برساخت انگاری های غزل پست مدرن   

نگرش جریانی و جریانات موازی؛

قسمت هفتم

 

در فضای حرفه ای شعر امروز... غزل و اشکال کلاسیک بر مبنای زمان طراحی و ارائه می شود، اما به شدت مورد انتقاد و انکار است! خصوصا از سوی شاعران سپید گو؛ که به نسبت در فضای باز و آزادتری نفس می کشند، امکان قیاس میان گونه های شعری را به حداقل می رساند. از یک سو، شدت انتقاد و انکار غزل و اشکال کلاسیک از جانب شاعران نوگرا به حدی است که آشکارا و علنی بیان و اعلام می شود. بنحوی که بعضی ها - حتا - عنوان شاعر کلاسیک (غزلسرا) بودن را باعث تحقیر و عقب ماندگی می دانند!

در حالی که این قالب - هنوز - پتانسیل لازم و ظرفیت موثر برای جذب، ذخیره، بازنمایی و حل مسائل روز را دارد. (19)

و از سویی دیگر، غزل در شکل سنتی خود، نزد برخی از شاعران (صرفنظر از واکنش و مخالفت هایی که با پیشروی غزل روز دارند)، دارای اهمیت و اعتبار است. دقیق تر این که هنوز هستند شاعرانی که به قالب های سنتی و پیشینه ی ادبی علاقه مند و وابسته اند.

اما خود این شاعران می دانند؛ چقدر از فضای روز فاصله دارند، که لازم است ظرفیت های جدید را جذب و درونی... و به خدمت بگیرند!

 

جنس غزل امروز بیرون از زمان، بیرون از اکنون و اشکال نو و جریانات روز... دیگر نمی تواند (در حال و هوای پیشین) موجودیت و بقای خود را تضمین و تثبیت نماید. و بل که برای حیات و رشد و ماندگاری لازم است با جذب و ذخیره ی انرژی و امکانات روز در فضای باز و رهاتری حرکت و ایفای نقش نماید.

 

خب! غزل پست مدرن وانمودی از این نظرگاه ها است که (حتا در حد افراط) مملو از خصوصیات تکنیکی و ترفندهای زبانی روز می باشد. اما این نوع شعری؛ در یک فضای

شلوغ و پر اعوجاج... در حال تجربه و تولید و تکثیر فرا آورده ها می باشد که متاسفانه بند ناف هر متنی - که بوی عروض بدهد - به آن متصل است. (20)

 

به یک تعبیر، غزل پست مدرن مثل یک بیماری مسرعی و واگیردار بر بدنه ی کل نظام شعری معاصر رخنه کرده است، و هر متن و دست نوشته ای که بوی غزل بدهد را مصادره، و مال خود می کند! البته این مساله بعنوان یک معضل لاینحل بایست موشکافی و آسیب شناسی شود! زیرا آسیب و لطمات این گونه رفتار و اندیشیدن به شعر... از یک سو، مانع رشد و بالندگی شاعران و تخدیر خلاقیت و نوآوری در مقیاس های محدود و بسته خواهد شد!

و از سویی دیگر، باعث می شود که یک جریان مدرن، تبدیل به جریانی قشری و قوم گرا گردد! و بدون طبقه بندی و برشمارش شاخصه ها و ویژگی های جریانی... آنچه که تعلق به فضای کلاسیک - به مفهوم غزل - دارد، پیشرو و متحول تلقی شود!

 

آیا این همان نگاه و نگرش قومی - قبیله ای نیست که غزل پست مدرن در سر می پروراند؟

 

با اینهمه، غزل پست مدرن در حال شدن است. و در مرحله ی گذار، هر اتفاقی که مرتبط با شعر و نگاه شاعرانه باشد امکان وقوعش محتمل است! اما دقت در متن ها، شناخت و جدا کردن اصل از نسخه های جعلی امری ضروری بحساب می آید که حداقل موجب جلوگیری از خطر و در حاشیه قرار گرفتن غزل (ذات شعر) خواهد شد.

