تعاملي به نوشت و پس نوشت سوپر شعر (1)   


                                          دهان گلخانه فكر است
                                                                  ((سهراب))

به : فدرس ساروی و منیژه رزاقی


پيش نوشت:

شايد نيما و شاملو … از گور بيرون بيايند! با ديدن وضعيت شعر امروز، از كرده و ناكرده ي خود پشيمان شوند! و به حال شعر معاصر تاسف بخورند! (و شايد هم چند قطره اي اشك بريزند!!) كه ايضا؛ چه فكر مي كرديم! و چه بر سر شعر آمد!

خصوصا نيما … (تصور كنيد!) با آن روحيه ي عصبي و كوهستاني … كه حتا در زمان حيات، نسبت به تغيير و تحول شعر موضع مي گرفت، و شديدا متعرض خروج از ايده هاي نيمايي بود.  

بنظر مي رسد گره ي فلسفي در شعر فارسي، بصورت علني از دهه هاي 20 ـ 30 با هوشنگ ايراني (2) و تبليغ سوررئاليسم و جريان سيال ذهن آغاز، و از همان زمان است كه مسير تلفيق شده اي در شعر و فلسفه ايجاد شد، و احتمال بروز هر گونه اتفاق و نگرشي به شعر، (كه رنگ فلسفي داشته باشد) موجه و قابل پيش بيني بنظر مي آمد! زيرا نفوذ انديشه هاي فلسفي بصورت وسيع و گسترده، مجالي بود كه ببينيم؛ شعر، در مسير تغييرات ـ خانه تكاني ـ كرد! و بل كه رويكرد شعر در دهه هاي 40 ـ 50 نشاندهنده ي توجه ي شاعران به مسائل فلسفي و تلفيق آن با شعر و مقوله هاي ادبي است.

ورود مولفه ها و ايده هاي فلاسفه و نظريه پردازان برجسته ي جهان، در دهه هاي 60 ـ 70 باعث شد، نگاه و نگرش شاعران به جهان تغيير كند. ديگر؛ هر گونه تغيير و تحول در شعر به مثابه ي امر عادي و طبيعي تلقي مي شد. زيرا شاعران اين دوره (خصوصا در دهه ي 70) دريافتند كه همه چيز نسبي است، و هيچ چيز قطعي و ثابتي در جهان وجود ندارد! بل كه در وضعيت پست مدرن، (3) نخست، حتميت ها مورد ترديد واقع مي شوند، و سپس، شكل مقطعي و امروزين بصورت احتمالي امكان مي يابد! يعني امكان مي يابد تا تصورات و فرضيات ما … كه هنوز در ذهن و ناخودآگاهي، فرصت سامان بخشيدن به وجوهي كه احتمال وقوع آن مي رود (و نمي رود) آشكار شود!

شايد قالب هاي فكري ما گنجايش حجم هاي مركز گريز و سيال و چند پارگي زماني ـ مكاني را ندارند كه شعر را در پيچش ها و پيچيدگي هاي روايي و زباني و ساختاري دنبال كنيم! به همين دليل، نمي خواهيم بپذيريم كه همه چيز تغيير كرده، و ديگر آنچه كه بود، (و يا بايد بود،) نيست! بطور طبيعي، ما براي تجارب بيرون زيستي قائل به اهميت نيستيم! و تنها به تجربه و دريافت هاي جرياني وابسته ايم! بل كه تمام انرژي ما صرف حوزه هاي جرياني و جريان سازي در گستره ي شعر مي شود!

مولفه محوري و طيف بندي هاي دوره اي در اوائل دهه ي 80 كاركرد خود را از دست داد، و تقريبا از سال 81 به بعد … كشمكش و مجادله ي دوره اي ـ مولفه اي، به نفع فرد و موقعيت هاي فردي ـ منطقه اي تغيير يافت. فضاي تازه و متفاوتي در پيوند ذهنيت و متنيت به روي شعر باز شد كه بنيان انديشه هاي دوره اي را به چالش كشيد، و شعر را از انحصار تعاملات توجيهي ـ اثباتي خارج كرد! و بل كه متن هاي دهه ي 80 از همان اوائل سال، از تفكرات نسل انديشانه ي دوره اي ـ مولفه اي فاصله گرفته اند!

در شعر، احتمال وقوع هر اتفاق و حادثه ي نامنتظره و غير قابل پيش بيني مي رود! بل كه از منظر شعر ـ هميشه، هيچ وقت، هرگز، ـ وضعيت موجود، وضعيت مطلوب نيست! (و يا نخواهد بود!) حالا نقش روشنفكر را هم به اين وضعيت، در اين اجتماع بحران زده ي اضافه كنيد!!

و اما شعر ديجيتالي، (4 ) هشدار و زنگ خطر … به آندسته از شاعراني است كه ـ تنها ـ در پيوستار خط سالاري و اقامتگاه هاي دوره اي قائل به كشف و بيان هستند، و خلاف آن را در مقوله هاي ادبي ـ فلسفي تاويل و تعريف نمي كنند!

به نوشت:

با كشف هايپرتكست (hypertext) در دهه ي 1970 م موج انقلاب نوشتاري ديجيتالي ـ الكترونيكي عليه ي موقعيت كاغذ نوشت و كتاب آغاز شد! كه در يك حالت تقابلي ـ تخريبي موجب انكار مرزهاي نوشتار خطي و ايضا؛ كتاب گرديد! (5)

اگرچه صنعت نوشتار ديجيتال موقعيت ويژه و تعيين كننده اي در جهان پيدا كرده كه توجه اكثر فلاسفه و نظريه پردازان، خصوصا نظريه پردازان دهكده ي جهاني پسامدرن معطوف به آن است، اما سابقه ي آن در ايران چندان ريشه دار و عميق نيست! نمونه گيري ها نشان مي دهد عمر مباحث نظري ـ عملي ابرمتن (hypertext) نويسي در زمينه ي شعر و داستان به فارسي (بطور تقريبي) از چند سال تجاوز نمي كند.

و اگر بخواهيم نوشتن هايپرتكست (hypertext) را از منظر موقعيتي در شعر و داستان فارسي بررسي كنيم، بايست گفت: در حال حاضر، تعريف اين شبكه از حيث عملي ـ حداكثر ـ در يك دو كاربر خلاصه مي شود، و در بخش نظري، ـ آن هم در حد بسيار نازل ـ تنها؛ تعدادي جذب آن شده اند! و ايضا؛ بدليل عدم گسترش ـ تمام مختصر اطلاعات، محدود به همين يك دو شبكه، و چند صداي ديگر كه بيش تر ... ترجمان منابع خارجي است.

در زمينه ي ابر داستان ـ hyperfction ((فرهاد حيدري گوران)) عمل نرم افزاري ـ گرافيكي در محيط مجازي را پي ريزي و انجام مي دهد، و در زمينه ي سوپر شعر (poetry ـ e)، ((علي ابدالي)) كام هاي آغازين و موثري براي نشان دادن ظرفيت اين نگرش برداشته است كه در ادامه (در حد بضاعت) به آن خواهيم پرداخت!

اگرچه تفاوت هاي اساسي نوشتار خطي و كتاب با متن غير خطي و نامتوالي از جمله مواردي است كه مي توان روي علت وجودي و ضرورت ها و امكانات آن بحث كرد، اما بايد اين نكته را هم در نظر داشت كه تحولات فكري ـ فلسفي تابع زمان است. و امروز؛ امروز كه نقش تعيين كننده ي فن آوري بر كسي پوشيده نيست، ناگزير؛ ما در موقعيت سيستم برتر (ابر سيستم ها ـ ابر رايانه ها) قرار داريم!

فضاي مجازي، و ايضا؛ ادبيات وبلاگ نويسي بدليل اين كه در زمره ي رسانه (و روزنامه) قرار مي گيرد، و بيان كننده ي لحظه ها و روزمره گي ها است، ظاهرا رقيب جدي براي نوشتار خطي و كتاب محسوب نمي شد، اما در ايران، چند سالي است كه شاعران و نويسندگان بصورت جرياني و حرفه اي، پي به اهميت فضاي مجازي و وب نويسي برده اند.

