فرزند لحظه هاي ناب   


 غير عرياني لباسي نيست تا پوشد كسي
 شمعها تاريكي اين بزم روشن ديده اند 
                                                         “بيدل”


1
شاعر فرزند لحظه هاست. و شعر محصول لحظه هاي ناب شاعرانه … كه در جهان انديشگي اتفاق مي افتد. با هر اتفاق متني متولد مي شود؛ كه نشاندهنده ي جهاني مبهم و پيچيده است و ناگزير …

ناگزير از ابعادي كه مناسبات و عادت هاي روزمره را دگرگون مي كند، و معيار هاي تازه اي ـ در مسير تحول و دگرگوني ـ ايجاد مي نمايد؛ كه جايگزين قرارداده هاي پيشين مي شود، و موجوديتي ثانوي به اشياء و طبيعت مي بخشد. 

هويت تازه در ساختمان اثر، موجب رابطه ي خويشاوندي كلمات و واژگان است؛ كه در كنار يكديگر زندگي جديدي را تجربه مي كنند. با هم خانواده شدن واژگان و رويكرد آن، در محور جانشيني جهت هاي مبهم و پيچيده اي شكل مي گيرد، كه معمولا تعريف ناشدني است. و هركس قرائت خود را از متن دارد كه نيت مولف بخشي از آن است.


2
غزل معاصر زنجيره ي معنايي جديدي است كه صرفنظر از محدوديت هاي قالبي و دشواري هاي وزن و قافيه، در برابر جريانات پيشرو، رويكردي تازه دارد. در واقع، غزل امروز با دور شدن از تفكر قالبي، و باز ساخت تصاوير و مضامين گذشته (با توجه به سفارش نيما “بيان احساسات به شيوه امروزي ها” و تحت تاثير سبك هندي، و …) خود را به ابزار و امكانات مدرن تجهيز نموده است.

حتا مي توان افزود: غزل امروز با فاصله گرفتن از كلي نگري هاي غزل سنتي، با استفاده از تجارب شخصي و بهره گيري از زباني منعطف به جزئيات زندگي مي انديشد، تا واقعيات پنهان و نامكشوف جهان زيستي را كشف، و معرفي نمايد. به گفته ي ماياكفسكي: “شاعر بايد براي نوشتن شعر از اجتماع سفارش قبول كند.” 


3
مقدمه ي بالا سر فصل بهانه اي شد، تا چند سطري در مورد شعر “سيد محمد علي رضازاده” شاعر خوب و مستعد مازندراني (كه بدون اغراق تاثيرات عميقي در غزل معاصر به جا گذاشته است) ـ با بضاعت اندك خود ـ نوشته و در صورت لزوم توضيح داده شود.

شعر “رضازاده” سرشار از زيبايي هاي طبيعت، صفا و ساده گي روستا، و دغدغه و هياهوي شهر نشيني مي باشد. تجربيات شاعر، برش هاي به هم پيوسته اي از زندگي واقعي مردم روزگار ما است. پاره هايي از رنج و ايثار، اميد و انتظار، عشق و نوعدوستي … كه لحظه هاي ناب شاعرانه را تزئين كرده، و واقعيت بخشيده اند.

“رضازاده” در مصاحبه اي به صراحت مردم “جامعه” را استاد خود مي داند: “اما اينكه چه كساني (در شعر من) تاثير داشتند، مي توانم بگويم آنها كه براي من رنج مي آورند. جامعه ام. ”همان طور كه “ نيما ” مي گويد: “مايه ي اصلي اشعار من رنج من است … ” رضازاده هم جوهره ي شعرش را رنج خود مي داند، كه از اجتماع و محيط زندگي فرا گرفته است. تواضع و فروتني شاعر در همين چند سطر نهفته است. اگر چه بگويد: “مردم هنوز پشت سرم حرف مي زنند” اما بدون كدورت و دلخوري از مردم “جامعه” را استاد خود مي داند. جامعه اي كه مي تواند عناصر و مضامين متعدد شاعرانه را تامين نمايد. و تنها … تنها حساسيت و نازك انديشي شاعر به وقايع و رويداد هاي زندگي است كه زمينه ي كشف و معرفي را ايجاد مي كند.


4
شخصيت هاي شعري “رضازاده” كه در موقعيت هاي مختلف حضور دارند، و كاركرد پيچيده و متفاوتي در متن به وجود مي آورند، قابل شناسايي و تفكيك به دو دسته (امروزين ـ نمادين) مي باشد.

