نگاهي به سپيد هاي جهان تيرداد نصري   

 هر چه مي بخشم توانگرتر مي شوم
                                                      ((نيچه))


شعر تنكابن با تمام كوششي كه از سوي شاعران اين منطقه بعمل آمده، (آن گونه كه بايست) جايگاه واقعي و ثبيت شده اي در شعر معاصر ... كسب نكرده، و بدست نياورده است. اگرچه فعاليت و جستجوگري شاعران تنكابن براي حفظ موقعيت، و فراروي از فرم و فضاي اكنوني ادامه دارد. زيرا اين شهر زيباي ساحلي در دوره هاي مختلف شعري، با معرفي چهره هاي شاخص و قدرتمندي همچون محمد زهري، تيرداد نصري، مهرداد عارفاني، سلمان هراتي، رجب افشنگ، مصطفي عليپور، ايرج قنبري، حمزه ابوالحسني، و ... در واقع، از زمان شكل گيري شعر نو، و شعر بعد از انقلاب، (در قالب كلاسيك و نو) در گستره ي شعر و ادبيات استان و كشور حضور جدي و موثر و پيگيرانه اي داشت (و دارد.) 

شعر تنكابن را مي توان در چند دوره ي مختلف شعري (از نيما به بعد … ) مورد مطالعه و تحليل قرار داد، و به پتانسيل شعري و ظرفيت بالاي شاعران اين منطقه ي شعرخيز در استان سر سبز مازندران، تا به امروز دست يافت. ما در اين جستار، نيز … (به اختصار) در ارتباط با شعر نو، و نگاه نامتعارف به شعر و مقوله هاي ادبي در رابطه با انديشه و آثار ((تيرداد نصري)) پرداخته، و ترجيحا از ((محمد زهري)) شروع مي كنيم تا امروز؛ … امروز كه واكنش شاعران تنكابن به شعر و مقوله هاي ادبي داراي سمت و سويي مشخص و تعيين كننده براي دستيابي به فضا و موقعيتي جديد است.

توضيح اين كه؛ رعايت اختصار بدليل پرداختن به افكار و آراي ((تيرداد نصري)) از سوي نگارنده تعمدي مي باشد كه در رابطه با فضاي شعري و شاعران تنكابن ـ تنها ـ به اشارتي بسنده شد.
و اما … ((محمد زهري)) را مي توان آغازگر شعر نو در تنكابن دانست كه از دهه هاي 30 و 40 موفق شد با انتشار مجموعه هاي شعري ((جزيره 1334))، ((گلايه 1245))، ((مشت در جيب 1351))… فضاي قرائت شونده اي براي شاعران باز كند، اما اغلب فرم هاي پيش نهادي ((محمد زهري)) كه متاثر از نظرگاه هاي نيما و شعر نوقدمايي (و نوعي سمبوليك اجتماعي تا حدودي شهودي كه تحت تاثير عرفان شرق) بود، بدليل گوشه گيري و عزلت گزيني وي ـ مجالي براي عرضه و بازنمايي نيافت، و رفته رفته بدست فراموشي سپرده شد.

در شعر بعد از انقلاب كه در موازات شعر نو، خصوصا نزد ((شاعران جنگ)) كه تنكابن همچون ساير نقاط كشور در اين زمينه داراي سهم بود، در قالب هاي كلاسيك رشد چشمگيري داشت كه در جريان انقلاب (57)، و در بحبوبه و كوران جنگ (59)، و شعرهايي از ايندست شكل غالب و مسلط بود.} حتا فرم ها و فضاهاي شعري ديگر را هم تحت شعاع قرار داد، و ((سلمان هراتي)) از شاخص ترين چهره ي آن دوره محسوب مي شود كه تاثيرات عميقي در شعر استان و كشور بجا گذاشت.

با اين توضيح كه؛ شعر نو در دوران انقلاب و جنگ تحت تاثير شعر شاملويي و پيروان نيما قرار داشت، و شعر كلاسيك از فضاي غزل نو معاصر پيروي مي كرد. پس از زنده ياد سلمان هراتي اين حركت (بتدريج) كمرنگ شد و شاعران آن دوره ي تنكابن كه از منظري محافظه كارانه، و با نگاهي ترديدآميز به فراروي شعر و جهت هاي ادبي ـ فلسفي شاعران نگاه مي كنند، هنوز … در حال و هواي گذشته نفس مي كشند.

و اما … ((تيرداد نصري)) به روايتي از بازماندگان شعر سپيد و موج بحساب مي آيد، از دهه ي 60 به بعد … حضور فعال و تاثيرگذاري در شعر استان و كشور داشته كه با گشودن پنجره اي سپيد و شفاف به روي شعر، تغيير و دگرگوني در فضاي شعر استان و كشور … خصوصا در شعر تنكابن بوجود آورد. در حال حاضر، شعر اكثر شاعران تنكابن آكنده از حجم ها و فضاها و فرم هاي پيش نهادي او است.

اگرچه شاعران جوان در جستجوي اشكال جديدي هستند تا در بر گيرنده ي فضاي فكري و فرم هاي اكنوني جامعه ي شعري باشد.

امروزه، نسل جديد نيروي بالقوه و هسته ي مركزي شعر تنكابن را تشكيل مي دهد كه در موازات (و بعضا در كنار) شاعران نسل گذشته، به شعر و تئوري هاي مطرح روز رو آورده اند كه ضمن پيش رو داشتن تجربه و دستاوردهاي گذشته ي ادبي تنكابن، به تاسي از ((بيژن نجدي)) و ((تيرداد نصري)) و ((مهرداد عارفاني)) در حال آزمون و تجربه ي فرم هاي بياني در ((شعر راديكال بومي)) مي باشند كه از جمله مي توان به مازيار عارفاني، مهدي حسين زاده، ابوالفضل حسني، محمود خلعتبري، رحيم ناظريان، شقايق زعفري، محمد شكوري، ... اشاره نمود.

(در رابطه با ((شعر راديكال بومي)) چند سطري قبلا نوشته ام ـ در اينجا ـ بدليل عدم ارتباط با موضوع نوشتار توضيحات بيش تر ضرورت ندارد.)

البته در اين پروسه ي فكري ((علي شهسواري)) را نبايد فراموش كرد كه پيش از اين ها، تكاپوي پيدايي فرم نو و پيشرو را در سر داشت .... كه به گفته ي خودش پيراهن شاگردي ((بيژن نجدي)) و ((تيرداد نصري)) را بر تن دارد، و معتقد است كه با شعر و انديشه هاي ((بيژن نجدي)) مسواك مي زند. (نقل به مضمون)

و همچنين در زنجيره ي شعر تنكابن مي توان از ياسر گليجي، رامين حاجي كريميان، لاله محمدي، … و چند تن از شاعران جوان ديگر نام برد كه داراي آثار ارزشمند و قابل ملاحظه اي مي باشند.