 

در گستره ی شعر، خصوصا در دوران مدرن انشعاب و جدا شدن جریانات همسو و موازی از دلِ یک جریان... امر طبیعی تلقی می شود، و هیچ مساله ی نگران کننده ای را در پی نخواهد داشت! این نیست که شاعر، پای قرارداد و عهد نامه ای را امضا کند و مقید به خط و ربط مشخص و واحدی باشد! (21)

 

البته در سنت ادبی سرپیجی از معیارها و رجوع به فرم های نو و تجربیات جدید - در همان چارچوبه های عروضی - از دیر باز معمول بود. و حتا تمام سعی شاعران در دوران متمادی، خصوصا پس از نیما؛ مبتنی بر جریان سازی و ایجاد سبک و نمایش فرم ها... و متعاقب آن جدا کردن خود از جریان مسلط قرار داشت،

که اوج این نگرش را در دوران آغازین شعر نو می بینیم. با این تفاوت که دیگر بازار جریان سازی و ایجاد سبک و صدور بیانیه و مانیفست و... تعطیل شده،

و هر آنچه در بوته ی آزمایش قرار می گیرد متاثر از القائات و لحظات تجربی و قابل اعتنای گذشته است! (22)

این گونه نگریستن به شعر و جریانات ادبی خود بعنوان عامل ایستایی و عدم تحرک مانع رشد و گسترش و روزآمدی نظام شعری خواهد بود، و شعر را در سطح  داده ها و داشت ها محدود و منگنه خواهد کرد!

 

دوست بسیار شاعرم ((دکتر داود بیات)) در بخشی از یادداشت خود - بخش اول مقاله (یکشنبه ٢٠ آبان 1386) - نحوه ی مواجهه ی غزل پست مدرن با مولفه های روز را - حتا - ناقض رویکرد زبانی و تلقی یات ساختار شکنانه دانسته و توضیح می دهد؛

 

((باید به روند غزل پست مدرن اینو اضافه کرد که با عدم شناخت صحیح از زبان و نشانه شناسی و نقش زبان و جامعه و مباحثی مانند تاریخ و روانشناسی و...که همه پیش نیاز فهم کامل پست مدرن هستند باعث شده تا روند پست مدرن چهره ای به خودش تو ایران بگیره که عملا به ضد خودش بدل شده بقول جناب آقای صارمی این ادبیات پست مدرن شیر گیر و زود میره و مملو از عقده ها ی جنسی و نشئه جاته نه تفکری با پشتوانه ی عمیق شناختی نو چیزی که شخصا برداشت کردم رولان بارت که سالها ساخت گراست با تکیه بر مسائل جنسی سادوی و برداشت از جامعه ی ژاپن اصولی رو در نوشتار ادبی خودش حاکم کرده که نمود عینی شو تو پست مدرنهای ایرانی میشه دید نه مطالبی رو که دریدا به عنوان ساختار شکنی مطرح میکنه...))

بی تردید، تغییر شکل؛ خود مستلزم دلایل و ضرورت هایی است که موجبات آن را ((زمان)) فراهم می آورد. وگرنه تنها شور و انگیزه ی متفاوت نویسی در سر داشتن و... نمی تواند سرفصل مناسب و اتفاق خوشایندی باشد که وارد پروسه ای متغیر و دیگرگونه شد.

 

امروزه، شاید گرایشات سبکی و جریانات ادبی و جریان سازی... دیگر محلی از اعراب نداشته باشد که باعث تغییر و تحولات بنیادینی در مسیر طبیعی شعر گردد، و به یکباره تمام دستاوردهای قبل از خود را به چالش بکشد، و یا وادار به عقب نشینی نماید! زیرا تمام تلاش شاعران بر این اصل استوار است که زیست - محیط (مولف / انسان) دخیل در متن و موجبیت اثر باشد.

و فرم های غالب و مسلط... نه تنها بدلیل روزآمدی؛ بل که بیش تر به جهت رفتار با زبان، لحن، و تلفیق و ترکیب زبان محاوره و زبان معیار، توجه به خرده فرهنگ ها، تازگی و تنوع، فردیت، اندیشه های عمیق فلسفی، و اساسا سیال و متفاوت بودن... شاعران را جذب خود نموده است.

