گرفتن از مفاهيم انتزاعي و معاني دور از ذهن … كثرت استعمال بن مايه هاي محلي شدت گرفت، تا جايي كه نيما به صراحت اعلام مي كند.  “ جستجو در كلمات دهاتي ها، اسم چيز ها، (درختها، گياهها، حيوانها) هر كدام نعمتي است، نترسيد! از استعمال آنها .”
  اين بيانيه ي نيما باعث شد تا ترديد شاعران از بين برود، و نمونه هاي متعدد و متفاوتي از بن مايه هاي محلي در ادبيات معاصر شكل بگيرد، كه  اگر قرار باشد به همه ي آنها رجوع كنيم و مثال بياوريم؛ از حد اين مقاله بيرون است. از اينرو، و به دليل نزديك بودن كاركرد بن مايه هاي محلي، به چند شاهد مثالي در متن اكتفا مي كنيم. اما تنوع و تفاوت هاي زيستي آن ها قابل توجه است.
 نيما از معدود شاعراني است كه كاركرد بن مايه هاي رايج را به نفع شعر و انديشه اش تغيير داد. اوج هنرنمايي نيما را مي توان در انعكاس واكنشي طبيعت گرايانه و تغيير يافتگي ظرفيت بن مايه هاي محلي در “ كار شب پا ” و “ داروك ” و حتي  “ اجاق سرد ” و “ قايق ” و … مشاهده نمود.
به گفته ي نيما “ طرز قرار گرفتن كلمه در شعر و نوع ارتباط ش با ديگر واژه هاست كه ارزش زيبايي شناختي واژه را تعيين مي كند ” با هم بخشي از شعر “ اجاق سرد ” را مرور مي كنيم.
 “ مانده از شب هاي دورا دور / بر مسير خامش جنگل / سنگ چيني از اجاق خرد / اندرو خاكستر سردي ” الخ …
هر چند شاعر اشاره به گذشته دارد، اما اين تصوير آنقدر زنده و جاندار است كه انگار در اكنون (در لحظه) قابل رويت است، كه ضمن لذت بردن از آن، احساس مي كنيم اين يك تجربه ي مشترك و دوجانبه است . زيرا شاعر خواننده را  به “ همذات پنداري ” وا مي دارد. البته منظور خواننده ي بومي است كه تجربه ي مشابه و يا نزديك به اين اتفاق را لمس كرده باشد.
بنظر من! اين چهار سطر يك شعر كامل است. و در ادامه بيش تر توضيح درد و اندوه باره گي را شاعر به خاطر مي آورد و توصيف مي كند.
با اين همه، ارزش كار نيما ارائه ي تصويري زنده و جاودانه در اين چند سطر نيست. بل كه زيباشناسي (استه تيك) خاصي است كه ميتوان از اين چند سطر استخراج كرد. با توجه به اين كه نظر نيما، به گفته ي خودش، بيش تر به محتوا و ساخت دروني شعر، يعني انسجام تصويري بود، كه شعر از تكرار و كليشه شدن فاصله بگيرد.
 در اينجا “ اجاق سرد ” يك بن مايه ي محلي است كه شاعر با نگاهي بوم گرايانه از موقعيت زيستي وام گرفته، تا درونيات خود را آشكار و عيني نمايد.
اين بن مايه محور سلسله حوادث و اتفاقاتي است كه شاعر را مجاب مي كند، تا خاكستر خاطره اي كه موجب رنجش شده را به خواننده (بيننده) نشان بدهد. به همين دليل، اين بن مايه مركز سلسله اتفاقاتي است كه در متن (و بيرون از متن) گسترش يافته، و به آساني جايگزين موضوع اصلي اثر شده است.
تشخص يافتگي واژگان و عناصر پيرامون اين بن مايه،  انتقال دهنده ي تجربه ي زيستي شاعرند كه با در كنار هم قرار گرفتن
شب هاي دور
                 جنگل خاموش 
                                  سنگ چين 
                                               اجاق كوچك
                                                             خاكستر سرد 
به خواننده كمك مي كند، تا شاهد تصويري نو و جادويي باشد.
 اين ارتباط زنده و ارگانيك اجزاي تشكيل دهنده ي اثر را (در همين چند سطر) با مولفه هاي امروز مي توان رابطه ي درون متني خواند. (چيزي از اين در آن، چيزي از آن در اين) ولي هدف شاعر از چيده مان واژه گان انسجام تصويري، و دستيابي به فرم در كليت اثر مي باشد.
و بي شك مسوليت اجزا، بيان و توصيف موقعيت بن مايه اي است كه موضوعيت دارد.
بن مايه اي كه از تجارب شخصي ـ زيستي نشات گرفته، و بلافاصله تبديل به درونمايه ي اثر شده است، و در كليت متن جريان دارد. تمام عناصر اين شعر (اگر چه از سازه ها و ناسازه ها و اشيا مكمل و يا كلمات نزديك به هم) براي وحدت معنايي و يا انسجام تصويري است كه حول يك محور (و يا يك مركز) درحركت اند، تا ياد آور خاطره اي باشد كه در اكنون اتفاق افتاد. و انگار با موضوع اصلي پيوند ذاتي دارد. 
بعبارتي مفهوم خاص و جز شده ي “ بن مايه ” اي محلي، مناسبات دروني اثر را به قاعده اي نزديك مي كند كه خاستگاه ي شكل پذيري تم و موضوع اصلي اثر است.
بدون اين كه هماهنگي بن مايه ها بطور خاص از منطق دايره اي و يا آزاد پيروي كند، و طبيعت ساده ي اثر را دچار آسيب نمايد. كليت اثر متاثر از بن مايه اي است كه منشاء انگيزش آن ، خاطره اي درگذشته ، اما در “ اكنون” جريان دارد. ضمن اين كه به دليل وجوه استعاري، نقش نمادين و سمبوليك بن مايه ها محفوظ است.
اين وجه از معنا (وجه نمادين)  كه در زنجيره ي كلام از تركيب واژگان بدست مي آيد، بيش تر حالت انتزاعي و غير واقعي دارد كه مي تواند رويكرد معنايي متعدد داشته باشد. مدلول ها (بسته به موقعيت متن) قادرند نقش اسطوره اي را تقويت نمايند. بي ترديد، وقتي از نماد مي گوييم: ابهام و چند وجهي بودن شيي نمادين را هم بايد در نظر گرفت.