با اينهمه، هر گونه تغيير و تحولي كه در شكل و شيوه هاي بياني در شعر تنكابن بوجود بيايد، ((تيرداد نصري)) به روايت آثارش يكي از شاعران مطرح استان و كشور است كه حضور وي در يك دوره ي شعري، خصوصا در غرب استان، و نزد شاعران تنكابن (كاملن) مشخص و تعيين كننده مي باشد، و هنوز …

البته قصد طبقه بندي و نسل انديشي در ميان نيست كه اين گونه رفتار و دوره بندي از يك سو، موجب ناديده گرفتن نيروي بالقوه ي شاعران. و از سويي ديگر، باعث تضعيف روحيه ي شعر و شاعرانگي است. زيرا احتمال دارد شاعري در دوره هاي متمادي (فعالانه) حضور و استمرار داشته، و يا ـ حتا ـ ويژگي هاي چند دوره ي شعري در آثارش قابل تفكيك باشد، اما در نگاه نسل انديشانه تعلق به ((نسل كاست)) مشخص دوره اي نباشد!

در نتيجه نمي توان شعر را (عليرغم بازتاب ويژگي هاي دوره اي) در دوره اي خاص و مشخصي محدود و محصور كرد، و انتظار داشت در گستره ي شعر و ادبيات ـ تنها ـ مولفه هاي (در غبار زمان مانده ي) دوره اي مشروعيت بيابد! و ديگر هيچ …

و اما … جهان شاعرانه ي ((تيرداد نصري)) فراتر از معيارها و شاخصه هايي است كه بتوان شعرش را در يك دوره ي خاص محصور و محبوس نمود، و بر اساس يكسري ويژگي دوره اي قائل به مهار جهان شاعرانه و كشف خلاقيت و قابليت هاي فردي او شد!

در شعر ((تيرداد نصري)) پس زمينه ها و لايه هاي تجربي پنهان و نامكشوف و سيالي (در ساده ترين شكل بياني) جريان دارد كه كلمات قادر به بيان آن نيستند! (در واقع، اين پس زمينه ها و لايه هاي لذت بخش كه كم هم نيست را ـ تنها ـ بايست حس كرد!) شي ء وارگي و جايگزيني كلمه بجاي شي ء يكي از آن موارد است كه از تركيب و اختلاط واژگان و اشيا، … مناسبات جديدي پديد مي آيد!

((تيرداد نصري)) بدليل استفاده از عناصر نو و مدرن بجاي بهره گرفتن از طبيعت بكر و سر سبز منطقه ي زيستي، و يا در موازات يكديگر، ـ به مرور ـ تغييراتي در شعرش روي داده كه (به تبع آن) موجب ايجاد فضايي تازه و متفاوتي (با گذشته، اما) متناسب با ظرفيت هاي زماني ـ مكاني شده است كه با گزينش و جايگزيني اين امكان براي ارائه ي تجربيات و يافته هاي نو بعنوان يك عنصر فعال و كنش گر نسبت به جامعه و واقعيت هاي ييراموني واكنش و حساسيت نشان مي دهد.

براي اثبات و دريافت اين مساله لازم است برش هاي زماني ـ مكاني كه جزء تجربيات زيستي شاعر است را در كنار هم قرار داد تا به اهميت كار او دست يافت. (كه بعدا به آن اشاره خواهد شد) زيباشناسي موقعيتي تحت تاثير اتفاقات زيست ـ محيطي و پيراموني شكل مي گيرد كه بازتاب دهنده ي جهان آگاهي و انديشيدن به موقعيت جديد و خلق موقعيت متن است.

از تركيب و اختلاط طبيعت و جهان تكنولوژيك موضوع (يا موضوعات) شعر، انرژي حركتي و ساخت هاي پيش رونده ي خود را در زنجيره اي گسسته، و به هم پيوسته اي از تفكرات فلسفي ـ شاعرانه در اكنون، و لحظات اكنوني ايجاد مي كند كه منشا شكل گيري اثر است. زيرا بينش شاعر كه نسبت به محيط و لحظه … حساسيت نشان مي دهد، قادر به تلفيق و آميختن وجوه مختلف لحظه ها با انديشه و طبيعت است.

((تيرداد نصري)) مي داند كه در دنياي مدرن و جهان صنعت زده ي امروز زندگي مي كند، و شعر او تعلق به اين عصر و اين جامعه دارد. اگرچه فرا آوردهاي جهان صنعتي و فراصنعتي مملو از كلمات و اصطلاحات خشك و خشن و بيروح است، اما وقتي همين كلمات و اصطلاحات بيروح و خشك و خشن وارد شعر و جهان شاعرانه مي شوند، ديگر كلمه و اصطلاح خشك و خشن و بيروح نيستند كه باعث رنجش و آزار خواننده شوند. بل كه تمام اشيا و عناصر نامتوازن و ناهمگون در وضعيت جديد و در فرم روايت شونده، در يك نظام هماهنگ و همسو منش استحاله گون را مي پذيرند. 

خلاقيت و قابليت هاي شعري ((تيرداد نصري)) از آغاز … بيش از هر وجه ديگري در فضاي روشنفكري تامل برانگيز است. بنظر مي رسد كه اين انديشه و تفكرات را جز در همان فرم هاي اجرايي و پيش نهادي شاعر، هيج شكل ديگري ظرفيت جذب و حل و بيان آن را ندارد. يعني مي خواهم بگويم آنچه كه نزد ((تيرداد نصري)) و جهان انديشگي وي شعر تلقي مي شد، (و يا مي شود،) متناسب با تغيير يافتگي فرم شعر، (به اشكال مختلف) تلقي يات شاعر از هستي و جهان پيراموني را در بر مي گيرد.

مفردات و گزاره هاي شعري در بستر اكنون، و در فرم هاي بياني ساده و طبيعي و سيال كاركرد داشته، و همچنين نسبت هاي شكل پذير در همان بستر و فرمي جاري است كه تفكرات و دغدغه ها و جهان شاعرانه آفريده شده اند. زيرا ((تيرداد نصري)) با استفاده از لحن و شيوه ي گفتاري شخصي (در لحظات و روزمره گي) با دقت و ظرافت خاصي فضاهايي خلق مي كند كه اين فضاهاي تجربي از تركيب اجزا با يكديگر صورت پذيرفته و به كل و كليت مي انجامد. 

در اين پروسه شاعر با استفاده از ظرفيت هاي زبان محاوره و روزمره، جزيي ترين اشيا را وارد جهان شعر مي كند، و شخصيتي متناسب با مناسبات دروني شعر و كليت متن به عناصر و پديده هاي جزيي و (ظاهرا) كم اهميت مي دهد! ((يك گزارش روزمره)) (اردبيهشت 2 م ، 1378) يك گوشه از اين نگرش را به تصوير كشيده است:

((جوي كوچكي بود.
از آن پريد
با ترديد.
در پياده رو به ويترين نگاه كرد
به مانكن ها
طرح لباس ها و ـ دگمه آستين ها ـ
و به قيمت ها.
((دوازده بسته چطور باز خواهد شد؟))
دروازه اي بسته بود ـ اين راه مي دانست
كدام دروازه ـ شعر هم نمي داند
در خانه
شايد كسي در انتظار بود ـ شايد نه
و او
رفت
و روياي او به ويترين نزديكتر شد
با دقت دوباره بر قيمت ها.))