حالا تصور كنيد؛ شاعر و نويسنده اي را پشت مانيتور كه تنها دغدغه اش كتابخانه هاي مجازي و نت و وب سايت هاي مختلف باشد! و حس و حال نوشتن بطريق اولي تر!

البته اين يك امر محال نيست! بل كه خيلي از شاعران و نويسندگان، مدت ها است كه قلم و كاغذ را كنار گذاشته اند، و رايانه نويسي مي كنند! (6)

دريدا با اعلام نظريه ي شالوده شكني، (7) ابتدا؛ تفاوت و تمايري قائل شد بين نوشتار و گفتار، و در يك طيقه بندي جديد نظام نوشتاري را تقويت نمود! و در مرحله ي بعدي، با پيش كشيدن مبحث ((پايان كتاب))، گذشته از نوشتار و كتاب، ـ حتا ـ شكل كتاب را هم نمي پذيرد! اما از يك سو، دريدا بعنوان مولف غير كتاب ها با همان روش و اسلوب مولف هاي سنتي كار خود را پيش برده است! و از سويي ديگر، با طرح پايان كتاب، انقلاب الكترونيكي ـ ديجيتالي در محيط مجازي و فضاي اينترنتي بوجود آورده كه تقريبا مرزهاي نوشتاري در هم شكسته، و از ميان برداشته شده است!

آيا ما در وضعيت پايان شعر قرار داريم! و يا در بي انتهايي آغاز شعر؟!

شايد اگر فن آوري جديد در گذشته وجود داشت، شاعران خلاق و پيشرو از آن به نفع هنر، و شعر خود استفاده مي كردند! حالا صرفنظر از فوتوريسم و دادائيسم كه نوعي هرج و مرج طلبي ادبي و ضد شعر خوانده مي شود! (البته ضرورت بازگشت به آن و نسخه برداري لازم است) مثلا؛ حضرت مولانا كه شيفتگي و جنون شاعرانه اش از وزن و قالب انديشي بيرون مي زند! و يا شطحيات شاعرانه ي بايزيد بسطامي كه ـ حتا ـ تن به پوسته ي شكلي نمي دهد! و يا آپولينر (8) كه يك نوگراي چند وجهي تمام عيار بود، و به خطوط و علائم تجريدي نقاشي كوبيست علاقه مند! … و يا هوشنگ ايراني در دهه ي 20 ـ30 كه منشاء معنايي را با ترسيم اشكال بي معنا دنبال مي كرد! و …

البته من از تاريخ نمي گويم؛ بل كه از انسان تاريخي حرف مي زنم كه ابزار نوشت كافي در اختيار نداشت، تا تمام رنج بشري را (در برهه اي از زمان) بيان كند! و تمام مشكلات فكري ـ رواني انسان (!) را يكسر حل نمايد! تا خيال همه را (از آنچه كه بايد گفت؛ و يا مي توانست گفت؛) راحت كند! حالا شما تصور كنيد! اگر ابزار نوشت كافي در اختيار انسان تاريخي قرار داشت، آيا ما امروز، به پايان پايان فكر مي كرديم؟! و يا اين امر، يك مساله ي پيشازماني قلمداد مي شد؟! (9)

امروزه، با توجه به اين كه ما در گوشه اي از بحران ـ پايان تاريخ، پايان روايت، پايان كتاب، … ـ ايستاده ايم! و هر لحظه، اثرات بحران پايان ها را با تمام وجود لمس مي كنيم! بنظر شما …
آيا امكان فرو ريزش پايان پايان متحمل است؟
آيا پس از پايان پايان بحران آغاز پايان وجود خواهد داشت؟
آيا آغاز پايان همان پايان آغاز است؟
و يا …

به اين ترتيب، و بدليل پيشرفت فن آوري، جريان نوشتار مجازي فضاي تازه اي آفريده كه در موازات جريانات نوشتار خطي حركت مي كند! حالا اگر زمينه اي فراهم بيايد كه روزي (در آينده اي نه چندان دور) تنها شعر ماهواره اي و سياره اي و كهكشاني … داراي ارزش و اعتبار باشد، نبايد تعجب كرد!! بل كه ذهن خلاق انسان هنرمند در اكنون، و در اينجا متوقف نمي شود! وگرنه ساخت ربات هاي سخن گو / انسان نما، و شايد هم ربات هاي فيلسوف / شاعر … دليلي بر اين مدعا است كه در جامعه ي تكنوكراتيك و صنعت محور امروز، اين جابجايي، ـ و حتا تغييرات ژنيتكي ـ اصل و اصالت را از ميان برداشته است! 

پس نوشت:

سوپر شعر (poetry ـ e) شعر الكترونيكي ـ ديجيتالي، نگرش تازه و مدرن به شعر است كه با ذخيره سازي شبكه ي  hypertext (فرامتن و يا ابرمتن) در محيط مجازي ـ اينترنتي، … فضايي براي توليد و تكثير اطلاعات ديناميك از طريق هايپرلينك (HyperIink) ايجاد مي شود، تا مخاطب ـ كاربر را به متن ها و موقعيت هاي ديگر هدايت كند!

در حال حاضر، ((علي ابدالي)) بعنوان نخستين شاعر و تئوريسين اين نگرش به شعر فارسي است كه تحت تاثير فلاسفه و نظريه پردازان پست مدرن، (و يا بقول خودش؛ نظريه پردازان دهكده ي جهاني پسامدرن) از فرم ها و انگاره هاي ضد نوشتار و شالوده شكنانه استفاده مي كند كه واقعا، تفاوت و تمايز با ديگر ساختارهاي فكري و جريانات موازي در شعر دارد.

سوپر شعر، (poetry ـ e) شعر تركيبي و تجملاتي و كافي نتي و اينترنتي است كه با استفاده از امكانات محيط مجازي و برساخت هاي تكنيكي ـ نرم افزاري، (در موازات جريانات متعلق به پسامدرن،) در صدد فضا آفريني ضد نوشتار خطي و كتاب است كه جرياني ويتريني ـ ديجيتالي در شعر تلقي مي شود، و برتابنده ي فرايند نوشتاري پست مدرن! نوشتاري كه با نفي خود، و عبور از فرايند نوشتار ـ دوباره نوشت ـ خواهد شد!

در اين شيوه نوشتار، هر يك از حروف و كلمات و سطرها، به منزله ي ويتريني است كه با كليك روي هر يك از آن ها، (و حتا دوباره كليك ـ بدليل مشاركت خواننده و ايضا؛ رعايت دموكراسي ادبي) موقعيت تازه و تغيير يافته اي نمايش داده مي شود. (شايد كاربرد اصطلاح بيان شده و بيان شونده ي دريدا ـ در اينجا ـ به مفهوم تر باشد.) با اين تفاوت كه خواننده ـ كاربر، تنها حق انتخاب روي نسخه ي اول (Page home) را دارد، (10) و اساس ويترين بندي و فايل گذاري و جلوه هاي آوايي و نوشتاري و گرافيكي بعهده شاعر ـ كاربر است كه از نظر ذهني و روحي ـ رواني مسير نماي اوليه ي شعر را تركيب و نشانه گذاري مي كند!

و اگر بگوييم كه تزيين و چيدمان اين ويترين … بيش تر آگاهانه و عامدانه است تا ناآگاهانه … به واقعيت نزديك تر است! زيرا مهندسي و هندسه ي انديشيده و محاسبه شده اي در ساختمان ظاهري (Page home) و پيونداري ها وجود دارد كه همچون حفره هايي ـ خواست ها / ناخواست ها ـ در بستر يك رودخانه تعبيه شده اند كه با تحريك هر يك از اين حفره ها، موقعيت نمايشي ـ صفحه ي اينترنتي، كليپ تصويري ـ سينمايي، فايل خاص … متناسب با جهت هاي فكري و خلاقيت هاي شاعرانه ايجاد مي شود.