 اهميت كار نيما در اين است كه بن مايه ها در محور همنشيني رابطه ي ملموس و معنايي دوگانه (چند گانه) دارند، كه ضمن استقلال يافته گي معناي اوليه، تداعي معنايي تلويحي (براي بيان هدف خاص) مي كند. كه وام دار طبيعت و شرايط زيستي ـ تجربي شاعر مي باشد.
با اين توضيح تا حدودي مي توان تفاوت  “ حيدر بابا ” ي “ شهريار”  با نگاه و نگرش “ نيما ” به شعر را بررسي كرد. (البته سبك كار “ شهريار” با “ نيما ” متفاوت است. “ شهريار ” بيش تر شاعر كلاسيك (غزل سرا) مي باشد، تا يك شاعر نوپرداز. اما “ حيدر بابا” بعنوان يك تجربه ي نو در شعر معاصر، نشاندهنده ي قابليت و ظرفيت هاي قابل اعتنايي است. از اينرو، توجه ي ما بيش تر معطوف به وجه سمبوليك و نحوه ي استفاده از استعاره اي محلي و بومي است.) و دو شيوه ي برخورد با “سمبل”  و “ نماد” را صرفنظر از استفاده ي چشمگير از زبان آذري و برخورداراي از لهجه ي مازندراني بر شمرد.
هر دو شاعر از طبيعت وام گرفته اند تا خاطره اي را (در گذشته) بيان نمايند. اما شهريار “ حيدر بابا ” را بعنوان يك نماد كلي در نظر مي گيرد، و از طريق اين كل به اجزايش حيات مي بخشد. ولي بر عكس، الگوهاي فكري نيما به گونه اي است كه با صحنه آرايي و ايجاد كشش دراماتيگ از كلي نگري فاصله مي گيرد، و از طريق اجزا به كل مي رسد. (رفرم نيما)
نماد “ اجاق سرد ” جزيي است كه از همنشيني (و رابطه ي) اجزا با يكديگر، كل “ فرم ” بوجود مي آيد. بعبارتي ديگر مي توان گفت: نماد هاي شعر نيما جزيي و غير قابل پيش بيني اند، كه در يك كشش هارمونيك از چيده مان اجزا و برجسته كردن نقش يك جز از اجزا  “ كل ” هويت مي يابد.
بعنوان مثال: يك بند از شعر “ كشتگاه من” را با هم مرور مي كنيم.
 “ خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه / گر چه مي گويند: “ مي گريند روي ساحل نزديك / سوگواران در ميان سوگواران” / قاصد روزان ابري ، داروك ! كي مي رسد باران؟ ”
داروك (قورباغه ي درختي) نيما با استفاده از يك ضرب المثل محلي (چون داروك بخواند نشان از روز باراني است) اين بن مايه را در كل متن تسري داده، و اجزاي ديگر حول اين مركز (براي كامل كردن هدف شاعر و دريافت معناي نهايي كه همان “ داروك” است) در حركت اند، تا از طريق واژه ي “ داروك” كلي را نتيجه گيري نمايد. يعني اين موتيو در يك برايند واقعي جزيي از زندگي و تجربيات شخصي شاعر است كه اجازه ي ورود به جهان شعر را يافته است.
 البته نماد هاي كلي همچون ققنوس، مرغ آمين، قو، و …  در آثار نيما كم نيست. نيما هم در برخي از آثارش از طريق نمادي كلي به جزييات پرداخت، و يا تحت تاثير جاذبه ي معنايي آن قرار دارد. اما اين نگاه و نگرش محدود است، و دوره ي خاصي از دوران شاعري نيما را در بر مي گيرد.
با اين همه، در نيما مفاهيم كلي براي رسيدن به مرحله ي توصيف واقعيت هاي زندگي به شدت سركوب شده است.
احتمالا رشد و تحول آرا و انديشه هاي نيما (همچون ديگر انديشمندان) تدريجي، و وابسته به زمان و مكان است. بگفته ي خود نيما“ براي هر كيفيتي احتياج به كميت هايي است. ماده ي اصلي و توليد كننده ي انديشه هاي نويسنده (و شاعر) به زمان و مكان بستگي دارد. نويسنده لازم است، لوازم جلوه هاي مادي انديشه هاي خود را در زمان و مكان پيدا كرده به آن ها رنگ وضوح و اثر بدهد.”   
آنچه آثار نيما را از آثار ديگران جدا و متمايز مي كند، استفاده ي مفرط از طبيعت و واكنش جدي به پديده هاي پيراموني و فرهنگ بومي ـ محلي است، و همخوان كردن آن ها، با عناصر و تفكر مدرن، در زمان هاي دور و نزديك مي باشد.                     
بعنوان مثال: در شعر  “ كار شب پا ”
 “ماه مي تابد، رود است آرام / برسر شاخه اوجا ، تيرنگ / دم بيآويخته در خواب فرو رفته، ولي
در آيش / كار شب پا نه هنوز است تمام ”  الخ …
تمهيدات نيما در توصيف (و نشان دادن) بن مايه ي محلي “ شب پا ” (در گويش محلي مازندراني ـ شوپه _ كسي كه در شب براي پاييدن آيش گمارده مي شود، تا شالي زار را از گزند پرندگان و حيوانات محافظت نمايد.) باعث شده كه از بن مايه هاي محلي نزديك به آن، همچون آيش، اوجا، تيرنگ، بينجگر، كله سي (فانوس) و …
چندين عنصر و  اصطلاح محلي ديگر،…   استفاده ي مناسب و بجا نمايد، تا رنج و تلاش شبانه و دغدغه هاي دروني “ شب پا ” پر رنگ و برجسته شود.
در كجا خواندم (نمي دانم؟) اما بخاطر دارم. يكي از شاعر ان گيلاني به دليل طبيعت گرايي و به خدمت گرفتن اشيا و عناصر منطقه ي زيستي و استفاده ي مناسب از بستر طبيعت، سبك كار “نيما ” را (سبك مازندراني) قلمداد كرد.