نيازهاي طبيعي و اوليه ي انسان مانند رويايي دست نايافتني ـ در آن سوي زندگي وجود دارد كه با گذر از يك پل (و يا بقول شاعر با پريدن از يك جوي كوچك) عينيت يافته، و تن به تحليل مي دهد! اما اين تازه اول احساس محروميت و حسرت وارگي است، و …

رويكرد هارمونيك و رفتار با زبان، جزيي ترين اشيا و عناصر را در بستر اكنون جاري مي كند، و متن ـ بعنوان كلي خود بسنده ـ در جزئيات و روزمره گي، جهت هاي معنايي را به سمت فرم شدن به حركت وا دارد. اگر بگوييم اين شعر، حتا موضوعي (يعني همان محروميت و حسرت وارگي) را براي بيان نداشت كه شاعر ـ به اجبار ـ فرضي و پيش ذهني در كليت آن متصور باشد! لازم است يك بار ديگر، ولي اين بار … با كنار هم قرار دادن اين واژگان: جوي، پياده رو، ترديد، ويترين، قيمت، خانه، انتظار، رويا، … شعر را با دقت بخوانيم!

حالا كه ((او)) (شخصيت) از پس قيمت اجناس بر نيامد، رفت … اما … ((روياي او به ويترين نزديك شد / با دقت دوباره بر قيمت ها.)) (همان ماخذ) تغيير نگاه از عين به ذهن كه سبب بالا بردن محروميت و روياهاي عميق و تهي است، به سادگي نشان داده مي شود. ضمن اين كه دروازه بسته اي مانع از رسيدن به ((روياي او)) بود كه ((كدام دروازه ـ شعر هم نمي داند)) (در اين سطر هم تكنيك بالا تكرار مي شود.) در واقع، شاعر ترديد را به متن منتقل مي كند، و اينهمه، زماني شدت مي گيرد كه مي بينيم شعر با استفاده از جزيي ترين اشيا و معمولي ترين كلمات، در لحظه و اكنون اتفاق افتاده است.

بازتاب موضوعي (و يا موضوعيت) كه برانگيزاننده ي انديشه هاي عميق فلسفي در شكل ظاهري اثر باشد در اين شعر، و اكثر شعرهاي ((تيرداد نصري)) وجود ندارد كه بخواهيم بر اساس فرض ها و پيش داشت ها شعر را تاويل و معنا نماييم! و مثلا به محروميت و حسرت وارگي برسيم!
البته روش تكنيكال و به خدمت گرفتن تكنيك با عناصر سازنده ي متن باعث ايجاد موضوع (محروميت و حسرت وارگي) در كل اثر شده است! وگرنه اجزاي شعر مي توانست بيانگر هر موضوع و سوژه ي ديگري باشد!

در شعر ((تيرداد نصري))، تكنيك در خدمت متن است. يعني تكنيك و شگردها و تمهيدات بياني بصورت تصنعي و غير ضروري عمل نمي كنند كه اجبار و حتميتي در متن ايجاد شود، و خللي در جريان طبيعي شعر بوجود بيايد! و يا مسير طبيعي و مناسبات دروني اثر دچار تعارض و منطق واسطه گاني گردد.

طبيعت شعر، در بستر زمان و عينيت بخشي زمان جاري است كه ظرفيت هاي زماني، در اكنون (و به لحظه) متصل مي شود، نه در ذهن شاعر! 

اگرچه ((تيرداد نصري)) همچون ديگر شاعران معاصر ميل و دغدغه ي زبان و كشف فرم هاي بياني در ساحت ادبي را در سر مي پروراند كه حمل كننده ي بار انديشگي و مختصات فردي باشد. و اين ميل همچون رويايي قابل ستايش و دست نايافتني تمام زندگي شاعرانه ي او را فرا گرفته است.

ترديد و نگراني در رابطه با زباني مستقل و مشترك يكي از ايده آل هاي شاعر است كه خود به صراحت به اين مساله اعتراف مي كند:

((آيا مي توانم ـ روزي ـ زباني بيابم كه از آن من باشد؟
نه فقط من، از آن دوستان، فاميل، دوروبري ها؟
و آيا زباني هست كه روزي همه با آن حرف بزنند؟
 آيا زبانشان تعريض خواهد شد ـ و يا منم كه بايد عوض بشوم؟)) 

صرفنظر از اين كه زبان در اينجا خاصيت فرهنگي و فرهنگ سازي را هم تداعي مي كند كه بهره مندي از زباني منفرد و ويژه، نياز هر ملت زنده و پويايي است. در واقع، سلاح معنوي هر ملتي زبان آن ملت است.

توضيح اين كه؛ اگرچه اين جمله بيش تر جنبه ي شعاري گرفته، و به جهت تهييج و ايجاد شور و هيجان در جامعه استعمال دارد، اما واقعيتي است كه نمي توان ناديده گرفت.

با توجه به شعرهاي قبل و بعد … اين ايده آل و حسرت وارگي را بيش تر در فرم بياني و زبان مستقل ((تيرداد نصري)) مي بينيم. زيرا گسترش يافتگي و اشتراكات زباني و فرمي آن در نحوه ي بياني و شيوه ي رفتاري دوستان، فاميل، و دوروبري هاي شاعر كم تر به چشم مي آيد! …

دنياي ((تيرداد نصري))، دنيايي ويژه و شخصي مي باشد كه خاص خود او است! (يعني يك دنياي شخصي محض!) و ديگران … اگرچه علاقه و تمايلاتي همسو و مشترك … به شعر و جهان معنادار او دارند، ولي ... مرزهاي كلامي شاعر اجازه نمي دهد تا چهره ي در هم ريخته اش را در ديگران بيابد.

((آيا مي توانم روزي چهره ي در هم ريخته ام را بيابم)) (همان ماخذ)

با اينهمه، ((تيرداد نصري)) را بايد بعنوان نقطه ي عطفي در شعر استان و كشور دانست كه (حداقل) فضاي متكثر شعر امروز غرب استان، خصوصا شعر تنكابن متاثر از ايده ها و يافته هاي او است.

زبان ساده و منطعف، لحظه انديشي، فضاي صميمي و سيال، عينيت گرايي، جزيي نگري، فردگرايي، بهره گيري از زبان محاوره (روزمره)، تمايل به فرم هاي تنيده و نو، آميختگي امكانات مدرن با طبيعت، ساخت هاي روايتي، ترديدوارگي، زمانمندي و مكانمندي اثر ... از شاخصه هاي شعر ((تيرداد نصري)) است كه شعر او را … از شعر ديگر شاعران جدا و متمايز مي كند.