سوپر شعر، (poetry ـ e) در يك بستار باز، چند پايانگي، و يا همان تعليق در پايان بندي مشخص را ـ از طريق هايپرلينك (HyperIink) ـ كه تقريبا چيزي شبيه ي برخي از رمان ها و فيلم هاي سينمايي چند پايانه ي پست مدرن، و ايضا؛ مجالي براي ذوق و سليقه و مشاركت مخاطب ـ كاربر در نظر گرفته، تا با هر بار كليك ـ دوباره پايان ـ نمايش داده مي شود! و …

بنظر مي رسد در سوپر شعر، يك شروع است و خروجي هاي پيدا و ناپيدا!

در حال حاضر، جز ((علي ابدالي)) كه روش نرم افزاري و تكنيك هاي سوپر شعر (poetry ـ e) را در اختيار دارد، ظاهرا شخص ديگري اين نگرش به شعر را جدي نگرفته است! تا در قياس، تفاوت هاي بازخوردي، پيونداري، تكنيك ها و قابليت ها فردي قابل شناسايي و تعريف باشد! ولي با عميق شدن و دقت در شكل ظاهري و تناوب بعدهاي متناقض آن به اين نتيجه مي رسيم كه ابتدا؛ نسخه نوشت (Page home) آفريده مي شود، و سپس در شبكه ي هايپرتكست (hypertext) سازماندهي اطلاعات فرامتني، از طريق لينك متن ها ـ قطعات و اتصالات تهيه و تعبيه خواهد شد كه به اين لينك هاي بينامتني در نوشتار اينترنتي هايپرلينك (hyperIink) گفته مي شود. (اين حدس را لازم مي دانم توضيحات علي ابدالي پر كند.) زيرا تا كنون به مطلب و مقدماتي در رابطه با تكنيك و تمهيدات شكل دهنده و شكل پذير اين نگرش بر نخورده ام كه بر اساس شناسه و داده هاي معين، قرائتي شكل بگيرد!

با اينهمه، اجراي مكانيكي ـ ذهني دوباره نوشت ها (hyperIink) متن هاي درون متني، در بعدهاي مداوم و بي پايان حروف و آوا و تصاوير … گسترش مي يابد، و جريان پيچيده و تو در تو و چند وجهي، لحظه بارگي متن را به سمت هاي پوچ و معناداري هدايت مي كند كه اغلب معنا و بي معنايي در آميخته اند! بطوري كه وجه غالب و مسلط، از پلان هاي تصادفي و غيرمنطقي كه تعمدا، و يا در مقياس ديگري بي هدف طراحي شده اند! (و يا تلويحا، هدف بازي شده، و بازي هدف!) را نمي توان باز شناخت!

اين محو و نمود صفحات لينك شده، از سطح اول نوشت (Page home) شبيه ي پل زدن از يك دال به يك مدلول، از آوا به تصوير، از نشانه به معنا، از متن به موقعيت، و بل كه نشان دادن ((غياب معنا)) است، به اين مفهوم كه … اساسا معنايي وجود ندارد كه روي آن كليك كنيم! بل كه يك نمود است و بي نهايت فرانموده !!!…

نمايش اين بي معنايي در نمود آوايي نشانه ها، معمولا از يك دال شروع مي شود، و به توليد و تكثير بينهايت معنا و وانموده هاي ذهني ـ عيني مي انجامد. (و يا مي تواند چنين باشد!) در اين دستگاه زباني، منش دلالتي و دلالتگري دال ها به چالش كشيده مي شود! و يك دال با جدا شدن از طبقات واژگاني اشاره دارد بر يك مدلول. و در فرايند نماد پردازانه است كه يك مدلول نمادي مي شود براي مدلول ديگري.

در اين دور پردازهاي مداوم و سيال و بازيگون و بي پايان مدلول هاست كه شعر ـ يكسر ـ در موقعيت چند رسانه اي قرار مي گيرد، و بنا بر استعداد و قابليت هايي كه محتمل است به صورهاي مختلف نمايش داده مي شوند! آوايي، تصويري، نوشتاري، گرافيگي، نمايشي، كليپ تصويري ـ سينمايي، كاريكاتور و انيميشن هاي متحرك … كلاژي پيچيده و تو در تو و چند وجهي از تمام فرم ها و ساخت هاي تحريك آميز تاريخي و معاصر.

حالا اگر روساخت (structure ـ surface) را متن اوليه (نسخه نوشت ـ Page home) فرض كنيم، اين سوال پيش مي آيد كه آيا پي پيوست ها را بايست در بعد شعر رها و جستجو نماييم؟ (11) و يا نسخه نوشت (Page home) بيان كننده ي اين ظرفيت خواهد بود؟ ظاهرا متن اصلي، نمون و نمونه اي براي علائم و صداها و آوا ها و رنگ ها و گرافيك و نشانه گذاري است كه موجب انحراف ذهن از سطح به عمق مي شود! …

در جريان سوپر شعر (poetry ـ e) حركت از سطح به عمق، به گونه اي است كه مي توان با يك نشانه، و يا يك feedforward نشانه ي گرافيگي (12) از سطح نسخه نوشت Page home  عبور كرد، و به عمق شعر (بينامتني) پرتاب شد، و متعاقب آن با ايجاد زيرساخت مكان شناختي (توپولوژي فيدبك دار) در فضايي چند بعدي، امكان چند وجهي براي توليد و تكثير معنا و قرائت هاي بيشمار بوجود آورد.

اين تقريبا برداشتي از نقطه نظر علي ابدالي در ((كارگاه شعر در دنياي مجاز)) است، و نتيجه اين كه؛ كنش بازخوردي يك نشانه، و يا يك نشانه ي گرافيكي در سوپر شعر (poetry ـ e) باعث بينهايت معنا و تاويل، و ايضا؛ مشاركت خواننده و رعايت دموكراسي ادبي خواهد شد.

سوال اين كه؛ با خروج كلمه (و يا دال) از يك موقعيت عيني، آيا نشانه، و يا نشانه ي گرافيكي نقشي نمادين و مدلولي دارد؟ و يا مدلولي عينيت يافته است همچون دال؟

ظاهرا نحو چنينش واژگان و سطرها به گونه اي است كه ابتدا؛ با يك شكل مواجهه ايم، و آنچه در اين فرايند به تعريف مي آيد برتابنده ي نهفته گي نشانه ها در سطوح مختلف است. بعنوان مثال: شكل ((تثليت)) و يا ((1378)) از چيدمان واژگان و سطرها در سطح (و يا فرامتن) تلخيص و استخراج شده، و نماينده ي نشانه ها و موقعيت هايي در بطن و بستر شعر است كه بنظر مي رسد كمك به نقش مدلولي واژه ها و چيزها مي كنند، اما همين واژگان منفرد و شكل پذير كه بصورت نامنظم و نامتوالي (در كنار هم و يا بفاصله) در سطح (يك شكل) چينش شده اند، آيا نقش آوايي دارند و يا نمادين؟!

صرفنظر از اين كه سوپر شعر (poetry ـ e) قابليت ديگر مكاني بالايي دارد، به اين معني كه امكان پرش از يك مكان به موقعيت هايي ديگر را به آساني نمايش مي دهد، و مخاطب ـ كاربر را از حالت استاتيك به وضعيت ديناميكي، ـ به مفهوم پست مدرني ـ در فضاي لايه گون و چند وجهي متن پرتاپ مي كند. و اينهمه، به سبب آميزش هنر و فن آوري است كه ـ تنها ـ در فضاي مجازي رويكرد توپولوژيكي ايجاد مي شود!

از منظر بنياني سوپر شعر (poetry ـ e) وابستگي شديدي به فن آوري و تكنيك هاي نرم افزاري دارد. و بواسطه ي امكانات اينترنتي است كه تكنيك هاي جديد وارد جهان شعر، و سيستم هاي نرم افزاري مي شود! بنظر مي رسد  اگر امكان اينترنتي فراهم نباشد، بنيان اين نگرش به شعر دچار ترديد است!! يعني ديگر متن و ابژه اي وجود ندارد كه با توسل به شالوده شكني ـ شكسته شود! و ايضا؛ بريده و برش هاي آوايي، نوشتاري و گرافيگي شبيه سازي و رسانا شوند!