الف ـ شخصيت هاي امروزين، ساده و صميمي و عيني اند. تعلق به اجتماع زيستي، و زادگاه شاعر (روستاي سوته) دارند. همچون: صفدر، رسول، رابعه، سميكه، سارا، …

روحيات و منش “رضازاده” در مواجهه و همزيستي با شخصيت هايي از اين دست … سازگار تر است . زيرا كه در همنشيني و ايجاد ارتباط، حس همدلي و همدردي چنان شدت مي گيرد؛ كه شاعر بخشي از زندگي ـ و لحظه هاي ناب شاعرانه اش ـ را با آن ها قسمت كرده؛ تا خودش را فراموش كند. گاهي هم با ايجاد رابطه اي پاك و صادقانه ، خود شاعر به جاي آن ها ـ از ته دل ـ گريسته است. اگر چه حكم به گريه نكردن داده باشد. “سارا قرار گريه نداشتيم” اما انگار كلمات هم با شاعر اشك مي ريزند.


و يا … “هنوز هم دم در كودكانه مي گريم / به ياد كاسه ي “سارا” و عطر نذري آش”


“سارا” و نام هايي از اين دست … كه ياد آور رنج و مظلوميت تاريخي طبقه ي زن است. در شعر معاصر (خصوصا غزل) يك شخصيت محوري فراگير (و قابل تغيير) مي باشد.

در شعر رضازاده “سارا” موقعيت و جايگاه ي ويژه اي كسب كرده؛ كه ـ به اشكال مختلف ـ در اكثر شعرها تكرار شده است. به گفته ي خود رضازاده: “سارا كسي است كه به او ظلم مي شود. كوچك و ناز است و در ذهنيت من به هر شكلي در مي آيد …” 

ب ـ شخصيت هاي نمادين، بيش تر تيپيك و تاريخي اند. و شامل دو گروه متمايز است كه در تقابل با يكديگر متن را مي سازند. يا ياد آور واقعه اي تاريخي هستند، و وجوه اسطوره اي ـ مذهبي دارند. و يا در بطن و بستر “اكنون” ظاهر شده، و لحظه هاي رنگين و شاعرانه اي را خلق مي كنند.

اما در دو هر حالت، جنبه ي آرماني و ايدئولوژيكي آن ها برجسته است. و اغلب صفت و درونيات آن ها به صورت نمادين و سمبوليك نمايش داده مي شود؛ كه در يك نزاع بنيادي در برابر تاريخ ايستاده اند. درست مثل صفحه ي شطرنج، در يك سمت مهره ي سپيد قرار دارد. و در سمت ديگر مهره ي سياه …  به همين ترتيب: نيروي خير و نيروي شر، نور و تاريكي، شيطان و رحمان، و …

در شعر “رضازاده” شخصيت ها يا خوب و يا بد است. وجه سومي (شخصيت خاكستري) وجود ندارد، و يا حداقل كم رنگ است، و به ندرت ديده مي شود. با اينهمه، شاعر با بهره گيري از زبان محاوره و استخدام واژگان جديد، فضايي تازه و متفاوت به اثر بخشيده است. بعنوان مثال:


“آمد كنار پنجره شيطان و … نقطه چين /  احساس او دوباره به غليان و … نقطه چين”  الخ …      
و يا … “تو از خرابه ي يونان باستان هلنا! /  دلت بزرگترين معبد جهان هلنا!”  الخ …
 و يا … “از دور مي رسيدي و پيكر نداشتم /  “زينب” مرا ببخش اگر سر نداشتم 
وقتي گلوي تشنه ي اصغر به خون نشست / در كوفه هيچ همدم و ياور نداشتم” الخ … 

  
هر دو دسته از شخصيت ها بازتاب دغدغه هاي دروني شاعرند كه در شعر، و در متن زندگي اش تجسم يافته، و لحظه هاي ناب شاعرانه اي را آفريده اند. بعضي از اين شخصيت ها خصوصيت دو وجهي (دوگانه) دارند كه شاعر از جامعه ي زيستي و وقايع تاريخي كسب كرده، و وام گرفته است.
البته در اينجا بيش تر فعليت يافتگي شخصيت هاي انساني (اسميه) مد نظر است؛ كه شاعر براي آن ها متناسب با كنش و رفتارشان شناسنامه صادر مي كند.