زيباشناسي ((تيرداد نصري)) در بستر زبان و فرم اتفاق مي افتد كه بسيار ساده و طبيعي، اما عميق و چند وجهي و سيال است. (دفتر ثبت نام هاي مشكوك، اردبيهشت 2 م، 1378)

((مردان و زناني
از روشنايي آمده باشند به تاريكي ها برگشته باشند…))

اين شعر در بستر اكنون و در فضايي پارادوكيسيكال جريان دارد، و ترديدها و تناقضات و احتمالات (دو روي سكه) را در متن شكل مي دهد كه از ساده ترين و كلي ترين تجربيات انسان در برابر يكديگر قرار مي گيرند! تقابل ناسازه ها در يك جريان اجتماعي ـ فلسفي در بستر فرم و زبان موقعيت ناهمگون و شكل پذير اشيا و طبيعت در ارتباط با انسان مستاصل و گريزان معاصر را بيان مي كنند.

كلمات و اشيا نرم و آرام و بي صدا … دل روشنايي سايه مي اندازند! و تازه پس از فرو رفتن در تاريكي است كه صداي كلمات و اشيا نرم و آرام و بي صدا … در اعماق تاريكي شنيده مي شود! چه ساده، چه عميق آمد و شدهاي مردان و زناني از دل خاك و دانه ي گندم، پنبه و پيرهن، كاغذ و كتاب، سنگ و پله، درخت و پنجره، استمرار استحاله و تبديل شوندگي را فراياد مي آورد! و تازه احساس مالكيت و اميال سيري ناپذير انسان ها! و سپس …

واقعا بايد نام هاي مشكوك را ثبت كرد.

شعر ((شكل تازه زيستن)) اردبيهشت 2 م، 1378 ـ شايد تنها گوشه اي از تصورات و جهان شاعرانه ي ((تيرداد نصري)) را در خود جاي داده باشد، و تمام آنچه را كه تعلق به دوران گذار و عصر جديد است. شاعر به سادگي رفتار انسان پا در گريبان معاصر كه در زنجيره اي از ترديد و پوچ انگاري، در فضاي شلوغ بي اعتمادي واقع شده را (در طبيعي ترين شكل) بيان و آناليز مي كند:

((بايد مي فهميد زودتر از اينها مي فهميد؛
و با دلخوري راديو را بست. 
بايد مي فهميد زودتر از اينها؛ 
و با دلخوري تلويزيون را خاموش كرد 
روزنامه ي عصر را كنار گذاشت.
((شايد كودكانت هم، چيزها را از تو پنهان مي كرده اند))
با ترديد به آنها نگاه كرد اينبار
((شايد همسرت هم؟))
ـ به او هم با ترديد نگاه كرد
در خيابان از كنار ما با عجله رد شد
شكل ديگري از زيستن است و ما كه مي دانستيم آگاهي،
:صدايش زديم
گذاشته شد تا در خودش نشكند شور انگيزترين خبرها با او در ميان
رنگين ترين تصويرها پيش چشمانش كشيده شد
ـ مژدگاني ناياب ترين گمشده اين سالها را به او گفتيم و
ـ او حالا با كلماتي كه هيچ راديويي پخش نمي كند
ـ اي كه هيچ روزنامه
ـ كه هيچ تلويزيوني
چيزي نو ساخته است؛ با دوام ـ مقتدر
آنقدر كه بتوان با اطمينان به آن پناه برد
ـ اطمينان بر سفره اش نشست آنقدر كه بتوان با))

واقعا ما در عصر بي اعتمادي و عدم اطمينان به دوستان و نزديكان و دوروبري ها و … گذران مي كنيم. عصري كه اعتماد و اطمينان به ديگران در شاوغ ناآگاهي و سر و صداهاي ابزار و وسايل سرگرم كننده، رنگ باخته و تمام كرده است! تنها زماني كه وسايل صوتي و تصويري خاموش است، (و يا مي شود،) و در سكوت (سكوت مطلق) قرار مي گيريم، سراغ آگاهي مي رويم، و با آرامش … به خود و جهان مي انديشيم. بل كه در اين موقع است كه پي به مفهوم واقعي عدم اعتماد و اطمينان خواهيم برد! بنظر شاعر، آرامش و زندگي ـ‌  به سبب حذف هياهو و سر و صداها است كه ـ در سكوت و خاموشي معنا مي گيرد!

اساسا اين گونه نگاه به جهان و واقعيت هاي پيرامون، نگاهي بدبينانه نيست! بل كه حقيقتي غير قابل انكار است كه براي پيشگيري از تبعات اعتماد به افراد سودجو و فرصت طلب، باعث پرهيز از خودي و بيگانه خواهد شد. 

اما … اين شعر كوتاه پر از تكنيك و شگردهاي زباني است. بعبارتي ديگر، اين شعر بازتاب دهنده ي وضوح و سادگي قابليت هاي زباني است كه شاعر با سود جستن از زبان محاوره و كاربرد تكنيك روايي، رفتار تازه اي با زبان مي كند. شاعر، در نگاه اول (ظاهرا) در پي كشف ترديدها و نانوشته هايي است كه تعليق هاي متن، ارجاعاتي در ذهن بوجود مي آورد، اما بدليل لايه لايه شدن حجم ها و فضاها، و همچنين ايجاد گسست هاي متعدد (لحظه به لحظه) امكانات روايي ـ نمايشي در اثر به گونه اي عمل مي كنند كه موقعيت هاي زماني و مكاني در سايه روشن تاريك و وهم آلود بي اعتمادي متن را پيش مي برد، و در نهايت شعر به سمت چند زباني و ديالوگ و گفتمان (و يا برخلاف آنچه در گذشته معمول و رايج بود) به شكل نو، و يا بقول شاعر به ((شكل تازه زيستن)) مي انجامد.

((شكل ديگري از زيستن است و ما كه مي دانستيم آگاهي،
صدايش زديم)) (همان ماخذ)

مناسبات دروني اثر، حمل كننده ي موقعيت نمايشي و بار دراماتيك متن است براي نشان دادن تضادها و تناقضات و ترديد وارگي جرياني كه اتفاق افتاده، و راوي ـ شاعر مسئول‌ آگاهي بخشي اتفاق و نگاه تازه اي به زندگي و نحوه ي زيستن ـ يا بقول شاعر ((شكل تازه زيستن)) است كه اساسا براي انتقال اين مسئوليت تعهد و اهميتي قائل نيست! و تنها يك حس ـ و يا احساس وظيفه ـ باعث شده كه شاعر گره ي كور روايتي را نشان بدهد، اما گشودگي و بازبستش (پايان بندي) متن را بعهده ي شخصيت شعر (و ايضا؛ خواننده) مي گذارد! ((آنقدر كه بتوان با اطمينان به آن پناه برد)) (همان ماخذ) حالا اطمينان آنقدر كه بتوان با … نشست، اين ديگر بعهده ي خواننده است كه متن را به پايان برساند! و يا در ذهن خود ادامه بدهد!...