 

صرفنظر از این که برخی از شاعران غزلسرا در چند ساختی کردن متن دچار سوء رفتار شکلی اند! و به طُرق مختلف، شکست وزن و گریز از قطعیت تفکرات قالبی را به متن اعمال می کنند!

 

اگر وجه تمایز غزل پیشرو، - نسبت به دیگر گونه های کلاسیک - تنها شکستن وزن و رها شدن از قید روایت و دوییت شعری باشد، که این شکست و شکستن ها... قبل از اکنون (یعنی در همان سبک و سیاق سنتی در صنعت لفظی و همچنین عدم توازن مصاریع و تکه گذاری ها در قالب مسمط) تجربه شده است.

حال این که ((نیما)) بعنوان بانی و بنیانگذار شعر نو، برای رسیدن به فضا و موقعیت و موسیقی دیگر (هارمونی)... این خطر را در روزهای آغازین شعر نو پذیرفت! و با ((افسانه)) (که یک متن بینابینی است.) نوعی وزن (وزن نیمایی) را بر اساس توازن موسیقایی و ساختار اندیشگی عصر خود، در تقابل با اوزان عروضی آنالیز و ثبت کرد. اگرچه سرپیچی و بی اعتنایی به وزن و قالب عروض در ترانه و تصانیف بصورت طبیعی تر - از آغاز - وجود داشت (و هنوز... بر این اصل استوار است). 

و ایضا؛ اگر صرف پله ای و پلکانی نویسی ملاک نگاه و نگرش شاعران معاصر به غزل باشد، با زیر هم نویسش دیوان غزلیات ((حافظ)) بنابر یکسری علایق و ذوق ورزی های مرحوم ((شاملو)) می شود گفت؛ این گرایش و در هم ریزی صورت آرمانی غزل قبلا اتفاق افتاده است، که شاعران و نویسندگان سنت گرا (در آن مقطع زمانی،) شدیدا به این امر اعتراض کرده و موضع گرفتند!

و جالب این که - حتا - در دست نوشته ها و مقالات و پاورقی ها کتاب و مجلات ادبی بطور تصادفی اتفاق افتاده که مصاریع و ابیات بصورت پلکانی در پی هم آمده اند. 

 

 

اما ظاهرا گریز و تخطی از وزن مکانیکی و قواعد عروض بایست منطقی هنجارمند و توجیه پذیر تر داشته باشد که شکست وزن و حذف قرینه ی خطی؛ یکی از آن ها است! نه این که با ذهنیت کلاسیک وزن شکسته شود، و فرم شعر... در خلاء زبان و زمان معلق و ناکارآمد بماند!   

 

 

اساسا با ذهنیت سنتی نمی شود در فضای مسلط روز کار موفق و پیشرویی انجام داد. علی الخصوص زمانی که بخواهیم مولفه ها و تئوری های مدرن را در قالب تعریف شده ای بیان نماییم! و یا حتا بخواهیم آن قالب تعریف شده را به انحای مختلف تحریک کنیم که از این طریق، تجربه ی یک فرم را در وضعیت جدید نشان بدهیم.

 

اما آیا این تغییر، و یا آنچه در این سطوح تردید آمیز ارائه شده (و یا می شود)، را می توانیم در فرایند پست مدرن قرار بدهیم؟ و بعنوان غزل پست مدرن خوانش کنیم؟ نیاز به مطالعه و تامل بیش تر است!

 

زیرا اغلب معنا و معنا اندیشی کاملا در متن حفظ و رعایت شده، و این جهان معنایی و یا زنجیره ی معنایی جدید است که باعث پراکندگی و تنیدگی شکل و روایت می گردد، که غزل بدلیل - تنگ شدن حوزه ی ترکیب - گرایش شدید به مفهوم و معنا دارد!

 

 

خب! تفاوت غزل پست مدرن با گذشته (غزل سنتی) در اخذ مفهوم و مضمون یابی، روایت پذیری، کارکردهای زبانی، عینیت گرایی و جزنگری... کاملا مشهود است. زیرا شاعران معاصر به نَحو بسیار مطلوبی از قطع ها، وصل ها، تعلیق و ابهام استفاده کرده اند، تا متناسب با زمان و ذائقه ی مخاطب (مخاطب عام) موقعیت نویی را در غزل نمایش بدهند!