5
اما نگاه و نگرش رضازاده به شعر و ادبيات را به روايت آثارش مي توان به دو دوره ي (قبل از … و بعد از … سال 79)  تقويمي از زندگي شاعر تقسيم كرد و توضيح داد.

الف ـ دوره ي قبل از سال 79: شعر هاي اين دوره ي “رضازاده” با اين كه خصيصه و القائات زميني دارند، بيش تر حسي و شهودي است. نگاه و نگرش شاعر در اين دوره به شعر بيش تر دروني، احساسي، معرفتي مي باشد. اما فضاي رمانتيك و سانتي مانتال صرف بر آن حاكم نيست. بل كه شاعر با استفاده از تجربه ي فردي و درك لحظه اي از كلمات، و همچنين سود بردن از زبان محاوره (و روزمره) رابطه اي ملموس و عيني با عناصر و اجزاي اثر بر قرار مي كند، كه وجه رئال و واقعي آن پر رنگ و نمود يافته تر است.

عاشقانه ها و واگويه هاي دروني كه لايه هاي اجتماعي و انساني را جذب كرده اند، بخشي از دلمشغولي هاي “رضازاده” در اين دوره است؛ كه بستگي به حال و روحيات شاعر به اقتضاي زمان و مكان دارد.

بي شك اين شيوه ي شعري در يك پروسه ي انديشمندانه قرار ندارد. زيرا غلبه و چربش عواطف و احساسات، عناصر و كلمات را در ميسر و كانال هاي هدايت شده اي قرار مي دهد كه شاعر، كنترل چنداني بر آن نمي تواند داشته باشد.

با اينهمه، شعر “رضازاده” در اين دوره، سرشار از مكاشفه هاي ساده و صميمي است، و تا مرز پيچيده ي تركيبات و تصاوير پيش مي رود. اما به دليل جزيي نگري و عينيت يافتگي اجزاء و عناصر … دلنشين، خوش ساخت، عاطفه مند، و … مي باشد. بعنوان مثال: 


“سلام خواهر خوبم! غريب بي داداش / چگونه اي؟ به چه حالي؟ خوش خوشي؟ اي كاش” الخ …
و يا … “ماه من شنيده ام از زبان اين و آن، مرد مال گريه نيست، گريه مال مرد نيست
هي سوال مي كنيد روي گونه هاي تو، اشك ها براي چيست، گريه مال مرد نيست” الخ …

ب ـ دوره ي بعد از سال 79: كه تقريبا از اواخر سال 78 شروع مي شود. انرژي و خون تازه اي به رگ شعر “رضازاده” تزريق شده است. تغيير نگرش شاعر كه نقش سازنده و تعيين كننده اي در جذب ظرفيت هاي روز به همراه دارد، با گسست از دوره ي قبل از … تكنيك و تمهيدات جديدي وارد شعر مي كند؛ كه از منظر زيباشناختي اين دوره را جدا و متمايز مي نمايد.

شعر در زمينه ي جديد، و در زنجيره ي معنايي جديد، باعث شد تا اكثر شاعران جوان كشور (غزل سرا) در اين سبك و سياق طبع آزمايي نمايند. “رضازاده” از معدود شاعران جدي مازندراني است؛ كه در برخورد با زمان، تقريبا از اواخر سال 78 تغيير وضيعت غزل از نوع دوم … را درك و دريافت كرد. با جسارت در اين عرصه كام نهاد، و موفق به خلق آثار ارزنده و درخشاني گرديد.

6     
غزل روايت (فرم) تحقيري كه به فرماليست روس نسبت داده مي شد به غزل فرم هم سرايت كرد. اما شاعران غزل سرا با پشتكار و جديت آثار ارزشمند و قابل قبولي ارائه دادند كه خلاء ناشي از بي توجهي و انتقاد را تامين كردند . در حال حاضر غزل روايت “فرم” با دو ويژه گي متفاوت نزد شاعران قابل شناسايي است.