در اين شعر راوي ـ شاعر شخص سومي (ضمير ناپيدايي) را مورد خطاب قرار مي دهد كه در بستر روايي پيدا و ناظر است! بعبارتي، راوي ـ شاعر در گفت گو با ((من)) يا ((تو)) ي ديگر است كه از جنبه ي تخاطبي، همسطح دانش راوي و روايتگر عمل مي كند!

معمولا ((تيرداد نصري)) در اكثر شعرها، شخص سومي را آناليز و خطاب مي كند كه خود، در سويه ي ديگر اين معادله ي متني قرار مي گيرد، (و اگر بگويم شعر به شيوه ي تخاطبي پيش مي رود) و خواننده كه امكان حضور و مشاركت خود را در ارتباط با اتفاقات و پيوندها و پيوست هاي متني جستجو و معنا مي كند، همچون شخصيت هاي شعر … مدام مورد خطاب شاعر قرار مي گيرد.

ضمن اين كه شعر داراي پايان بندي مشخصي نيست تا مجاب به نتيجه گيري باشيم. و معمولا در شعرهاي ((تيرداد نصري)) پايان بندي به شيوه ي سنتي، و آن گونه كه بايست! وجود ندارد، تا لحظه آفريني در زمان متوقف، و به قطعيت برسد! يعني دمواكرسي، دموكراسي ادبي امكان مشاركت خواننده را بوجود مي آورد تا در شرايط برابر (با مولف) متن را وادار به بيان نمايد!

در واقع، شاعر ((شكل تازه زيستن)) را كشف كرده و تلاش مي كند تا در اين شكل، به موقعيت جديدي بيانديشد، و معادلات نويي بيافريند كه تجربه ي متفاوتي را تحويل شعر و جهان شاعرانه بدهد.

اين شكل مي تواند يك شكل بيرون از انديشه و تصورات باشد، و يا يك شكل شاعرانه! و هم مي تواند شكلي از زندگي باشد كه تازگي و تنوع را جذب، و در خود حل نموده است!!

((تيرداد نصري)) شاعري خلاق و نوانديش و امروزي است كه داراي پتانسيل بسيار بالا و اثربخشي مي باشد. براي شناخت ظرفيت هاي شعري او ـ تنها ـ خواندن و دقت در چند شعركافي است تا پي به نبوغ و خلاقيت هاي ذاتي اش ببريم. زيرا كه شيوه ي برخوردش با شعر و اشيا و عناصر … شخصي و خاص خود او است. شاعر جهاني متفاوت تر و متنوع تر از ديگران را مي بيند كه با او مرتبط اند. جهاني مدرن كه متعلق به خود او است، و شاعر تعلق خاطر و وابستگي به دانش و جهان تجربي خود دارد.

در شعر((……..)) اردبيهشت 2م، 1378 شاعر از ابتدايي ترين و دم دستي ترين اشيا ((هم بشقاب ها / هم ليوان ها قاشق ها زير دستي ها)) فلسفه ي كار و تلاش براي زندگي و زيستن … شروع مي كند، و به تنوع و تفاوت هاي نسبي جهان مي رسد كه؛ ((جهان متنوع ترست از آنچه در اينجاست)) و اين تازه آغاز و مطلع فرايند تعليق و زيستن است كه …

در اين شعر، فاصله ي معناداري بين عين و ذهن وجود دارد كه اين فاصله به موازات يك يا چند سطر از ميان برداشته مي شود. و اين آمد و شدها … تا انتها ادامه دارد، و شاعر خود و ايده آل هايش را از اينجا و اكنون بر مي دارد، و تا انتها … در پايان كه خود آغازي است براي قرائت، آنسوي اينجا و اكنون را تحليل مي كند.

((و صندلي ام هر چند رو به ستاره هاي شب است
و صندلي ام هر چند پشت همهمه هاست
من اما
ميان شما نيستم جايي ميان زيستن و تعليقم،))

شاعر در جايي ميان زيستن و تعليق، بودن و نبودن، حضور و غياب، مردد و محكوم است كه الزاما، (و به ناچار) به حافظ پناه مي برد تا روح شرقي اش گرفتار غربت و تنهايي نشود. حالا خيلي هم فرق نمي كند اين مهاجرت ذهني باشد، يا عيني. روحاني باشد، يا جسماني. زيرا كه شاعر ((شكل تازه زيستن)) را از پيش فرا گرفته است.

اين شعر از يك سو، نسبت هاي نزديكي با روزمره گي و عادات مالوف ما دارد كه فراخوان اكنون هاي ما است. و از سويي ديگر، ارجاع به گذشته دارد تا احساس غربت و تنهايي را از چهره ي انسان معاصر پاك كند. اگرچه مراجعه به پارينگي و ساختار هاي معنوي الزامي نيست، اما در باور شاعر، و در متن مي توان نيازهاي دروني و لحظات غبار گرفته ي زمان را از اين طريق بر طرف كرد.

تناقض و تضاد در نگاه و انديشه ي ((تيرداد نصري)) از معيارهاي اصلي است كه اكثر شعرها، وجهي دوگانه و نمايه اي از پارادوكس لايه گون از ((شكل تازه زيستن)) دارند. اگر در يك شعر، با شستن بشقاب ها و ليوان ها و … تعليق و زيستن منشاء شكل پذيري متن است! در شعري ديگر، رنج و عصبيت ناشي از كار سخت و طاقت فرساي جسمي، سازنده ي اثرات مثبت و منفي قرار مي گيرد.

در شعر ((سهم شيلات ـ سهم تو)) اردبيهشت 6 م، 1378 تلاش و رنج وارگي كارگران شيلات هنگام كار و عرق ريزي و زخم هاي ماسيده بر شانه ها، به سبب چنگ زدن به طناب و كشيدن تور از اعماق دريا، {توجه به خاموشي گوش ماهي ها (در لاك سكوت فرو شدن از خصايص گوش ماهي است) در اينجا بيان كننده ي تماشاي عملي حيرت انگيز مي باشد. گوش ماهي ها سكوت كرده و در خاموشي … ضمن اين كه موسيقي كلامي ((خاموشي)) و ((گوش ماهي)) آهنگ مناسبي به حركت دسته جمعي كارگران شيلات مي دهد.} نشاندهنده ي عميق شدن شاعر، و در نظاره گرفتن عمل صيدگاه است كه تحليل تدريجي نيروي جسماني طبقه ي كارگر را در پي خواهد داشت. و در نتيجه، سهم نابرابر كارگر و شيلات كه مساوي است با رنج و زخم و دلخوشي هاي پس از صيد!!!