 

تفاوت غزل پست مدرن با غزل فرم که (یک جریان ماقبلی بحساب می آید.) خصوصیات و تشابهات نزدیک و همسویی نسبت با یکدیگر دارند، این است که در غزل روایت ابتدا سعی در شکستن معنا و مناسبات درونی متن می شود، و سپس شکل... محور تناقضات است.

برای همین بیش تر با پرداخت معناهای متناقض مواجه ایم، و در غزل پست مدرن با انحطاط شکل.

 

تفاوت غزل پست مدرن با شعر سپید (نامتعارف) در فرم، زبان، بازی با مفهوم و روایت و شیوه ی روایی و فضای باز و آزاد  آن می باشد.

البته اگر جزء شویم تفاوت های عمیق تری وجود خواهد داشت. زیرا گسیختگی شعر سپید جزء ذاتی شکل شعر است، اما تمام گسستگی غزل بیرون از پیوستگی به انسجام و وحدت نمی رسد!

 

و این شامل تمام شعر سپید نمی شود که انگیزه ای برای سرکوب ضلع مخالف و خودنمایی یکعده شاعر نوپا و مبتدی گردد. زیرا بعضی از سپید سرایان تازه کار، اما پر مدعا که حتا در ابتدایی ترین صورت و وضعیت مانده اند، با ادعای واهی و فریبنده حرف های کُنده و بی ربطی تحویل می دهند که نمایش کوچکی از توهم و خیالات خام و نا سرانجام است. از اینرو، با شعرهای سطحی و کلیشه ای تبلیغات وسیع و دامنه داری در ردّ و مزمت تفکر اضلاع مخالف راه انداخته اند تا از این طریق - امکان نشستن روی صندلی جلویی را - در وضعیت بحران زده ی شعر امروز کسب نمایند!

 

 

با این توضیح که؛ ما وقتی برای اثبات خود (عرض کردم برای اثبات خود)، بطُرق مختلف نظام و یا سیستمی را نفی می کنیم. در واقع، و در وهله ی اول؛ خود را نفی کرده ایم، نه سیستم مورد انتقاد را! مگر این که ادله ی کافی برای رد یا اثبات در اختیار باشد.

 

بدیهی است غزل پست مدرن از تمام مولفه ها و تکنیک هایی که امروز در شعر سپید کارکرد دارد، بهره می گیرد تا در یک موقعیت پیشرو و متفاوط قرار بگیرد. وایضا؛ نقد و تاویل غزل امروز؛ مبتنی بر شناخت و آگاهی از نظرات نسبی نگر و ساختارشکنانه است تا (لااقل) حق مطلب ادا شود. اما انجام و اجرای آمیزه های روز در قاب غزل با منع و موانعی رو ب رو است که بعضا از سوی شاعران و منتقدین سوء تعبیرهایی را هم به همراه دارد!

معمولا اکثر شاعران غزلسرا... وقتی سراغ شعر سپید می روند، از این شکل ـ تنها ـ به نفع اندیشه و معنا استفاده می کنند! زیرا با ذهنیت سنتی سراغ فرم سپید می آیند (و در مقابل شاعران سپید گو)!!! که بنظر می رسد

در همان قالب های تخصصی، مدرن تر و پیشرو تر و موفق ترند. و اگر با نگاهی آشوبگرانه و تخریبی... به قصد ویرانگری و تخریب فرم / ساخت غزل و قالب های عروضی قیام کنند، شدت وابستگی به ذهنیت سنتی و تفکرات قالبی،

میزان رهایی را (در سطح باور پذیری) کاهش می دهد! و نمی گذارد ویرانی و نوسازگاری در متن (آن گونه که بایست،) اعمال شود! به همین دلیل، شکست وزن را مقدمه ی ورود به دنیای مخاطره آمیز شکل و شکل باوری می دانند!

 

زیرا امروزه با نفی و عدم تمرکز و پایان مرزبندی گونه های ادبی... به شناسه های ساختار گریز و شالوده شکن اندیشیده می شود!

ادامه دارد

 

 

 

لینک