 بي شك نيما در به خدمت گرفتن پديده هاي پيراموني ( اشيا و عناصر دم دستي ) تبحر و مهارت خاصي دارد.  اكثر پديده ها و كاراكتر هاي شعر نيما  برخاسته از دل طبيعت و محيط زيستي (زادگاه) شاعرند، كه خواننده ي بومي، رابطه اي ملموس با آن دارد. يعني خواننده ي بومي اين تجربه را در ذهن خود بايگاني نموده است. همچون داروك، كك كي، ورزا، سيوليشه و …  
 و يا: شخصيت هايي كه عموميت بيش تري دارند، و خواننده ي بومي و غير بومي نسبت به آن ها (از قبل) شناخت و آشنايي دارند. همچون راش، گدار، ماهي گپور و …
تصرف در طبيعت، عناصر و اشيا يكي از دل مشغولي هاي شاعران است كه به اندازه ي تاريخ ادبيات سابقه دارد. شعر مدرن، و به دليل شرايط تاريخي حاكم  بر جامعه، تحت تاثير سمبوليسم غرب، بر خلاف نگرش نيما به شعر، (كه بيان واقعيات ملموس و تجربيات شخصي بود) گرايش وافري به مسائل انتزاعي (و نماد گرايي) پيدا كرده، و سعي داشت كه اين ويژه گي را بعنوان يك اصل ادبي و جز لاينفك شعر، در شعر و طبيعت زبان جاري نمايد. بعنوان مثال:
سياوش كسرايي در شعر “درخت”  انرژي مضاعف عنصري عيني را به متن اعمال مي كند، كه از ابتدا وجه نمادين و استعاري آن موجب مي شود كه اين شعر، در رديف ژانر حماسي ( اسطوره گرا)  قرار بگيرد.
“ تو قامت بلند تمنايي اي درخت / همواره خفته است در آغوشت آسمان / بالايي اي درخت ” الخ …
و همچنين شعر “ آرش”  از اين قاعده مستثنا نيست. هر دو شعر نشاندهنده ي نوعي نوستالوژي در“ كسرايي” است. شعر “ درخت” از اسطوره اي عيني نشات گرفته، و شعر “ آرش” از اسطوره اي ملي (اساطير الا اولين) متاثر است. رفتار شاعر با عنصر مركزي (يعني درخت) به گونه اي است كه اين عنصر اصلي (عيني ـ طبيعي) در بدو ورود به جهان شعر، ذهني و ناملموس بنظر مي آيد. و در نهايت فضايي رازناك و رمز آلودي بر كل اثر حاكم باشد.
اما “ نصرت رحماني” از اشيا و عناصر به نحو مطلوب تري استفاده مي كند كه عينيت يافته تر و قابل لمس اند:
                             “ شهرداران كفن رسمي بر تن كردند / هديه شان ؟ / قفل زريني بود!… ”
عناصر اين شعر خاستگاه واقعي دارند و كمتر ميل به انتزاع در آن ديده مي شود، اگر چه وجه مفهوم گرايانه ي آن غالب است. اما بيان كننده ي تجربيات زيستي شاعر مي باشد كه از اجتماع و زندگي واقعي نشات گرفته است.
 اين نگاه و نگرش (آرمان گرايي) در آثار اكثر شاعران همعصر “ نيما” همچون: اخوان ثالث، شاملو، و … به نوعي وجه غالب بود.
 بسامد بالاي بن مايه هاي محلي (زيستي ـ تجربي) به اشكال مختلف در شعر معاصر گسترش يافته، كه اگر مورد گنگاش قرار بگيرد، لازم است به آثار اكثر شاعران (خصوصا در آثار شاعران دهه هاي كنوني كه ضمن ايجاد تغييرات اساسي در رويكرد شعر، اسلوب استفاده از بن مايه هاي تجربي ـ زيستي نظام يافته تر و هدفمند تر است) مراجعه كنيم.
زيرا بلا استثنا شاعران پسا نيمايي به ظرفيت بن مايه هاي محلي (تحت عنوان بن مايه ي تجربي ـ زيستي) آگاهي و معرفت داشتند، و از اين آيتم ها به نفع شعر استفاده كرده اند.
 البته شناخت شاعران همعصر نيما (و حتي شاعران امروز) در سطوح متفاوتي از بن مايه ها قرار دارد، كه بر ساخته از تمايلات ذهني مي باشد. بل كه تحت تاثير عوا مل بيروني (اشيا و عناصر زيستي ـ تجربي) عينيت يافته و قابل گسترش است. يافته هاي جديدي كه اساس شعر نو را تشكيل مي دهد.
جزيي نگري و عينيت گرايي شاخصه هاي تعيين كننده ي  شعر معاصر است، كه بيان كننده ي تجارب هدفمند شاعران به اشيا و طبيعت مي باشد. و اكثرا با وقوف كامل  به قدرت انتقال مفاهيم تجربي ـ زيستي از امكانات بن مايه ها ي محلي (كه در آن زمان وجه اجتماعي و يا استعاري آن غلبه داشت) متاثر بودند.
با اين همه، “ بومي گرايي” در نيما متفاوت است، با آنچه كه در آثار هم عصرانش بومي گرايي خوانده مي شود. در نيما كلمه يا عنصر، بلافاصله پس از قرار گرفتن در  زنجيره ي كلام تبديل به درونمايه ي اثر مي شود، كه از شرايط زيستي و موقعيت اجتماعي دريافت شده است، و ديگر نمي توان بر چسب بن مايه اي بر آن زد. زيرا كيفيت موضوعي آن، نشاندهنده ي گسترده گي انديشه و جهان بيني شاعر است. جهاني ساده و صميمي كه چشم اندازي طبيعي و  پيچيده دارد.
 ايده آل هاي نيما از يك واژه يا عنصر آغاز مي شود، تا به جهان شاعر رنگ واقعيت ببخشد.
واقعياتي كه خاستگاه اجتماعي و انساني دارند. همان طوري كه خود نيما اعتقاد داشت “ شعر نوعي شهادت و گواهي دادن به وضيعت زمانه است” با اين كه اين مقاله به پايان آمد، اما انگار جهان نيما هرگز پاياني ندارد.   
“ ترا من چشم در راهم شباهنگام / كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي / وزان دل                                                           خستگانت راست اندوهي فراهم …                         