تناقضات و تضادهاي شعري در نگاه ((تيرداد نصري)) به گونه اي است كه خصلت هاي زباني ديگر را بر نمي تابد! و انگار تنها زبان شعر در قاب اين زبان قابل كنش و بيان است!

در شعر ((تقويم سال بعد)) اردبيهشت 5 م، 1378 از ديدگاه ((تيرداد نصري)) اختلاف و تفاوت هاي مادي و معنوي … در دوگانگي (زمين ـ آسمان)، (بودن ـ نبودن)، (هستي ـ نيستي) … تنها داراي اهميت و اعتبار است! ((تقويم من فقط دو رنگ دارد / يكي سوگ ـ يكي جشن)) رنگ تقويم كه بعنوان نماد زندگي است، جهان تجربي ـ شهودي شاعر را مي سازد. و شاعر سمت گيري ها و گرايشات فكري ـ زيستي خود را، در دو محور (سياه / سپيد)، و يا بقول ((تيرداد نصري)) سوگ و جشن مي ريزد، اما در همين دوگانه انديشي و تقسيم سالنامه و ابعاد هستي و روزمره گي، در رنگ آميزي سوگ و جشن، رفت و آمدهاي اميدوار كننده اي به وراي زمان، جهت ثبت انديشگي و دوگانه بيني وجود دارد كه با تلطيف آن: ((در طول سيصد و شصت و چهار روز / مدام نزد خدايان رفته ام و بازگشته ام / و امروز تنها يك امروز / فرشته قهر آلود نزد من آمد)) (همان ماخذ) زير تابش نور آفتاب، قائل به نگاهي مادي ـ شهودي مي باشد. 

نمادها در نگاه و ذهنييت ((تيرداد نصري)) ملموس و شاعرانه اند. شاعر از نمادها و وجه نمادين اشيا و كلمات هم به شيوه ي خاصي استفاده مي كند كه (برخلاف كاركرد نماد در آثار ديگر شاعران كه به شعر و جنبه هاي معنايي و سمبوليك و نمادين اثر كمك مي كند) در شعر ((تيرداد نصري)) نماد ((سنگ))، ((درخت))، ((اسب))، ((ايستگاه))، ((پل))، و حتا ((شما))، ((كلمه))… كه برگرفته از طبيعت، و يا مظاهر تمدن اند، در متن از شكل و حالت كليشه اي در مي آيد، و بصورت عيني در شعر و روزمره گي داراي نقش و اثر مي شوند! يعني نمادها در شعر ((تيرداد نصري)) ديگر نماد نيستند، بل كه خود زندگي اند! زندگي ي كه حاصل زيست و تجربه ي شاعر است! بعنوان مثال: در شعر ((سنگ)) اردبيهشت 3 م، 1378حالا قدمت سنگ و يا سنگ مزار و سنگ به مفهوم عام، و يا هر چيز ديگر را … در نظر بگيريم؛ موجوديتي متناسب با متن دارد، اگرچه بدون ((ترحم)). 

((بدون ترحم در خودت چنگ بزني بدون ترحم
و امحاء و احشاء جاني قديمي را بر كف دست بگيري بدون ترحم:
….. اين، ((خاطره)) ست؛
نام هايي كه بر آنان گريستيم
نام هايي كه با آنان خنديديم
اين ((ترديد)) ست؛
بارها به راه هاي دشوار به سراغم آمد و من باز هم تنها ماندم
اين ((شورش)) است؛))

اگرچه نامگذاري ها نوعي اقتدار و محدوديت براي شعر بوجود مي آورد كه بطور طبيعي شعر را از منظر معنايي و ژرفا و لايه ها خالي مي كند، و شاعر را مجاب به رعايت بعضي از نكات و مفاهيم غيرضروري كه در طبيعت نام ها و عنوان ها قرار دارد! اما اين نامگذاري ها زماني جالب و عيني مي شود كه تنها يك نام و يك عنوان در شعر داراي موجبيت و تعيين كننده نباشد! و در شعر ((تيرداد نصري)) اين اتفاق، يعني كم رنگ كردن نام ها و عنوان ها در متن به سادگي نشان داده مي شود. بعنوان مثال: شعر ((كلمه)) بهمن 16 م، 1376

در اين شعر هيجانات و دل نگراني ها و روزمره گي انسان را در چهره ي سه نسل (كودك، جوان، پير) و … به تصوير كشيده، اما … ((كلمه را / كسي / چون تو در نظر نمي گيرد …/ مي نشيني بر نيمكت پارك.)) (همان ماخد) 

كلمه كه خود نماد زندگي و زيستن و انديشيدن و تكلم است، و بازتاب دهنده ي فرهنگ فردي ـ جمعي و كنش زباني و ايجاد ارتباط و تبادل افكار و انديشه با جامعه و جهان مي باشد، در اينجا نشانه اي از اكنون، و واقعيت است كه معنايي فراتر از كلمه و نمادگونگي پيدا كرده كه براي كنار آمدن با خود و واقعيت هاي زندگي، در اكنون، و ميل به رفتن و بريدن از اكنون … متوقف شدن است. ((مصممي قدم زنان بروي / از كنار زندگي مي گذري (اكنون، متوقفي): (همان ماخذ)

كاربرد كلمات و مفرداتي همچون رفت، رفتن، آمدن، پريدن، قدم زنان، رد شدن، بروي، و … كه به اشكال مختلف در اكثر شعرها مورد استفاده قرار گرفته تحرك خاصي به شعر، و برش هايي از لحظه و اكنون بخشيده كه استباط مي شود اين واژه ها، كليد ورود به جهان شاعرانه ((تيرداد نصري)) است. صرفنظر از اين كه اين رفت و رفتن هاي تحريك آميز، انگيزه و مقدمه اي به جهت متوقف شدن است! متوقف شدن در زمان، ـ در زمان متن. ((مصممي قدم زنان بروي / از كنار زندگي مي گذري (اكنون، متوقفي):

و يا ((ايستگاه آخرين)) آذر 27 م، 1371 كه خود ايستگاه (به تنهايي) از مظاهر تمدن در دنياي مدرن، و بيانگر توقفگاهي براي انتظار و حركت است. و اما ((ايستگاه آخرين)) پايانگاهي بي بازگشت كه نماد و نشانه ي حركت ((پس از باران هاي بسيار)) قطار …

((پس از باران هاي بسيار
باران هاي بسيار
باران هاي بسيار
از قطار پياده شديم، گفتيم:
((….. ايستگاه آخرمان اين بود))
در زير آسماني خاكستر
از قطار
پياده شديم
اما دوباره قطاري
از دور مي آيد
:ما سر مي چرخانيم، و به آخر اين ريل مي نگري
………………………………………………….
…………………………………………………
دهند براي ما دست تكان مي)
در مارپيچ كوه هاي مه آلود ـ مادران كوهستان
پسته و چاي در نور آفتاب ـ دختران
در همهمه پنبه زارها ـ پسران بلوغ
براي ما دست تكان مي دهد كوير)
ما پياده شديم
اين قطار اما
او مي رود تا كنار استخوانهاي خودش
آنجا، در اعماق زخمهاش
با سوزش نمك قراري دارد))

تكرار هاي سرفصل و ورودي شعر، جنبه ي تاكيد و توجه (به باران هاي بسيار = شدت باران) اهميت موضوع را بالا مي برد، و خواننده را (در تعليق زمان و مكان) از موقعيت اكنون به فضايي رازناك و اسطوره اي مي كشاند كه ((ايستگاه آخرين)) در لامكان، روي ريل زمان (و در هميشگي زمان) همچنان ادامه دارد! و … تكرار و تاكيد روي كلمات خواننده را به ياد شعر ((شاملو)) و تكنيك تكرار و تاكيد او مي اندازد كه شعر ((تيرداد نصري)) از آن بي بهره نيست.