1 ـ غزل شكل گرا: اين شاخه از غزل روايت “فرم” كه در چند غزل از مجموعه ي “مرد بي مورد” محمد سعيد ميرزايي شاعر تواناي كرمانشاهي قابل تشخيص است. قوانين سازنده ي شكل اثر، در فرم جديدي نشان داده مي شود، و يا شاعر با تمهيدات زباني چنين نشان مي دهد. يعني گريز هاي فرمي اهميت پيدا مي كند، كه پيچش هاي معنايي را در پي دارد . اگر چه آسيب به ساختار روايي اثر نزند. بعنوان مثال: غزل 28، غزل 57، و … (همان ماخذ)

 “آ - چند موج ، قايق هاشور خورده - مد / آمد، هميشه بوي گل سرخ مي دهد” الخ …       
“لطفا از اين غزل كمي آهسته بگذريد! / و شال و چتر و چكمه، با خود بياوريد!” الخ …

2 ـ غزل معنا گرا: در اين وضعيت، شاعر الزاما خط روايتي را در بافت عمودي اثر رعايت مي كند، تا معنا را در تماميت شعر تبيين و حفظ نمايد. اگر چه لايه ي زيرين داشته باشد، اما بيش تر جنبه هاي مفهومي و معنايي در يك ساخت (و محور عمودي) مد نظر است.
با اينهمه، در هر دو حالت غزل روايت “فرم” در كليت نظام يافته اي (فرم / ساخت) قابل تشخيص و تحليل مي باشد.

اگر چه بعضي ها بدون تفاوت و فاصله گذاري به تاسي از “شعر سپيد” غزل روايت را “غزل سپيد” كه در دهه ي شصت و اوائل دهه ي هفتاد رواج داشت، مي خوانند. اما غزل روايت “فرم” فضايي تازه و متفاوت در روند شكل پذيري غزل معاصر است كه با تجهيز خود به ابزار مدرن، هنوز در مقابل جريانات نو و پيشرو مقاومت مي كند. شايد نامگذاري ها ريشه در تلقي يات ما داشته باشد. شايد هم آن چه كه مورد نظر است “فرا روايت” خوانده شود؛ كه نياز به بحث و تعامل بيش تر … دارد.

اما “غزل روايت” از نظر ساختماني گرايش ساختار گرايانه دارد . از تمام امكانات ساختاري (و روايتي) سود مي برد، تا در يك بافت عمودي به فرم (و ساخت) برسد. 

غزل فرم، با شكستن استبداد روايت و فاصله گرفتن از منطق خطي، توالي مصراع ها را به هم مي ريزد، و همچنين به دليل كار بست تصاويرسورئال در سياليت متن، براي نزديك شدن به پست مدرن، برخي از مولفه هاي روز را مثل: توجه به پاره روايت ها، عدم پايان بندي، چند صدايي، بازي هاي زباني، شكل شكني، و … در چارچوبه ي وزن عروضي فعال مي كند.

7
“رضازاده” در گستره ي غزل روايت (فرم) تجربه هاي اصيل و تحسين برانگيزي دارد، كه از صميميت خاصي برخوردار است. انديشه هاي ژرف و عميقي كه نشاندهنده ي ظرفيت هاي نهفته مي باشد، و به آساني نمي شود از آن گذشت. بعنوان مثال:


“حدود ساعت صفر است، نبض شيطان صفر / خدا يك است و هوا، خاك، شعله، باران صفر” الخ …
و يا … “بعد از شب قرار دو شيطان دو روز بعد / گفتم ببينمت سر ميدان دو روز بعد!” الخ …

و يا در مثنوي … 

 “دو صندلي، تنها، پاي در هوا بودند / دو صندلي كه به فكر دو آشنا بودند” الخ …

متاسفانه بعضي از شارحان روشنفكر مآب محلي ـ خودماني (شايد هم يك عارضه ي ملي باشد) كه اندك شناخت و اطلاعاتي نسبت به ادبيات كهن و غزل معاصر ندارند، بدون هيچ منطق توجيه كننده اي … تنها به دليل اين كه شنيده اند “وزن عامل بازدارنده” است، دفتري را نگشوده، غزلي را نخوانده، شعر پاره مي شود.


8    
هر چند غزل روايت “فرم” گفتن به علت مداومت تكنيك و نو انديشي و ساخت و ساز كردن زبان و عاطفه سخت و ديرياب است، و احتياج به شناخت عميق و خلاقيت هاي فردي دارد. اما شاعران غزل سراي جوان، در رويارويي با پيشرفت هاي ادبي ، تجربه هاي قابل اعتنايي در اين عرصه كشف و ارائه داده اند؛ كه تامل برانگيز است.