البته اين مساله مورد تاييد ((علي ابدالي)) بعنوان طراح و بنيانگذار اين نگرش به شعر ديجتيالي در ايران است كه در يك پاراگراف از مقاله ي ((شعر ديجيتال چيست؟)) به صراحت مي گويد: ((سوپر ـ شعر با داشتن بي نهايت تكنيك كه هر مولف ـ مخاطب مي تواند به آن بيافزايد، قابليت گريخت از هر گونه محدوديتي را داراست و به همين دليل هيچگاه شاهد تعريف و قرارداد و مانيفست مشخصي براي اين گونه ي شعر نخواهيم بود چرا كه، از يك سو، در انديشه هاي پسامدرن ريشه دوانده و، از سويي ديگر، به پيشرفت تكنولوژي وابسته است.))

بنظر مي رسد گريخت از هر گونه محدوديتي به منزله ي تكنيكاليته كردن سوپر شعر است، نه به قصد عدم وابستگي به تكنولوژي. بنابر اين تعريف، هر چه از محدوديت فاصله گرفته شود، به همان ميزان نياز به فن آوري احساس خواهد شد! و بل كه در اين شرايط، هر گونه محدوديتي مساوي است با قابليت تكنولوژيته كردن محدوديت!

و ايضا؛ اگر نوشتار خطي و كتاب بست در امر نگارش و چاپ نوعي محدوديت اعمال مي كند، هر نوشتار ديگري (و آنچه به نوشت در آيد) محدوديت هايي نسبت به ابزار و امكانات كاركردي خواهد داشت! با توجه به اين كه هايپرتكست (hypertext) توانست بر برخي از محدوديت ها غلبه كند! و …

به اين ترتيب، بنيان سوپر شعر، در گرو تكنولوژي و پيشرفت هاي نرم افزاري است كه از همگاني شدن و عموميت يافتگي آن به ميزان قابل توجهي مي كاهد! اگرچه فستيوال هاي متعددي در فرانسه، و در سراسر جهان براي معرفي و گسترش اين نگرش وجود داشته باشد! بي ترديد، اين نقص بر محيط مجازي و فضاي اينترنتي وارد است! مگر اين كه تمهيدي فراتر از آنچه كه حاضر و در دسترس مي باشد ـ را بكار بست! تا وقفه و تهديدي بر وضعيت ارتباطي سوپر شعر با مخاطب ـ كاربر نباشد!

و اما … دهكده ي جهاني كه ((علي ابدالي)) از آن مي گويد:
تنها در انحصار تعداد افرادي است كه بعنوان كاربر از اين صنعت و تكنولوژي سود مي برند! آن هم بصورت حرفه اي؛ …

به تعبيري ديگر، شعر ديجيتالي بر بخشي از جهان حكومت مي كند كه مردم آن سرزمين با دنياي مجازي و سيستم هاي كامپيوتري و كافي نت و اينترنت و ديجيتال و صنعت نرم افزاري مالوف و آشنايي دارند!

اقليم ها و لهجه ها و آداب و سنن و فرهنگ و روحيات مختلف مي توانند در اين فضا سهيم باشند، اما نمي توانند نسبت به اجرايي شدن و چگونگي نقش خود در اين نظام ابزار محور تصميم بگيرند! زيرا اين بعهده ي شاعر ـ كاربر است كه قائل به كاركرد اشتراكات و تناقضات زبان و رفتار هر قوم و مليتي مي باشد!

در رابطه با انسان پسامدرن بايد گفت: درست است كه ما در وضعيت پست مدرن قرار داريم، اما انسان پست مدرن شدن مستلزم درك تمام مباني و فلسفه ي پسامدرن است! كه ظاهرا در تناقض با روح جمعي اجتماع ما مي باشد! انسان پسامدرن، يك انسان منفرد و شاخص است كه سود و زيانش نسبت هاي برابر با واگردهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، … دارد! نه اين كه در جامعه اي يكسر سود گرا …

در مصاحبه ي ((كارگاه شعر در دنياي مجاز)) علي ابدالي اشاره اي گذرا به ((مخاطب حرفه اي)) مي كند كه  نشاندهنده ي عدم فراگير شدن اين فن و شيوه ي شعري در ايران است! اين مساله ـ حتا ـ در كامنت گذاري غير شناختي بلاگت ((ارتش دريدا)) هم ديده مي شود! اكثر كامنت دوستان، يا تعارفي اند! و يا تعريفي! …

و حتا كامنت هاي جهت دار كه ارتباطي با مباحث ادبي ـ فلسفي ندارد! هرچند خودم اعتقاد چنداني به كامنت گذاري، و بحث در فضاي مجازي ندارم! ولي برخلاف اين گفته كه سوپر شعر قابليت خوانش ندارد! و يا در فرايند خوانش نقش پذير نيست! بايد گفت: سوپر شعر، قابليت تحليل پذيري بسيار دارد! اگرچه يك متن شالوده شكن است، و شايد هم سامان منطقي و انديشيده شده اي نداشته باشد! (كه ندارد!) اما انعطاف لازم در فرايند خوانش خواهد داشت! ( 13)

زوايا و ارجاعات تو در تو و چند وجهي كه مي تواند دقت در تكذيب و نارسايي فراگفته باشد، و يا نمايش تاييد مندي از اضلاع مختلف و شكل پذير نگرش سوپر شعر نباشد، اما بسته به تلفيق و آميزش نسخه نوشت (Page home) و قعطات و پيونداري ها و اتصالات لينك هاي درون متني با گونه هاي مختلف هنري ـ غير هنري است، و مشاركت برابر و ايضا؛ قرائت خواننده ـ كاربر از واگردهاي آن.

حالا براي ناخوانا جلوه دادن و به تحليل در نيامدن متن، شايد روي اين گفته ي ((دريدا)) مكث مي كنيم؛ ((شالوده شكني را نه مي توان به يك روش تقليل داد، و نه به تحليل … بل كه فراتر از نقد و از ديده نقد مي رود)) (نقل به مضمون)

اگرچه از منظر نظري، اهميت اين قبيل پيش نهادها و نظريات غير قايل انكار است، اما خب! اين سوال پيش مي آيد؛ چرا از ميان برداشتن شالوده ي يك متن، و آفريدن متن ديگري بايست منفي تلقي شود؟! اصلا منفي چيست؟ چيزي كه فرد يا گروهي را منتفع كند، آيا منفي است؟

توجه داشته باشيد اين سوال، در حوزه ي علوم انساني و ايضا؛ شعر و ادبيات قرار دارد كه ره يافت آن ـ تنها ـ علم و دانش اندوزي است، نه جهت گيري هاي منفعت طلبانه!

در بخش ديگري ((علي ابدالي)) در تشريح ازدواج كلمات، پس از اشارات مختصري نتيجه مي گيرد: ((باور به دوگانگي به تعبير فيلسوفان عصر پسامدرن انديشه را خطا برده است … پس وقتي آسمان را در برابر زمين قرار ندهيم و حامله را در برابر غير حامله مي شود در يك فضاي خاكستري از ازدواج اين دو كلمه در زير ساخت توپولوژي وار فيدبك دار به هنر ناب پسامدرن نزديك شد …))

خب! اين توضيحات صرفنظر از قوانين نوشتاري (كه دريدا هم براي جمله بندي ها و قاعده هاي دستوري قائل به اهميت نبود!) در رابطه با ازدواج كلمات بسنده است، اما بنظر مي رسد كه ازدواج كلمات در يك فضاي خاكستري موجب مي شود تا به يك مولفه ي پسامدرن نزديك شد، نه به هنر ناب پسامدرن!