       منابع:
             1 -  از نيما تا بعد ، شمس لنگرودي ، نشر - مولف ، 1370
             2 - بدايع و بدعت ها ، مهدي اخوان ثالث ، نشر - سوره ، 1369
             3 - زبان فارسي در شعر امروز ، علي حصوري ، نشر - طهوري ، 1347
             4 - نقد ادبي در سده بيستم ، ژان ايوتاديه ، مترجم ، محمد رحيم احمدي ، نشر - سوره ، 1377
             5 - نگاهي به سهراب ، دكتر سيروس شميسا ، ص ، 196
             6 - منتخب اشعار سهراب سپهري ،‌ احمد رضا احمدي ، نشر - طهوري ، چاپ سوم ، 1368
             7 - هشت كتاب ، سهراب سپهري ، نشر - طهوري ، چاپ پنجم ، 1363
             8 - مجموعه كامل اشعار نيما يوشيج ، سيروس طالباز ، نشر - نگاه ، چاپ چهارم ، 1375
            9 - برگزيده اشعار فروغ فرخزاد ، نشر - مرواريد ، چاپ ششم ، 1357
           10 - انديشه و هنر در نيما ، دكتر بهروز ثروتيان ، نشر - نگاه ، 1375
           11 - سلام بر حيدر بابا ، استاد محمد حسين شهريار ، مترجم ، كريم مشروطه چي ، نشر دنيا ، 1370
           12 - سلام بر حيدر بابا ، اسناد محمد حسين شهريار ، مترجم ، محمود بهادري ، نشر - بال ، 1380
          13 - سمبوليزم در شعر ، ويليام باتلر پيتز ، مترجم ، پريسا بختياري پور ، مجله شعر ، شماره - 10