البته علامت گذاري و كار گرافيكي اثر منطقي متناسب با متن، و تحليلي بيرون از حوزه ي انديشگي اثر را به ذهن متبادر مي كند كه بايد به ابعاد گسترش يافته و لايه گون شعر ارجاع داد. ((درخت)) آذر 26م، 1371

((باستاني باستاني مثل نگاه كردن
كه ناگهان:
رگبار
كه ناگهان: باد ….. تند باد. هميشه تندباد خيز گرفته عصر
ناگهان: ريشه ….. هميشه ريشه. با صدايي از دريده شدن خاك كه
كشيده تيغ ….. هميشه تيغ. بر عصب كه ناگهان: صداي
ـ صيجه مو بر پوست
ـ دويدن هول در رگها
…… باستاني
(هميشه هول و هميشه زمان)
زمان: پياده رو تهران
در خياباني كه من، خيس رگبار، مي نگرم
!درخت
به سرنوشت تو فكر مي كنم
كن از خودت دفاع)) 

درخت مظهر استقامت و ايستادگي است كه بيناني ريشه اي و تاريخي (كهن باستان واره ـ ديرينه باره گي) در ادبيات فارسي دارد. اما در اينجا درخت با در نظر گرفتن جزيي ترين عوارض و آسيب و اثرات طبيعي و انساني آن ((كشيده تيغ ….. هميشه تيغ. بر عصب كه ناگهان: صداي /  ـ صيجه مو بر پوست / ـ دويدن هول در رگها)) (همان ماخذ) باعث مي شود كه ـ حتا ـ اين حادثه ي طبيعي را در پوست و رگ و اندام خود حس كنيم. و درخت كه در موضع دفاع از خود بر مي خيزد! ( اگرچه اين تكنيك ((كن از خودت دفاع)) امروز ديگر در شعر كاربرد ندارد، ولي در زمان خود، و در شعر سپيد شاملويي از تكنيك هاي روز و نو بحساب مي آمد) و اين تنها حاصل يك نگاه است و ديگر! ((باستاني باستاني مثل نگاه كردن / كه ناگهان: / رگبار)) … (همان ماخذ)

و يا شعر ((شما)) آذر 27 م، 1371 واقعا ((تيرداد نصري)) چقدر باراني است كه شكل غريزي طبيعت را هيچ گاه فراموش نمي كند، و بل كه تاثيرات حسي و آني از لحظات ديدار و دوستي مي گيرد كه بهانه ي كندن از اكنون، و پيوستن و زيستن با خاطره و شعر و طبيعت است.

البته شعر ((تيرداد نصري)) سرشار از تاثيرات حسي و لحظه اي است كه احتمال وقوع شعر، شايد تحت تاثير يك حادثه و اتفاق ساده، و يا حتا يك برخورد ساده و دوستانه و غريبانه باشد. بعنوان مثال: ((خريد داوود و كاميون امسال)) اردبيهشت 3م، 1378 ، و يا ((مهرداد عارفاني)) شهريور 2م، 1377 و … كه به انحاي مختلف، و به هر بهانه اي وارد جهان شاعرانه شده اند.

و اما در شعر ((شما)) شما، هر كس مي تواند باشد؛ من، تو، او، ما، شما، … و يا هر ضمير و شخص ديگري كه مورد خطاب شاعر قرار بگيرد. و يا فقط شما (تنها شما) كه ((كنار باران هايم شما را يافتم.)) مي آمديد، اما ملاقات شما، (خاكسترتان، انديشه تان) كوهستان هاي ميهن (وطن) را در شاعر زنده مي كند، و حس نوستالوژيك و خاطرگي كه باعث عميق شدن در خيزش برفاب ها و حركت رودها و … و خيره شدن به درياي رو به رو است.

 ((كنار باران هايم شما را يافتم.
مي آمديد، از افقي شعله ورترين
از همهمه جمجمه ها و استخوان ها مي آمديد.
خاكسترتان،
بر كوهستان هاي ميهنم نشست
و از كوهستان ها
ـ مي گويند ـ
بوي شماست با برفاب ها فرود مي آيد
(باري،
با رود …
با گامهاي كوچك رود ـ ) 
كه من سرم فشره دست هام
به درياي رو به رو خيره ام.))

اشارات مقطعي و نابسنده به گوشه هايي از آثار و انديشه و جهان تجربي شاعر، ما را بر آن داشت صرفنظر از وجوه مختلف كه در خلال بحث و تامل روي شعر … اشاره شد، به 3 وجه ضروري كه در شعر ((تيرداد نصري)) كاربرد آن در چند محور اساسي شاخص است، بطور مجزا (و در حد بضاعت) توضيح داده شود. و بعد … 

1 ـ زبان؛ در شعر ((تيرداد نصري)) زبان در بستر اكنون و تاثير و تاثرات لحظه اي حركت مي كند، با حذف منش ارتباطي و انحراف از نرم ها و هنجارهاي متداول در زنجيره اي متصل و متكثر … واژگان و ساخت هاي شاعرانه را پيش مي برد، و در متن گسترش مي دهد.

كنش زبان شاعرانه با سرپيچي از اجبارها و كاركردهاي ارتباطي و منش ابزاري و نيت گون ـ تنها ـ شعر را هدف مي داند. بعبارتي ديگر، مفردات و گزاره هاي كلامي و غيركلامي با گريز و فاصله گرفتن از تبديل شوندگي و حذف رابطه ي معنايي و كم رنگ شدن نقش ارتباطي زبان باعث مي شود كه شعر ((تيرداد نصري)) به سمت لايه ها و پيچش هاي زباني و چند معنايي و ارجاعات زبان در ساحت زبان و خود شعر، الهام بخش ابعاد مختلف تاويل باشد.

زبان با خارج شدن از كاركرد اجرايي و تك ساحتي از حالت رسانگي و ابزاري در آمده و به كاركردهاي متفاوت و سياق هاي چند ساحتي زبان گرايش دارد. ضمن اين كه لحن ((تيرداد نصري)) ويژگي  خاصي ايجاد كرده كه متناسب با موقعيت و صحنه و واكنش شخصيت ها در شعر تغيير مي كند.