چون اين تمهيدات براي فعال كردن يكي از مولفه هاي مطرح پسامدرن صورت گرفته است كه مي گوييم؛ تغيير ماهيت اشيا نمي تواند دليلي بر شاعرانه بودن آن مولفه باشد! اگرچه دليل تراشي شاعرانه را در سنت ادبي هم داشتيم كه با توجه به خيالي و غيرمنطقي بودن، حداقل دليل با موضوع مناسبت داشت، و آنقدر دور از ذهن و انتزاعي نمي آمد! از يك سو، … ( 14)
از سويي ديگر، وقتي صحبت از هنر ناب مي كنيم، به معناي ثبت و تثبيت موقعيتي خلق شده است كه با گريز پايي ريختار پسامدرن سازگار نيست! …

بل كه در وضعيت پسامدرن، هيچ چيز ثابت و قطعي و تعيين كننده نيست! يعني همه چيز … هست و نيست! و اساسا مرزي ميان پيدايي و ناپيدايي، خيال و واقعيت، كذب و حقيقت، امر شدني و امر ناشدني، … وجود ندارد! از اينرو، ازدواج كلمات امر بسيار معمول است كه بسيار ساده اتفاق مي افتد! اما در شاعرانه بودن يا نبودن آن ترديد نبايد كرد؟! (همان مثال كلاغ و گربه را در نظر بگيريد!)

البته بايد تعاريفي وجود داشته باشد تا هنر ناب و هنر ناخالص را از يكديگر جدا و تفكيك كنيم؛ اين مساله ظاهرا در زمينه هاي فكري پسامدرن بي اهميت است! بل كه پسامدرن ـ حتا ـ از تعريف شدن مي گريزد، و تن به قيد و قاعده ي قطعي و ثابتي نمي دهد!

در اين مثال، و در ارتباط با ازدواج كلمات ـ تنها ـ رابطه ي علت و معلولي است كه حذف و يا كمرنگ مي شود! و ما در موقعيت عليت ستيزي قرار مي گيريم! البته اين خود، واكنش موثر و سازنده اي در دستگاه زباني شعر تلقي مي شود كه مي توان گفت: سوپر شعر، به سوي امري يكسر بي معنا و روزمره حركت كرده است!

در رابطه با حذف، و يا كمرنگ شدن روابط علت و معلولي، در متن هاي رايج موانع بسيار است كه به سبب پيوست ها و پيوندها و انگاره ها … از يك سو، ايجاد اختلال در ذهن مي كند. و از سويي ديگر، در آشكار سازي جنبه هاي عيني ترديد ايجاد مي نمايد!

عليت (causaIite) بيان كننده ي اصل ها و اساس ها و پايه ها و الزاماتي است كه احتمالات (حالا روي همين كلمه احتمال بحث و گفت گو است، ولي من از واژه ي احتمال (و احتمالات) بعنوان كلمه اي كه داراي انرژي ترديد بخش {اين يا آن / نه اين نه آن} است، استفاده مي كنم) را در يك كليت مجزا و تنيده قرائت مي كند! اما همين كه عليت (causaIite) در متن مورد ترديد قرار مي گيرد گريزها، وصل ها، قطع ها، مكث ها، تعليق و گسست  … كه بيان كننده ي ملاحظات ذهني انسان عصر پسامدرن است مسير تازه اي به روي متن مي گشايد كه مفردات و گزاره ها از تابعيت قانون عليت سر باز مي زنند!

البته من قصد داشتم نمونه هايي از حذف و يا كمرنگ كردن رابطه ي علت و معلولي … كه شعر ((بچه هاي سه شنبه ساري)) داراي اين قابليت است ـ را جدا كنم، و در قد و قواره ي يك مقاله (در حد بضاعت) روي آن متمركز شوم! بنظرم موارد بسيار را بايست در نظر داشت! اما، بي وقفه گي زماني و مكاني، نمون و نمونه و نشان دادن گوشه هايي از متن است كه در فضايي سيال، تقريبا و ناخواسته سمت هايي برخلاف آگاهي و انديشيده ها دارند! و شعر ((بچه هاي سه شنبه ساري)) با تمام نقص هاي احتمالي، حركت در اين مسير را نشان مي دهد!

اگرچه مي توان ارزش پايگاني كلمات را ـ حتا ـ در متن هاي رايج به سادگي تغيير داد، و از قطعيت آن فاصله گرفت، ولي نمي توان تفاوت هاي ناشي از واقعيات را پاك كرد! زيرا ما براي نشان دادن واقعيت و ناواقعيت (كذب و حقيقت) قائل به مراتب و موقعيتي هستيم، تا بيانگر وضعيتي دوگانه / چندگانه باشد! (و يا نباشد!) در واقع، اين مراتب و موقعيت همان تفاوت است! (و يا به گفته ي دريدا تفاوط) و اين تفاوت و تمايز در يك حالت تقابلي نشان داده مي شود! مگر اين كه وجهي تصادفي، و يا بازيگون داشته باشد كه در سوپر شعر، اين اتفاق به مراتب پر رنگ و غني تر است!

و ايضا؛ با استناد به همين وجه است كه مي گوييم؛ ما هيچگاه به وضعيت همسان و دل بخواهي نخواهيم رسيد! اگرچه در عصر اطلاعات و ارتباطات … دو قطبي بودن جهان و دوگانه ديدن طبيعت، جاي خود را به چند قطب گرايي و چندگانگي داده باشد! اما هنوز … تا مادامي كه تقابل بين روز / شب، سياه / سفيد، خير / شر، … ملاك تشخيص تمايز و ناسازگاري است، از نظر ذهني ـ منطقي تابع قيدها و قراردادهاي اينچنيني هستيم! اگرچه در قطب شمال و يا جنوب باشيم! مگر اين كه پايگان ارزشي در جهان متن تغيير پيدا كند! كه ((علي ابدالي)) با استفاده از فن آوري و قطعات پازل بندي شده، اين عدم تجانس بين اشيا و انكار پايگان كلمات را به خوبي نشان داده است! يعني با كليك كردن روي كلمه ي كلاغ، در ـ دوباره نوشت ـ عكس يك گربه ظاهر مي شود!

و اين همان نامتتظرگي و جريان سيال ذهن شاعر ـ كاربر است كه از يك سو، قادر به تغيير ماهيت اشيا و بر هم زدن نظم طبيعت مي باشد! و از سويي ديگر، برون رفت از مركز و يكه گي و تسلط روايت است كه خرده روايت در جريان ناخودآگاهي شكل مي گيرد!

اما اين غريبگاني در تمام موارد رخ نمي دهد! اگر در نمونه بالا شاعر ـ كاربرخلاف جريان آب شنا كرده است، در نمونه شعرهايي هم واژگان كاملا خنثي نيستند! بعنوان مثال: در شعر ((تثليت)) اگر روي كلمه ي ((شعر)) كليك كنيم؛ يك ورق كاغذ سفيد در قطعه بندي ظاهر مي شود كه با روحيات شاعرانه ي ما چندان بيگانه و ناسازگار نيست! اگرچه به منزله ي مرگ نوشتار باشد!

و يا … اگر روي كلمه ي ((پسر)) كليك شود، انيمشين غير متحرك عكس برگردان مانند پسر بچه اي (ناقص) با چتر نجات ـ در حال فرود آمدن و يا ساكن و معلق … ظاهر مي شود كه يك لحظه خواننده، ضمن اين كه لبخند تلخي بر گوشه ي لبش نقش بسته، مات و متعجب مي ماند!

البته نه بخاطر غريبگي و نا انتظاري. بل كه اين همان طنز تعليقي است كه در اين جابجايي شخصيت پردازانه، بسيار زيبا و خوش نقش ظاهر مي شود! و چندين روايت از زندگاني حضرت عيسي (ع) در اين بده بستان ـ ميان كلمه ي پسر و قطعه ي انيميشن ـ در ذهن نقش مي بندد!

البته اين برداشت من از يك بار كليك ـ روي كلمات مورد مثال بود كه مي تواند داده و دريافتي متفاوت داشته باشد! و يا در بينامتنيت خوانده شود!

اساسا بدون در نظر گرفتن شكل و نامگذاري، كلمه ي ((پسر)) هيچ گونه نسبت و سنخيتي با عيسي ندارد! و ـ تنها ـ يك بازي فلسفي با واژه و معنا است!

خب! جاذبه ي نسخه نوشت (Page home) در شكل ((تثليث)) و ((1378)) پيش فرض هايي با پيشينه ي زماني ـ تاريخي اند كه از يك سو، نشاندهنده ي پايان كتاب (پايان نوشتار) است! و از سويي ديگر، قرائت هاي روز از برساخت هاي تاريخي ـ زماني مي باشد!