لینک
   بن مايه هاي محلي در نيما … بخش اول   

بن ما يه هاي محلي ريشه نژادي ، قومي قبيله اي دارند و بسته به شرايط زماني و مكاني تغيير پذيرند. زيرا قدرت انتقال معاني و مفاهيم تجربي ـ زيستي (براي بيان فكري خاص) كه از عادات و رسوم، نام ها و گويش ها، و فرهنگ عامه اخذ و استخراج شده، را دارند.

مقياس هاي محلي فكر ي احتمال دارد در ابعاد وسيع تر گسترش بيابد و مفهوم تازه اي بگيرد، همچنين امكان دارد در سطح يك واژه و يا عنصر تشخص يافته ي محلي در اثر باقي بماند؛ و تنها نشاندهنده ي وابستگي فرهنگي شاعر به زادگاه و پديده هاي پيراموني باشد.

بي ترديد، همذات پنداري در يك فرآيند نوستالوژيك عادي تر و طبيعي تر مي نمايد، و باعث مانايي و حيات بن مايه هاي محلي مي گردد.
قبل از پرداختن به بن مايه هاي محلي در نيما كه موضوع اين مقاله است، شايد لازم باشد تفاوت هاي دروني و ماهوي آن با موتيو يا موتيف را بررسي و بيان نماييم.

 منظور از بن مايه محلي، همان موتيو است (اما شكل بومي آن) كه نقش سازنده اي در به تصوير كشيدن و نشان دادن موقعيتي ويژه كه وارد متن شده را به عهده دارد، و بنا بر مقتضيات متن تغيير يافته گي آن محسوس است. تا فكري خاص (بر آمده از شرايط زيستي) را بيان نمايد.
 زيرا دو سويه گي بن مايه هاي محلي در  “هدف خاصي”  نهفته است؛ كه با وام گرفتن از شرايط زيستي، انرژي نهفته در واژه، يا عنصر سازنده ي متن را آشكار مي كند. از يك سو، مستقل از درونمايه كاركرد دارد. از سويي ديگر، در كليت اثرحل شده و تبديل به درونمايه اثر مي گردد.
بن مايه ي محلي، به تعبيري واژه و كلمه اي، يا عنصر و اصطلاحي در يك اثر و يا كل آثار كسي است كه انتقال دهنده ي فكري ـ فرهنگي خاص باشد. يعني ضمن دريافت معناي اوليه، تداعي معناي بعدي (كه صبغه ي محلي و زيستي دارد) نمايد.
با اين تعريف، بن مايه از يك واژه يا اصطلاح آغاز مي شود و به حادثه و موضوع مي انجامد، تا كيفيت وقوع  فكري خاص را بيان نمايد. و احتمالا موقعيت متن را تغيير بدهد.
با اين همه، در هر دو حالت ايجاد نوستالژي مي كند. احتمال دارد حادثه يا مضموني كه جزء تجربه ي زيستي شاعر است را بيان نمايد. و يا نوستالژي به صورت عادي از كلمه يا عنصري شكل گرفته؛ كه آن كلمه يا عنصر، داراي بار فرهنگي خاصي باشد. بعنوان مثال:
“ شهرها / تقليدي از پاره هاي قلب ما هستند / و شهر بابل نيز … /  انسان در نزاع خويش ميكوشد / تا شكوه قلب بابلي اش را نشان دهد ”
 “ژارد دونروال ”
اشاره ي تمثيلي به بابل (با آن برج و باروي معروفش) ده ـ شهري كه به صورت افسانه در آمده  (آرمانشهر شاعر) نشاندهنده ي مجد و عظمت و تمدن انسان آن عصري كه زير غبار فراموشي، در ازدحام تصنعي نو ـ شهر ها پنهان مانده است. شاعر براي رسيدن به آرمانشهر چاره اي نمي بيند، جز شگافتن قلب اش؟!
صرفنظر از نگاه سمبوليك و جنبه ي پناه بري و نمود استعاره اي تكراري، كلمه ي “بابل” در اينجا يك “بن مايه” است. اگر چه حاصل تجربه ي زيستي شاعر نباشد، اما در ذهن و خيال شاعر به مثابه ي يك آرمانشهر وجود دارد.