ايرادي كه برخي از منتقدان و شاعران نوپرداز به بهانه ي محدوديت هاي وزن و قافيه، به غزل و شاعران غزل سرا مي گيرند، و حكم قطعي صادر مي كنند، مثل: “ انديشه ي نو را نمي توان در قالب كهنه ريخت.” و يا “ديگر كسي به وزن فكر نمي كند.” چندان ريشه و اعتبار ندارد. مهم اين است كه اثري هنري خلق شود. به قول مولانا:  اين حضرات كدو را نديده اند. (نقل به مضمون)

امروزه ، شاعر جوان و غزل سراي ما (اشاره تمثيلي است) ديگر “شمس قيس” را نمي شناسد، و اصلا نمي خواهد كه بداند “خليل ابن احمد” ايراني بود، و يا عرب است. بل كه از مواد و مصالح ادبيات كلاسيك و انعطاف پذيري “وزن عروضي” استفاده مي كند، تا تجربيات خود را انتقال بدهد. از يك سو، …

از سويي ديگر، وزن براي شاعر غزل سرا مساله ي حاد و حل ناشده اي نيست، كه جنبه ي مكانيكي داشته باشد، و شاعر غزل سرا هنگام سرودن شعر با انگشت ـ يكي دو تا … ـ هجا شماري كند، تا به معنا و به كل برسد. بل كه وزن براي شاعر كلاسيك نهادينه شده است.

البته منظور اين نيست كه ماده ي اصلي و سازنده ي شعر وزن است، و در سخنايي بودن شعر ترديد كنيم. بل كه قابليت و انعطاف پذيري وزن عروضي و نحوه ي استفاده از آن مورد نظر است.  

   
9
“رضازاده” از نخستين شاعران غزل سراي استان است؛ كه جريان تازه و مسلط بر فضاي فكري غزل معاصر را درك و دريافت كرده، و لحظه هاي ناب شاعرانه اي آفريد.

در زنجيره ي معنايي جديد، اجزاء در رابطه با يكديگر (كل) تعريف مي شوند. پيش نهادي كه با حذف پيش فرض ها شعر را پيش مي برد، و متن را مي سازد. غزل در اين وضيعت، معيارهاي تغيير يافته اي را در فضايي كاملا متفاوت با گذشته، توزيع و گسترش مي دهد.  

البته اين تئوري نيست كه شعر را مي سازد. بل كه تخيل و خلاقيت شاعر است كه اثر هنري را به وجود مي آورد. از اين حيث “رضازاده” به روايت آثارش از تخيل و خلاقيت بالايي برخوردار است. 

فضاي شعر “رضازاده” خيال انگيز، ساده، صميمي، و عيني … است. زيرا كه شاعر مفهوم و معناي شعرش را گره نمي زند تا خواننده را گمراه و سر در گم نمايد. بل كه ساده و صادقانه (رو راست) با خواننده ارتباط بر قرار مي كند. با اين حال پيچيده گي و دشواري هاي تصاوير و معاني شعر در متن حل شده است. 

“پس از تو همه ي ما در گير آب و نان بوديم / براي از تو نوشتن كمي جوان بوديم”

“رضازاده” اگر به جوان بودن خود اعتراف مي كند، ولي براي انتقال پيام شعري، انديشه اي عميق و منسجم دارد. جوان در اين بيت (در مصراع دوم) بعنوان “نماد” بي تجربه گي آمده، كه در تقابل با مصراع اول، تضاد و پارادوكسي وجود دارد كه لايه ي معنايي را در بطن اثر نشانده است. و …

تلفيق زبان معيار با زبان محاوره (يا به قول شاعر دم دستي ـ روزمره) به عنوان يك ويژه گي، در شعر “رضازاده” كاربرد زيادي دارد. در واقع، در هم آميختگي زبان معيار و زبان محاوره (و روزمره) به شاعر كمك مي كند تا با زباني منعطف از مردم و اجتماع بگويد.


10
به مثال هاي در متن مراجعه كنيد. قبلا اشاره شد. اما …
دو عنصر در شعر “رضازاده” از بسامد بالايي برخوردار است. سرچشمه ي اولي نظام هستي و كاهنات است كه در مواجهه با انديشه و جهان بيني شطرنجي شاعر شكل مي پذيرد. سياه و سپيد …

عنصر بعدي كه از طبيعت و منطقه ي زيستي اخذ شده، وابسته به حوزه ي عاطفي و احساسي است. كلمات و واژه گان مترادف نظير: ابر، باران، گريه، اشك، دريا، و … كه كاركرد نزديك و مشابه اي دارند، شاعر به تناسب موقعيت متن از اين عناصر استفاده مي كند.