بعبارتي ديگر، ما در قرائت خود از شعر ((تثليث)) ديگر چندين روايت از زندگاني حضرت عيسي (ع) را با پيش انگاره هاي تاريخي بيان نمي كنيم، بل كه حضرت عيسي (ع) برساخت انسان گرايانه ي شخصيتي است كه ريشه در قرائت هاي امروزي دارد!

زيرا كه مكان مندي (spatiaIite) و زمان مندي (temporaIite) در سوپر شعر، به شدت مورد تعرض قرار مي گيرد! يعني ناگهان، يك حرف و يا يك سطر، سطح زماني و بعد مكاني را تغيير مي دهد! و ما را ـ ناباورانه (در يك لحظه) از مركز دايره، ـ به شعاع هاي بينهايت دور و نزديك پرتاب مي كند! البته اين پرتابش ـ همشيه ـ از روي هدف، و به قصد معنا پردازانه صورت نمي گيرد! بل كه شبيه تر به يك بازي با زمان و مكان، و ايضا؛ ذهن مخاطب ـ كاربر است! تا شالوده ي درك ويرانگري در توالي زمان و مكان!

به اين ترتيب، گشودگي مكاني، اگر هم به قصد هدفي بازيگوشانه باشد، لايه اي از معنا و تفكر انسان را حمل مي كند كه اين امكان، در جريان سوپر شعر بسيار كاركرد دارد!

سوپر شعر، (poetry ـ e) در يك سطح هدفمند و بازيگوشانه سازمان يافته، و بعد هاي بسيار … به شكل هاي مختلف و متفاوتي ظاهر مي شوند. يعني در بداهت امر، يك شكل (Page home) داريم، و در موقعيت بعد، طبقات و سوئيت هايي ناپيوست و تو در تو و چند بعدي با معماري ويژه و مدرن كه با مهارت و دقت تزيين و رنگ آميزي شده اند! تخريب شكل ظاهر شده، مساوي با انبوهي از قطعات و اتصالات متنوع و گوناگون است.

مديريت آشكارگي و پنهان شدگي بعدها و پازل هاي تكثير شده بعهده شاعر ـ كاربر است كه بسته به طراحي نسخه نوشت با دوباره نوشت ها مي باشد كه مي توان قطعات نوشتاري، آوايي، گرافيگي … متنوع و گوناگوني را در زواياي پيونداري، و در فضاي فيدبك دار متن توليد و فعال نمود!

معماري و طراحي دوباره نوشت ها به گونه اي است كه يك كاربر حرفه اي مي تواند بواسطه ي هايپرتكست (hypertext)، فضاهاي متعدد و بيشمار خلق نمايد. بل كه چينش حروف و سطرها، و حتا برنامه ريزي نسخه نوشت (Page home) بر اساس امكانات و تنوع نرم افزاري و عمل گرافيكي صورت گرفته كه تحرك و جابجايي پيونداري،         قطعات و اتصالات براي نقش پذيري در ـ دوباره نوشت ـ ذخيره شده است!

با كليك روي هر يك از كلمات … در واقع، با نبش قبر كلمات و نفي بيان شده (متن) است كه لينك هاي بيان شونده (بينامتني) را در فرايند خوانش فعال مي كنيم! يعني با منفعل شدن اجزاي نسخه نوشت (Page home)        دورهاي برون مركزي را در بستر روايي تعريف كرده كه مي تواند زمينه ي ((بيانگري / نابيانگري)) باشد! (15)

با اين كه مي دانيم تمام شعر تكنيك و تئوري نيست، بل كه روح، حس، موسيقي، تصوير، زيبايي، زبان، آگاهي و ناخودآگاهي … و بالاخره جنون شاعرانه است كه يك شعر را شعر مي كند، اما به اندازه ي كلماتي كه در جريان سوپر شعر (و در صفحه ي اول) مورد استفاده قرار مي گيرد، تكنيك و تمهيدات گرافيكي و نوشتاري و آوايي (در صفحات ديگر) وجود دارد، و حتا چند برابر ـ نابرابر.

معمولا سوپرشعر، (poetry ـ e) شعر پر هزينه و پر خرجي است كه به ميزان شكل پذيري احتياج به زمان و انرژي مضاعف دارد، و اين خود باعث مشكلات و محدوديت هايي براي ايندست كارها تلقي خواهد شد كه امكان سامان يافتگي آن ـ تنها ـ در دنياي مجازي و فضاي اينترنتي ميسر است. و حتا مي توان افزود كه؛ بدليل زمان بري و صرف انرژي مضاعف، شعري شيك و جوان پسندانه مي باشد! صرفنظر از اين كه پر هزينه و پر خرج بودن آن ـ به نوعي ـ بار تجملاتي، و در عين حال گيرايي به شعر مي دهد كه ورود به شبكه ي ديجتيال نوشت و همگاني شدن آن، ـ تقريبا ـ ناممكن بنظر مي آيد! (16)

نشانه (signe) و متنيت نقطه ي مركزي سوپر شعر(poetry ـ e) است. و ايضا؛ در توازي نشانه و معنا است كه تاويل هاي متعدد فعال مي شوند! حالا اگر متنيت را به منزله ي معنا و معناها بگيريم كه در عين حال بي معنا است! در جريان سوپر شعر، هر نشانه ي نوشتاري و آوايي و گرافيكي مي تواند منبع زايايي باشد كه از محلي ترين نشانه ها تا جهاني ترين نشانه ها را معنا و قرائت مي كند!

در پيوند تجربيات زيستي با تجربيات جهاني است كه ايده ها و تئوري ها، قابليت ساختي و نوشتاري پيدا مي كنند، و تكنولوژي كه بخشي از نيازهاي اجتماع امروز را تامين مي كند، در آميزش با هنر، نقش موازي و همگني دارد كه با استفاده از اين دوگانگي، مي توان نوعي ديالوگ مدرن ميان انسان با جهان و تاريخ بر قرار نمود!!

سوپر شعر، (poetry ـ e) در صنعت الكترونيكي ـ ديجيتالي جهان جا افتاده است، و ايضا؛ داراي جايگاه ويژه و منحصر بفردي مي باشد، اما در ايران ـ تنها ـ ((علي ابدالي)) در موقعيت سوپر شعر قرار دارد كه لازم است تعدادي شاعر ـ كاربر جوان، مستعد و علاقه مند جذب، ـ و بصورت كارگاهي و عملي ـ زمينه ي رشد و همگاني شدن آن را فراهم نمايند. (17)

پي نوشت:

 
1 ـ به نوشت و پس نوشت، برداشت من از سوپر شعر (poetry ـ e) است تا رويكرد مكان شناختي آن نشان داده شود، اما در متن ترجيح دادم كه از نسخه نوشت (اول نوشت) و دوباره نوشت استفاده كنم.
با اين تو.ضيح كه، در دستگاه زباني هايپرتكست (hypertext) به صفحه ي اول (Page home)، و صفحات ديگر، از طريق هايپرلينك (HyperIink) لينك هاي درون متني خوانده مي شوند.

2 ـ بنظر مي رسد هوشنگ ايراني اولين شاعر ايراني است كه توانست با پشتوانه ي ادبي ـ فلسفي خود (و شايد بهتر است بگوييم ايده ها و انديشه هاي تلطيف شده ي فلسفي خود) كه در بر گيرنده ي فلسفه ي سورئاليسم و جريان سيال ذهن بود را وارد شعر فارسي كند، و شعر معاصر را به بعنوان يك جريان فكري ـ هنري به فلسفه ي روز دنيا و نظرگاه هاي مطرح فلسفي عصر خود پيوند بزند. زيرا ما در بنيان هاي زيباشناختي نيما و شاملو تا حدودي آن وجه محافظه كارانه و سازشي (كه در ادبيات سنتي مرسوم بود) را مي بينيم كه در شكل مدرن قابل طرح است! اما به اعتبار هوشنگ ايراني شعر فارسي با پيشروترين و جدلي ترين ايده ها و نظرگاه هاي ادبي ـ فلسفي روبرو شد كه (به تدريج) بسياري از ترديدها از ميان برداشته شد.