 با اين همه، “بابل” در كل متن جاري نيست، بل كه در سطح يك واژه و يا مفهوم استعاري باقي مانده، تنها جهان بيني شاعر است كه رابطه ي سطرها را عمق بخشيده؛ و به هم مرتبط كرده است، تا وجوه معنايي كلمه ي “بابل” در كل متن منتشر گردد.
ضمن اين كه بار شناسه گي بن مايه هاي مورد نظر اين متن، و نسبت واكنش شاعران به آن، بيش تر بر گرفته از شرايط زيستي و اجتماعي است، نه! سلطه ي معنايي بن مايه.
از كوچك ترين واحد تا صورت هاي تركيبي بن مايه ها، اجزاي تشكيل دهنده ي شعر هستند؛ كه در ارتباط با يكديگر سازمان يافته و هماهنگ شده اند، تا درونمايه ي اثر را بسازند. اما اگر موقعيت بن مايه ها در يك بند و يا يك سطر، بر اساس منطقي كلي نگر (جزشده در يك بند ـ يا يك سطر) واقع شود، دريافت شاعر از ظرفيت بن مايه، در كل اثر جريان پيدا نمي كند. بل كه در همان بند (و يا سطر) بار معنايي بن مايه تخليه شده. و پي به علت حضورش خواهيم برد. بعنوان مثال:
“ كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ / كار ما شايد اين است / كه در افسون گل سرخ شناور باشيم ”
گذشته از ريشه ي كلمه ي عشق و تحول اين كلمه در ادبيات فارسي كه يكي از غني ترين منابع اين ژانر ادبي در جهان بشمار مي آيد. از نظر ادبي گل سرخ نشانه و سمبل عشق است. امري انتزاعي و نا محسوس كه به دليل دور از دسترس بودن طناز و ناشناخته و نامحدود مي باشد.
و اگر محدوده اي را تصرف نمايد، چاره اي غير از تسليم و گردن نهادن وجود ندارد. به گفته ي خود سهراب: “ عشق، يعني دچار شدن ”
زيرا كار عاشق پي بردن به رمز و راز هاي عشق و علت وجودي آن نيست. شايد و بل كه اين است كه در سياليت نشانه اي ـ تنها نشانه اي ـ محو و نا پيدا گرديم. اين نشانه احتمال دارد يك گل سرخ باشد، و يا هر چيز ديگر …
اصولا همه “ گل سرخ” را در گلدان و يا در باغچه پرورش مي دهند كه با ديدن و بوييدن اش لذت ببرند. اگرچه در شمال كشور (گيلان و مازندران) بعلت آب و هواي مرطوب “ گل سرخ” بوي خوشي ندارد، و مردم اين ناحيه از بوي خوش “ گل سرخ” محروم اند. و به نا چار به زيبايي و طراوت“ گل سرخ” قناعت مي كنند. اما در منطقه ي زيستي شاعر وضيعت كاملا متفاوت است.
با كمي دقت در مي يابيم كه شاعر به ساده گي از باغ و بوستان هاي كاشان و بوي مسحور كننده ي گل هاي سرخ اش بعنوان يك بن مايه ي محلي الهام گرفته است، تا تجربه ي زيستي خود را انتقال دهد.
هر چند اين “بن مايه”  تنها در يك بند فعال است، و تغييري در جريان كلي اثر به وجود نمي آورد، ولي نشاندهنده ي توجه شاعر به بن مايه هاي محلي و ظرفيت دروني آن است.
و يا: “ زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله ي رخوتناك دو همآغوشي”
زندگي از دريچه ي نگاه فروغ ارزش واقعي خود را از دست داده، و تنها در زنجيره ي معنايي يك سطر (يك سطر رو به زوال) قابل رويت است. ضمن اين كه تلويحا اعتراض فروغ نسبت به جامعه ي مرد سالار (كه زن را تنها وسيله ي كام جويي هاي خود مي داند) در اين سطر مستتر است.
در اين جا با فكري (هر چند مبتذل) كه در عصر شاعر رواج داشت؛ و چيزي نمانده بود كه به صورت يك فرهنگ مبتذل در آيد، مواجه ايم. بن مايه هاي اين سطر “ افروختن سيگاري” و “فاصله ي رخوتناك دو همآغوشي” بيان كننده ي يك تفكر مصرفي ـ وارداتي زائد است. اما اين بن مايه ها  تنها در يك سطر كاركرد دارد، و فكري خاص كه حاصل تجربه ي زيستي شاعر است را توزيع مي كند. و انگار ديگر مسئو ليتي در كليت اثر ندارد.
در واقع، اين بن مايه ها و بن مايه هايي نظير آن (گيس دختر سيد جواد) كه بستگي به زمينه ي فكري از قبل آماده اي دارد، تا در يك بستر فرهنگي مورد استفاده قرار بگيرد، و در آثار فروغ كم نيست حاصل تجربه ي مشترك است كه شاعر، بعنوان نماينده ي يك درك همگاني از آن سخن مي گويد. بسامد آن به انحاي مختلف در آثار اكثر شاعران قابل تشخيص و تفكيك مي باشد.
حتا سابقه ي بهره گيري از ظرفيت تجربي ـ استعاري بن مايه ها بر مي گردد به ادبيات كهن.  بعنوان مثال: “ اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را ” الخ …

در اين مصرع “ ترك شيرازي” جز شده و خاص است، اما در كل غزل كاركرد ندارد. اين بن مايه نشاندهنده ي فكري ـ موضوعي عينيت يافته مي باشد كه به لحاظ تاريخي حافظ از رابطه ي بذل و بخشش دربار “ آل مظفر”  نسبت به نازك تنان ترك نژاد شيرازي، نتيجه گيري مي كند.
  البته اجزاي اين مصرع (حتي اين غزل و يا مثال هاي متن) در جاي خود هر كدام بن مايه محسوب مي شوند. ولي منظور ما از بن مايه ، حتي جنبه ي تاريخي صرف نيست. بل كه موضوع و مضمون استقلال يافته اي است كه از چيده مان بن مايه ها به دست مي آيد، و قابل گسترش در كل اثر مي باشد. و يا به طور جدا گانه قابليت انتقال حادثه و فرهنگي را دارد كه از شرايط زيستي اخذ شده است.


ظرفيت متفاوت بن مايه ها در گذشته ي ادبي (خصوصا در ترانه هاي عاميانه و همچنين سبك خراساني كه ميل به طبيعت گرايي و نام گذاري اشيا و عناصر غالب بود) وجود داشت، و مورد توجه ي شاعران بزرگي همچون حافظ، سعدي، مولانا، و … بود.
 اگرچه حاصل تجربه ي زيستي و برش هايي از زندگي شاعر باشد، اما در سطح يك واژه يا اصطلاح، به شكل “ نيت گون” پس از قرار گرفتن در ساختمان اثر، افاده ي معنا كرده، و از گستره ي معنايي “ بن مايه” اي فاصله گرفته و جدا شده است. بعنوان مثال: اين غزل شهريار

 “ آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ”  الخ  …
و يا: اين غزل اخوان ثالث “ ترا با غير مي بينم صدايم در نمي آيد”  الخ …  
هر دو غزل برش هايي عينيت يافته از زندگي اند، كه خواننده را در صحنه (وقوع اتفاق) حاضر نگه داشته، تا ضمن مشاهده ي تجربه ي شاعر (و همذات پنداري) از شعر لذت ببرد.