 “منظور جنس آب تو هستي مگو كه نه / درياي التهاب تو هستي مگو كه نه” الخ …

و يا … 

 “رسيد با طبقي ابرهاي آب به دوش /  و بوسه زد به درختان التهاب به دوش” الخ …

در آميختگي كلمات و واژه گاني از اين دست …  (كه بسامد آن در شعر “رضازاده” كم نيست. تا حدي كه به جرات مي توان گفت: قريب به اتفاق كلمات و موتيو هاي آثار “رضازاده” از جنس ابر و باران است.) با واقعيات و پديده هاي پيراموني باعث وحدت و هماهنگي عاطفه و معنا در اثر شده است.
عجيب اين كه بسامد اين موتيو يا موتيف ها در “بيدل” هم زياد كاربرد دارد. بعنوان مثال:

 “در نظر طرز حرامي دارم از مضمون آب”
و يا … “دارم به دل از هستي موهوم غباري / اي سيل ! بيا خانه ي آباد من اين است”
و يا … “اين قدر اشك به ديدار كه حيران گل كرد / كه هزار آينه ام بر سر مژگان گل كرد”


11
شناسنامه ي شاعر شعر شاعر است، كه نشاندهنده ي فرآيند شكل پذيري تجارب و عواطف و جهت هاي فكري شاعر مي باشد. آن چه از آثار و دست نوشته هاي “رضازاده” به دست مي آيد را مي توان در يك جمله خلاصه كرد و گفت: “رضازاده” به دليل دغدغه هاي اجتماعي و استفاده  از مضامين بلند انساني، شاعري “اخلاق گرا” و ايده آليسم است. 

 
12
متاسفانه اين شاعر شايسته ي ـ سوته اي ـ كه براي همه (كلمات و عناصر) شناسنامه صادر مي كند. از مردم مي گويد. از سارا، صفدر، سميكه، … از رنج و محروميت خود و جامعه سخن به ميان مي آورد. پس از سال ها رنج و تلاش (باصطلاح عرق ريزي روح) در عرصه ي شعر و ادبيات، تا كنون موفق به چاپ دفتر شعري مستقل  نگرديده است، تا شاعران و علاقمندان به شعر و ادبيات از عصاره ي هنر و انديشه اش بهره مند شده، و همراه با شاعر لحظه هاي ناب شاعرانه را تجربه نمايند. 

به همين دليل، شعرهاي “رضازاده” را بايستي به طور پراكنده در نشريات مختلف ادبي و مجموعه هاي شعري متفرقه جستجو و پيدا كرد. اگرچه عدم انتشار كتاب، چيزي از ارزش و قابليت هاي “رضازاده” كم نخواهد كرد، زيرا “رضازاده” آبروي غزل استان است. اما اميدواريم بزودي اين محروميت پايان بپذيرد، و شعر “رضازاده” در مجموعه هاي مستقل منتشر و در دسترس همه قرار بگيرد. 


 “زمانه صرف نظر كرد از ادامه ي تو / ترا به ياد ندارد شناسنامه ي تو … ”

 
13
از “رضازاده” بيش تر از اين مي توان گفت: اما به دليل كمبود نمونه هاي شعري، به محدود اثري كه از شاعر در دسترس بود؛ مراجعه شد. در واقع، موفق نشديم از رديف هاي دشوار و محدود كننده، تنوع و تازه گي رديف و قافيه، حركت موسيقايي واژگان (وزن عروضي)، عيني گرايي، و … كه هر كدام به نوبه ي خود در غزل روايت “فرم” مطرح و داراي ويژه گي مي باشد، چيزي بگوئيم. از اينرو، ناگفته ها هم چنان ناگفته مي ماند.


با اينهمه، “رضازاده” به روايت نمونه هاي محدود شعري كه به دست ما رسيد، و با توجه به درك لحظه اي از طبيعت چشم اندازهاي زيبايي كه آفريد، فرزند لحظه هاي ناب شاعرانه است.  

     
  “از آن زمان كه خداوند آفريد تو را / ميان گريه و لبخند آفريد تو را” الخ …

لینک