2 ـ انديشه؛ نو و مدرن انديشي در كنار طبيعت زيستي ـ منطقه اي يكي ديگر از شاخصه هاي شعر ((تيرداد نصري)) است كه به اشكال مختلف مفردات و گزاره هاي كلامي و غير كلامي را در هم مي آميزد، و شعر را به ساحت شاعرانه گره مي زند.

چينش گزاره هاي كلامي و غيركلامي در موازات انديشه و تصورات شاعرانه مفهوم تازه اي به اثر بخشيده كه در عين سادگي داراي لايه و تاثير موقعيتي براي قرائت است. اين تاثير موقعيتي را در كار ديگر شاعران كم تر مي توان ديد، و يا اساسا وجود ندارد!

منظور از تاثير موقعيتي اين است كه ظاهرا شعر بيان كننده ي موقعيتي مشخص و معين نيست تا با چيده مان سطرها، فضا و انديشه اي خلق شود. بل كه نحوه ي برخورد شاعر با واژگان به گونه اي است كه خواننده شعر را در موقعيتي متفاوت مرور مي كند! و اگر از عدم موضوع يا موضوعات شعري مي گوييم دقيقا به همين معنا است.

البته خلق موقعيت در كار اكثريت شاعران وجود دارد، بصورتي كه متن بيانگر موقعيتي در خود است! اما در ((تيرداد نصري)) خلق موقعيت به شيوه ي متفاوت و خاصي صورت مي گيرد كه مي توان بعنوان واكنش سبكي آن را مورد مطالعه قرار داد. 

3 ـ فرم؛ ساده و روايت پذير بازتاب دهنده وجوه متفاوت شخصيت شعري ((تيرداد نصري)) است كه شكل اثر در ساده ترين وجه اجرايي روايت مي شود، و اجزاي شكل پذير متناسب با پيچش هاي روايي و ظرفيت متن تغيير مي كنند.

شيوه ي برخورد شاعر با فرم، (همچون زبان و انديشه) بسيار خاص و ويژه است كه در كم تر شاعري اين فرم بياني ساده، و در عين حال سيال و تنيده را مي توان ديد. 

در واقع، ما يكسري واژه و معناي فرضي و مشخص از قبل نداريم كه در يك روايت معين و از پيش انديشيده شده اي بريزيم و انتظار شعر شدن داشته باشيم. بعبارتي فرم شعر ((تيرداد نصري)) را ظرفيت و مناسبات دروني متن تعيين مي كند، نه انگيزه هاي بيروني.

اگرچه تغيير و جابجايي موضوع و شخصيت هاي شعري در يك فرم روايت پذير را بر اساس نمونه هايي در ((بيژن نجدي)) مي توان دسته بندي و تفكيك كرد.

با خواندن داستان و حتا شعر ((بيژن نجدي)) خواننده به اين نتيجه مي رسد كه ((بيژن نجدي)) اساسا موضوعي براي بيان و دستمايه قرار دادن ندارد! تا هنرش بواسطه ي منطق واسطه گاني و قالب و فرم انديشيده اي از پيش صورت بگيرد. و اگر بگوييم موضوع و اتفاق و حادثه و يا هر چيز ديگر … كه سازنده ي اثر هنري است باعث مي شود تا شاعر / نويسنده به قصد نوشتن و تحرير قلم بردارد بصورت خنثي در داستان، و حتا شعر ((بيژن نجدي)) عمل مي كنند! واقعيتي است كه تنها خوانش آثارش به ما كمك خواهد كرد تا اين وجه را در نظر بگيريم.

ظاهرا ((تيرداد نصري)) به روايت آثارش نزديك ترين و آشناترين فرد به منطق و شيوه ي نگارش ((بيژن نجدي)) بحساب مي آيد كه در شعرش موضوع / موضوعات بصورت خنثي و بي واسطه گاني بكار گرفته مي شوند كه با نفي و كم رنگ كردن معادلات و تمهيدات از پيش فراهم آمده، خواننده را در مرز بي شيوه گي و عدم تمايل به پيش انگاري هاي خود خلع سلاح و غافلگير مي كند.

البته كاركرد ((زبان)) و ((انديشه)) و ((فرم)) در شعر و رويكرد آن كه قبلا اشاره شد، و حتا پرداختن به آثار و انديشه و جهان شاعرانه ي ((تيرداد نصري)) تعامل و خوانش بيش تري مي طلبد كه بنا به دلايل مختلف به همين اندازه بسنده مي كنيم.

بي ترديد، شعر ((تيرداد نصري)) ماحصل تلفيق و اختلاط رازناك و رمز آلود زبان و فرم و انديشه است كه در اشكال مختلف (توامان) جريان شعري را پيش مي برد، و كاركرد اين سه وجه در شعر، فلسفه ي اجتماعي و فلسفي شاعر را بوجود مي آورد كه در واقع، بيان كننده ي انديشه و آرا و جهان شاعرانه ي ((تيرداد نصري)) است.

در پايان شعر ((محله زمزمه، شهريور 2 م، 1377)) كه نشاندهنده ي ايستادگي و مقاومت انسان سرخورده و عاصي معاصر در برابر عدالتي عبث و سياه، و يا بقول شاعر ((عدالت خطرناك)) در دنياي مدرن است، را با هم مي خوانيم؛

با اين توضيح كه؛ روي سطر اول ((ستايش غير رسمي عدالت خطرناك)) بيش تر مكث شود. زيرا شعر قاعده ي خود را در متن به اجرا مي گذارد، و هيچ گاه رسمي و تابع فرامتن نيست. و اين گونه انديشيدن به شعر است كه نظم و قاعده مندي را مختل و … ((آخرين باران و آخرين نسيم و آخرين موسيقي)) قابل ستايش و ستودني است!

((اينروزها ستايش غير رسمي عدالت خطرناك است
اي آنرا خواند يكي از روي نامه
و سر تكان داد

عليه بي عدالتي هايي كه با آنها بر خوردم
)چهره هاي كوفته و لهيده ـ دهان هاي گرسنه
ساق هاي لاغر و استخواني ـ بازوهاي ورز نيامده جويندگان جوان كار (

اين ((موسيقي)) ست؛
مي غلطيد و گسترده مي شد
بدون برانگيختن كمترين غرور

بدون ترحم!… . ؛
اين ((كلمه)) ست
لبريز مهر و يا خشنونتي بدون ميل به آشكار شدنش

بدون ترحم ! …. ؛
و اين، همان شهري ست كه به آن عشق مي ورزم گاه
و گاه تف مي كنم به هيئت سردش

اي شهر شهر قديمي!
دويست سال تمام است دخترانت
سنگسار شده
از برابرم مي گذرند
و من
اينجا ايستاده ام تا
آخرين باران و آخرين نسيم و آخرين موسيقي

لینک