3 ـ در واقع، پست مدرن يك فرايند و يك موقعيت!!!! (اگر بتوان نام فرايند و موقعيت را بر آن گذاشت!) انتقادي ـ التقاطي و متناقض و چند وجهي است كه توجه به حوزه هاي فكري ـ فرهنگي مختلف و متفاوت دارد. از اينرو، در غالب يك مكتب و مشرب و سبك و انديشه و تفكر منفرد و خاصي قابل تعريف و توضيح نيست. بل كه گستره اي به اندازه ي طول تاريخ (و دوران مدرن ـ و جهان صنعتي / فراصنعتي) را در بر مي گيرد. گستره اي نامحدود و … (برخلاف مكاتب و سبك هاي پيشاظهوري كه با بر شمردن برخي از خصوصيات و  ويژگي ها، حضوري منطقي و تعاريف قابل استناد و باور پذير داشتند.) را در بر مي گيرد. گستره اي نامحدود به اندازه ي طول تاريخ (و اكنون) كه پست مدرن بعنوان يك پديده ي نو و امروزي و چند وجهي، در محدوده و حدود جغرافياي خاص و ويژه اي نمي گنجد!

4 ـ در رابطه با سوپر شعر (poetry ـ e) نظر يكي از شاعران خوب ((بچه هاي سه شنبه ساري)) كه آشنايي و مهارت كافي با سيستم هاي نرم افزاري دارد، را پرسيدم؟ اگرچه علاقه اي به اين نگرش نداشت! اما معتقد بود كه از نظر تكنيك هاي نرم افزاري ـ گرافيكي جاذبه ي محيطي بالايي دارد!

5 ـ ابرمتن (hypertext) پديده اي است كه در دهه ي 1970 با كشف شبكه ي وب توسط تد نلسون شكل گرفت. گسترش خرده ريشه وار (rhizomatic) ابرمتن بر فرهنگ، كنش ارتباطي و تعامل بشري تاثير عميقي گذاشته است. (به نقل از سايت ((اخبار روز)) 20/5/1385)
و همچنين در مقاله نوشت ((فرهاد حيدري گوران)) در تعريف و معرفي ابرمتن، كه به گفته ي خودش برداشتي از كتاب ((نظريه ي ابرمتن و ديگرگوني نظام روايت)) است، اين گونه آمده؛ ((ابرمتن، پديده است كه از دهه ي 1970 با نظريات نوآورانه تد نلسون، كاشف شبكه ي وب، شكل گرفت؛ پديده اي جادويي كه بعيد نيست سرانجام به تاريخ كتاب پايان دهد و افق هاي تازه اي بر فرايند نوشتن، خواندن و آفرينش هنري بگشايد.))
توضيح اين كه؛ ((ابرمتن)) در موازات برساخت هايي نظير؛ ((زبر مرد)) يا ((زبر انسان)) و يا ((ابر انسان)) ـ به نوعي ـ رنگ باور هاي فلسفي نيچه اي را به ذهن متبادر مي كند. در اين مورد خاص احتمال وام گيري از اصطلاحات و تعبيرات نيچه وار بعيد بنظر نمي آيد.

6 ـ منظورم متن اينترنتي و قاب بندي ساختمان ابرمتن در فضاي مجازي نيست، و حتا نوشتن به سبك و سياق گذشته (كاغذ نوشت و نوشتار قلمي) هم در پيكره ي اين تعريف قرار نمي گيرد، بل كه تهيه و تنظيم متن و مقاله با استفاده از مانيتور و كيبورد است كه بيرون از محيط نت و وب، در فضاي ved نوشته و آفريده مي شود. همين قدر كفايت مي كند بدانيم؛ شاعران و نويسندگان احساس نياز به تكنولوژي و قابليت هاي آن را درك كرده اند، و ديگر كاغذ و قلم را منشاء نوشتن و آفريدن نمي دانند، تا پي به اهميت فن آوري ببريم.

7 ـ توجه به سويه ي پنهان معنا (غياب معنا) در تقابل با ((متافيزيك حضور)) هگل موجب شد تا شالوده شكني، و بعبارتي ديگر ((پنهانگي متن)) شكل بگيرد. پيرس از نشانه تعريف كوتاهي داد؛ ((نشانه براي كسي، چيزي را به جاي ديگري بيان مي كند.)) دريدا از اين جمله نتيجه گرفت؛ ((پس نشاته دلالت چيزي است بر چيزي ديگر و به اين اعتبار استوار به غياب است.)) به نظر پيرس؛ ((گونه اي سويه ي ناكامل و نابسنده در هر نشانه وجود دارد، چرا كه هر نشانه همواره بايد تاويلي يا توضيح و استدلالي همراه داشته باشد تا به كار آيد …  و نشانه و توضيح با يكديگر، نشانه ي تازه اي مي سازند و از آنجا كه توضيح خود تبديل به نشانه مي شود، باز نيازمند توضيح افزونه اي خواهد بود.))
به گفته ي ژاك دريدا ((بدين سان هرگز معناي كامل به دست نمي آيد، تنها تمايز وجود دارد و فاصله)) دريدا با استفاده از اين فاصله كه معناي يكه و نهايي حاصل نمي شود. و با بهره گرفتن از نظر افلاتون كه در تائيد از گفتار بيان شده است: ((نوشتار دو بار از معنا دور مي شود)) در تقابل با متافيزيك حضور هگل به سويه ي پنهان معنا توجه كرده و روش خود، مبني بر شالوده شكني را مطرح مي كند.
((شالوده شكني يعني خواندن متني چنان از نزديك كه تمايزهاي مفهومي ـ تفاوت هايي كه متن بر اساس آن ها استوار است ـ سست شوند و از بين بروند. معلوم شود كه اين تمايز ها، از آغاز نامنسجم بودند و استوار بر ناسازه ها.)) (ساختار و تاويل متن، بابك احمدي، نشر مركز، چاپ چهارم) و (مدرنيته و انديشه هاي انتقادي، بابك احمدي، نشر مركز، چاپ سوم)

8 ـ ملاحظات ذهني ((آپولينر)) را مقايسه كنيد با برخي از وجوه متشكل سوپر شعر؛ ((آپولينر در سال 1910 به اين فكر افتاد كه شاعر، مانند نقاش كوبيست، به جاي نشان دادن يك جنبه از هر چيز بهتر است تمام جهات آن را نشان دهد: بدين معني كه اجزاء اشياء خارجي را ((منتزع و مجرد)) كند و اگر نتواند، دست كم ترتيب و تنظيمي را كه عادت ذهن به درك و بينش اشياء تحميل كرده است در هم بريزد و سپس آن اجزاء را از نو پهلوي هم بچيند بي آنكه آنها را با روابط منطقي و خاطره و احساس و استشهاد و تصور و تصديق به يكديگر پيوند دهد.)) (مكتبهاي ادبي، رضا سيد حسيني، جلد دوم، نشر نگاه، چاپ دهم، ص 732)
با توجه به اين كه در عصر ((آپولينر)) هايپرتكست (hypertext) كشف نشده، و فن آوري در خدمت هنر نبود، آفريدن جهاني كه عادت ذهن و درك و بينش اشياء را تغيير دهد، بدون در نظر گرفتن روابط منطقي و … (يعني عليت ستيزي، و بعبارتي حذف و كمرنگ كردن ـ همان ـ رابطه ي علت و معلولي) يك انديشه امروزي است! به همين دليل مي گوييم؛ اگر امكانات نرم افزاري و ايضا؛ فضاي مجازي در اختيار شاعران پيشرو و خلاق گذشته قرار داشت، ما امروز، با وضعيت كاملا متفاوتي روبرو بوديم!!

9 ـ انسان معاصر، و يا شاعر ـ انسان به فلسفه ي پيشا اتفاقي جريان شعري نياز دارد كه بيان كننده ي اتفاق باشد، نه توجيه گر آن!
اگرچه اين مبحث كه ما مدرن نشديم تا فرااااااااااا … ذهن بعضي ها را بخود مشغول كرده است، ديگر كليشه و كاغذي شده، و در عصر پسامدرن و در جامعه ي هنري برتابندگي لازم ندارد! بل كه ادبيات و مقوله هاي ذهني و آنچه كه به ذهن مرتبط است، ضد شكل و قواعد كلي و از پيش انديشگي مي باشد!