گذشته از بن مايه اي تكراري و دست فرسود، هر دو غزل مفهوم گرا و كلي نگر است، و نيت مولف در همان مصرع اول مشخص (باصطلاح دست شاعر رو) شده و افاده ي معنا مي كند. و در ادامه … تنها شاهد لحظه هاي تكرار شونده ي “حسرت واره گي” خواهيم بود.   
اگر درونمايه، تم و موضوع اصلي است كه جنبه هاي معنا دار اثر را تامين مي كند، تا با تحليل آن، پي به مفهوم اثر ببريم. بن مايه در سطحي نازل تر از درونمايه قرار دارد، و كيفيت موضوعي اثر را برجسته مي كند. احتمال دارد بن مايه به طور مستقل و مجزا مورد استفاده قرار بگيرد. به اين ترتيب، بن مايه به صورت ابزاري در متن و يا در خدمت متن است كه تنها انتقال دهنده ي حادثه يا مضموني مي باشد. گاهي هم چنان در متن حل شده است كه قابل تفكيك و جدا كردن نيست. در اين صورت بن مايه قابليت گسترش در كليت اثر را دارد. يعني با ارايه فكري خاص و گسترش يافته گي آن در متن تبديل به درونمايه اثر مي شود.
بديهي است از نظر ادبي مي توان بن مايه ها را به دو بخش ثابت و متغير (ايستا و پويا) تقسيم كرد، و تفاوت هاي آن را در ساختمان اثر جستجو نمود. اما اين تقسيم بندي ها مورد نظر نيست. بل كه اين متن قصد دارد در يك تقسيم بندي جديد وضيعت مكتوم مانده اي از بن مايه و رويكرد آن را، در ساختمان اثر نشان بدهد كه انتقال دهنده ي فكري ـ فرهنگي خاص (برخاسته از موقعيت زيستي ـ بومي ) باشد.
در يك تقسيم بندي جديد مي توان بن مايه هاي محلي را بصورت زير طبقه بندي و تعريف كرد.
1 ـ بن مايه هاي مقيد (يا زيستي) مقيد به مكان خاصي است كه از شرايط زيستي اخذ شده، و منطقه ي مشخص و محدودي را در بر مي گيرد. مثل: “ كار شب پا ” از نيما

و همچنين تا حدودي  “حيدر بابا ” ي شهريار را  به دليل داشتن برخي از فاكتورها، مي توان در اين پروسه قرار داد. اما سلطه ي معنايي و جنبه ي پناه بري “حيدر بابا ”  بعنوان كلي كه مورد خطاب است را نبايد فراموش كرد. به اين دليل كه شاعر با سمبل قرار دادن و پناه بردن به نماد آگاهي (حيدر بابا ـ شاهد وقايع) دلتنگي هاي دروني اش را با ياد آوري خاطرات (گذشته) مرور مي كند، و براي حيدر بابا توضيح مي دهد.
ولي نيما در “ كار شب پا”  با صحنه آرايي و ايجاد فضايي دراماتيك به توصيف وقايع و اتفاقات گذشته در زمان حال مي پردازد ، و موقعيت تازه اي به اثر مي بخشد.            
2 ـ بن مايه هاي متفاوت (يا عمومي) اين بن مايه از موقعيت اجتماعي اخذ و دريافت شده، عام و فراگير است . و به دليل عموميت داشتن و جنبه هاي تكراري ، حوزه ي عمل آن وسيع تر است. اما كاركرد متفاوت نسبت به بن مايه هاي رايج دارد. مثل: “ كولي واره”  هاي سيمين بهبهاني

اگر چه منشا اين بن مايه ها كه قبلا اشاره شد، حاصل تجربيات شخصي ـ زيستي شاعر است كه از موقعيت اجتماعي اخذ و دريافت مي شود. مثل: (سينماي فردين و پارك ملي و …  در فروغ) اما خواننده نسبت به اين دست بن مايه ها (به دليل عام و فراگير بودن) از قبل دانش و اگاهي دارد كه بمحض مواجهه با مثلا: “ كولي” يك سري از پيش داشت ها در مورد شخصيت، رفتار، نوع پوشش، لهجه و گويش، نحوه ي زندگي و … اين بن مايه را در ذهن خود ورق مي زند.
يعني خواننده شعر را با اطلاعات و فرا آورده هاي قبلي خوانش و دريافت مي كند. لذا همه اطلاع و شناخت نسبت به “ كولي” و “سينماي فردين” و “پارك ملي”  و … دارند. ولي اين دانش و دانستن ها دليل نمي شود كه شاعر استفاده ي هنرمند انه اي از بن مايه هاي متفاوت (عمومي) بعمل نياورد. 
به اين ترتيب، و بر اساس تعريفي كه از بن مايه هاي محلي داري؛ مي توان گفت:

 “افروختن سيگاري ـ در فاصله رخوتناك دو همآغوشي” و “ گيس دختر سيد جواد” از فروغ، و “ در افسون گل سرخ شناور باشيم ” از سهراب و “ ترك شيرازي” از حافظ، اگر چه در يك بند و يا يك سطر (يك مصرع ـ يك بيت) مطرح و كاركرد دارند، اما داراي ظرفيت بن مايه هاي مقيد (زيستي) هستند كه شاعر از منطقه ي مشخص زيستي دريافت و استخراج كرده است.  
و همان طوري كه قبلا اشاره شد “ كولي” واره هاي سيمين بهبهاني و “ سينماي فردين” و “ پارك ملي”  از فروغ اگر چه فراتر از محدوده ي جغرافيايي و زيستي قابل شناخت است، اما بدليل اين كه از موقعيت زيستي و اجتماعي كسب و برداشت شده است، بن مايه هاي متقاوت (عمومي) محسوب مي شوند.
و بن مايه هايي نظير “ بابل” و يا “ آرش ”  (منظور شعر “ آرش” سياووش كسرايي است كه بعدا به آن اشاره خواهد شد) بعلت متاثر بودن از حادثه اي تاريخي، بيش تر ذهني و كلي و ناملموس است.  از اينرو، در حوزه ي تعريف ما از بن مايه هاي محلي قرار ندارد.
 لازم به ذكر است بن مايه ي محلي در خوانش بعدي، همان موتيو يا موتيف (           ) خوانده مي شود، و در رديف بن مايه هاي معمول قرار مي گيرد، اما كاركرد متفاوت دارد.   
 تفاوت بن مايه هاي محلي با موتيو در اين ا ست كه زنده و قابل لمس اند. دور از ذهن، مجرد و  انتزاعي نيستند. توصيف كننده ي تجربيات پيداي جهان محدود              و فراگير مي باشد.       در طبيعت ما          پيرامون ما    وجود دارند.
بعبارتي ديگر بن مايه هاي محلي برداشت ظريفي از زندگي واقعي مي باشد كه واقعيت هاي ملموس را روايت مي كنند. هر يك از اين “ بن مايه” ها مي توانند به تنهايي و مستقل از يكديگر در اثر ظاهر شوند، و يا در هم آميخته شده، متن را دگرگون نمايند. بعنوان مثال: “ به كجا چنين شتابان / گون از نسيم پرسيد /  دل من گرفته ز ينجا / هوس سفر نداري … ” الخ  …
                                                                                              “ شفيعي كدكني”
در اينجا شاعر با استفاده از جغرافياي زيستي خود، تجربه اي را وارد اثر كرده كه ظاهرا به نظر نمي آيد، دريافت شاعر از شرايط زيستي باشد. به دليل اين كه  واژه “ نسيم” ما را به اشتباه مي اندازد . بنا بر مناسبات دروني اثر (در نگاه اول) فكر مي كنيم “ نسيم” همان نسيم “ بري” يا “ بحري” و يا حتا نسيم صبحگاهي است. (شايد اين تعبير را هم داشته باشد) اما نسيم،  مثل “ گون” از گياهان منطقه ي كويري است كه در بيابان زندگي مي كند. با وزش بادي ملايم از جا كنده مي شود و به حركت در مي آيد. بر عكس نسيم، “ گون” گياهي سخت و محكم منطقه ي كويري است كه در برابر عوارض طبيعت و شرايط جوي مقاومت مي كند، و به آساني تسليم حوادث نمي شود.
با اين توضيح متوجه ي در هم شده گي بن مايه هاي محلي (زيستي ـ عمومي) با يكديگر خواهيم شد. در نتيجه “ گون” و “ نسيم” بعنوان بن مايه هاي محلي هستند كه شاعر با در هم آميختن بن مايه هاي زيستي و عمومي با يكديگر و نزديك شدن به منطق گفت و شنود ي (نوعي ديالوك) كنش و واكنش آن ها را به تصوير كشيده است.
اگر چه اين شعر در يك ژانر مكالمه اي پيش مي رود و تا انتها … تقابل ريشه اي “ گون” و “ نسيم” محسوس است، اما جداي از تشخص يافته گي بن مايه ها و فراروي از فرايند مفهوم گرايانه و  … در اين اثر، منش متضاد “ گون” و “ نسيم” است كه نمود يافته، نه! فعليت يافته گي بن مايه هاي محلي.
البته سعي شده است تا مثال هاي متن از آثار مطرح و قابل توجه باشد كه خواننده با شناخت قبلي اين بحث را پيگيري نمايد. از اينرو لازم است اضافه كنم، قصد اين مقاله نفي و يا ناديده گرفتن مثال هاي مطروحه نيست. بل كه تنها معرفي و نشان دادن موقعيت ديگري از بن مايه ها است، كه بي ترديد همه با آن آشنا يي دارند و در آثار اكثر شاعران ديده اند. اما بن مايه هاي محلي را در رد يف بن مايه هاي رايج و معمول قرار داده، و هيچ گونه تفاوت و تفكيكي بين آنها قايل نشده اند.
لذا اين بحث را با تاكيد بر اين عبارت: “بن مايه ها اجزاي تشكيل دهنده ي درونمايه اثر مي باشند” كه قبلا اشاره شد رها كرده، تا در فرصتي ديگر كاربرد  بن مايه هاي محلي در آثار نيما و رويكرد آن  را بررسي و بيان نماييم.


لینک