10 ـ استفاده از ضمير دوم شخص ديناميكي و نقش مخاطب در فرايند آفرينش شعر، نكته اي است كه بايست روي آن بيش تر متمركز شد كه در متن جسته گريخته به آن پرداختم! ظاهرا در سوپر شعر، آزادي هاي هنري (در نهايت) به آزادي هاي دروني مي انجامد، و بل كه استقلال و بي انتهايي قطعات و اتصالات لينك هاي درون متني را در تنوع تجريدي روابطي مي بينيم كه از قبل … و به دلخواه انتخاب شده اند! و مخاطب ـ كاربر در انديشه هاي  عميق فلسفي فرو مي رود كه عمل نوشتار در يك وضعيت تبديلي، مبناي كاركرد و حالت استاتيكي پيدا خواهند كرد! وگرنه واژگان منفرد و بي شكل، در بي حالتي به سر مي برند كه ظاهرا دور نوشته هايي … در انتظار روايت و روايتگرند!

11 ـ در جريان شعر ديجيتالي، بدليل تلفيق و آميختگي احساس شاعرانه با امكانات اينترنتي، ظاهرا تكنيك هاي نرم افزاري ـ گرافيكي جايگزين تكنيك هاي كلامي ـ زباني مي شوند كه تناسب انضمامي و تلويحي با ((شعر ـ ابزار)) دارد.از زوايه اي ديگر حتا مي توان گفت: در سوپر شعر (poetry ـ e)، شعر، در خدمت فلسفه قرار گرفته است تا گره ها و پيچيده گي هاي فلسفي را به نحو شاعرانه نشان دهد!

12 ـ معمولا ما از روساخت (structure ـ surface) و ژرف ساخت (structure ـ  deep) در شعر و در نقدها (به انحاي مختلف) استفاده مي كنيم! اما بنظر مي رسد بكارگيري اصطلاحات و قوانين دستور زبان، و دستور زايشي ـ گشتاري كه در تقابل با زبان شناسي رفتارگرايي  ـ رفتارگرايان (آن هم در مبحث زبان آموزي كودك) پي ريزي شده، براي شعر كه خود يك هنر ناب است، كمي دور از انتظار و غريب مي آيد؟!
چامسكي در كتاب ((ساخت هاي نحوي)) كه در سال 1957 منتشر، و بنام ((دستور زايشي ـ گشتاري)) معرف شد، ژرف ساخت و روساخت را چنين تعريف مي كند؛ ((جملات زبان داراي دو نوع ساختمان هستند: يكي ساختمان سطحي كه به آن ((روساخت)) (structure ـ surface) گفته مي شود. و ديگري عمقي كه ((ژرف ساخت)) (structure ـ  deep) ناميده مي شود.)) كه در ادامه ضمن تقسيم بندي جملات به مبهم و هم معنا و متفاوت، نحوه ي بيرون كشيدن ژرف ساخت از جملات را با مثال شرح مي دهد. (مسائل زبانشاسي نوين، محمد رضا باطني، انتشارات آگاه، ص 49) 

13 ـ در فرايند خوانش است كه تكنيك ها و تمهيدات و زواياي مختلف بروي متن گشوده مي شود. بنظرم خوانش نمونه هايي از سوپر شعر، ضمن گشودن مسير نقد و نقادي، باعث ارتباط گيري بيش تر خواهد شد.
شايد جوان بودن نوشتار ديجيتالي در ايران باعث عدم استقبال و پيشرفت آن در اجتماع هنري شده باشد. در حال حاضر، اين نقيصه از دو جهت قابل بررسي است؛ 1 ـ عدم ارتباط گيري از سوي مخاطب 2 ـ عمل نرم افزاري ـ گرافيكي در دنياي مجازي
اما بهر صورت بايد پذيرفت كه سوپر شعر (poetry ـ e) بعنوان يك جريان نوظهور در شعر فارسي، بيش از ديگر گونه هاي شعري متعلق به پست مدرن، ظرفيت بازي با فضا، حجم، انديشه، زبان و  شناسه هاي فلسفي را دارا مي باشد، و بل كه ـ حتا ـ آن خاصيت تصنعي مد نظر پست مدرن را به نحو شيرين و دلچسب و بازيگوشانه در خود جاي داده است.
و خلاصه اين كه در رابطه با اين نگرش ناگفتني بسيار است و بضاعت اندك من! …

14 ـ با اين تفاوت كه در اشكال سنتي اصل و اساس مضمون و معنا و خيال پردازي هاي شاعرانه بود، اما اين نگرش بر پايه ي تفكرات مولفه اي پست مدرن پي ريزي شده است كه اساسا در تعرض با دليل و دليل تراشي هاي شاعرانه قرار مي گيرد.
توضيح اين كه؛ در دوران مدرن براي تخريب ديگران نسبت سنتي بودن گويا بود، و در عصر پسامدرن انگ نگرش مدرنيسمي بيان كننده ي تحقير و عقب ماندگي افراد است! ولي صرفنظر از اين انگ ها و نسبت ها، وقتي حرف از يك نگرش به ميان مي آيد، جنبه هاي چالشي آن هم مصداق بياني پيدا مي كنند. 

۱5 ـ بيانگري و نابيانگري در مصاحبه ي ژوليا كريستوا با ژاك دريدا در ارتباط با نشانه شناسي و گراماتولوژي بكار گرفته شد كه به معناي چيزي ميان گفتن و نگفتن، و آنچه كه به بيان مي آيد و نمي آيد، است! (سرگشتگي نشانه ها، مترجم ماني حقيقي، نشر مركز، ص 274)

16 ـ كاغذ نوشت سوپر شعر ـ تقريبا ـ ناممكن است! اين محال نوشت بر اساس سخن دريدا از ((پايان كتاب)) شروع شد كه فعلا بايست به متن فكر بكنيم، نه كتاب! زيرا كه بنيان انقلاب نوشتاري ـ نرم افزاري، در ضديت با صعنت چاپ و كتاب مي باشد!
نظر ((جفري هارتمن)) يكي از پيروان امريكايي نظريه ي شالوده شكني دريدا، در رابطه با نوشتار خطي و كتاب ستيزي اگرچه تند و افراطي، اما در نوع خود جذاب و خواندني است؛ ((با تضعيف كتاب محوري گفتمان ادبي مي توان به گفتمان فلسفي نزديك تر شده و مخاطره همگن سازي اش را پذيرا شد. در واقع هنوز اين امكان هست كه با ((متن ها)) و نه ((كتاب ها)) سر و كار داشته باشيم. اما آنچه يك متن را متشكل مي سازد، خود امر بي ثباتي است كه بايد تعريف شود.)) (شالوده شكني، كريستوفر نوريس، مترجم پيام يزدانجو، نشر شيرازه، ص 178، 1380)
ظاهرا اين آقاي هارتمن دل پر خوني از كتاب و نوشتار قلمي دارد كه اينطور موضع سختگيرانه گرفته است! از فحواي كلامش چنين بر مي آيد كه هنوز زمان ريشه كن كردن ((متن)) و ((مقالات)) و … نرسيده، تا صداي پايان متن و پايان مقاله شنيده شود!
و ايضا؛ اگر وضع به همين منوال باشد به ـ پايان نظريه ـ هم خواهيم رسيد!

17 ـ با تمام تلاش و جديتي كه ((علي ابدالي)) در فضاي شعري متحمل شده، اين نقص بر او وارد است پس از چند سال فعاليت و تجربه در زمينه ي شعر ديجيتالي، موفق نشد اين نگرش تازه به شعر را در سطحي پايه ريزي نمايد كه (حداقل) سوپر شعر، در يك موقعيت رقابتي سالم و سازنده قرار بگيرد! تا ضمن رشد و غناي آن، شاهد تفاوت هاي رفتاري پيونداري ها، تكنيك ها و قابليت هاي فردي ـ جمعي باشيم! و بل كه اين شيوه نوشتار، و اثرات آن از انحصار فرد خارج شده، و فرا گير شود!


لینک