روش و متدلوژی روایت و روایتگری   

اجزا و علایم

تنوع شکل در دهه ی هشتاد بسیار است. اما آیا این همه تنوع و گوناگونی که اغلب گرایش به گرافیک و علامت گذاری، نمای بیرونی و بل که تزیینی اثر دارد، جزء ادبیات است؟ برای روشن شدن مساله (طبق معمول) باید به متن مراجعه کرد، و بر اساس کارکرد فرم و اجرای زبانی و ساحت شاعرانه مشخص شود تا چه میزان تنوع و تازگی را می توان جذب و طبقه بندی کرد.

نوعی فاصله گذاری در اجزاء شعر نو - امروز وجود داشت / دارد که تداعی کننده ی ثبت زمانی میان دو چیز، دو شی، دو کلمه، مفهوم و تصاویر و از این قبیل خُردانگاری... انعکاس و بازتاب دهنده ی علامت و اشارت و برش های آنی و بعضا الگویی در اجزا و شکل بندی اثر - متن است.

آرایش کلمات، سطر نویسی، ارتباط پلکانی، روابط دال و مدلولی، تکنیک و تمهیدات زبانی، فرم و پیکربندی اثر بی تردید نقش اساسی در شناخت ما از یک شعر دارد. در هر متن - اثری با دو وجه متفاوت، اما نزدیک به هم مواجه ایم. این فاصله و تفاوت مقدمه ی آشنایی و در عین حال تشخیص فرایند تولید است تا بدانیم یک شعر از نظر ساختمانی 1- چه مقدار کلمه جذب می کند. 2- کاربرد کلمات چگونه است.  

جذب و نهادینه کردن کلمات خود عامل ساختاری در پی خواهد داشت، بل که نقش اساسی در پیکربندی اثر - متن را بعهده دارد. هر چه شبکه ی واژگانی وسیع و گسترده تر باشد، به همان میزان امکان ارتباطی، مفهوم سازی، کنش و تاثیر وجود خواهد داشت. منتها زمانی گزینش واژگانی اهمیت پیدا می کند که چیدمان و اجرا مناسب و هنجارمند باشد.

شعر هشتاد رشد و تحول یافتگی خود را (تا حدودی) مرهون اینترنت و فضای مجازی است. این یک اتفاق نادر و کم سابقه در شعر معاصر بود که تاثیرات عمیق و غیر قابل انکاری بر تولیدات و فراآورده های ادبی گذاشت.

خدا نکند در این مملکت دستورى از بالا برسد

مثﻼً همین دموکراسى!

هر وقت روى زبانها مى افتد،

جاى الاغ و آدم عوض مى شود

((مانا آقایی))

تغییر محیط، خود بخود عامل ورود یکسری واژه ی نو و مدرن همچون کلیک، ایمیل، کامپیوتر، مانیتور، دانلود، اینترنت، فیلتر، لابیرنت، برج دوقلو، اسلاید،... می شود که غالبا زائیده ی صنعت و تکنولوژی و از مظاهر دنیای مدرن است.

نام گاو شما

رمز کامپیوتر کسی نیست؟!

((شیون نوری))

من برای یک صفحه مانیتور اعتراف می کنم

و یا...

این دانلود خیلی طول می کشد به عرض خیابانها و متلب تمام ان تمام است

((منیژه رزاقی))

رو به اینترنت

دی.ان.ای معیوب پدر را جهانی می سازم

((یعقوب سهوزاده))

وقتی شاعرت فیلتر شود٬

وقتی ترانه هایت باتوم بخورند٬

((عارف آهنگر))

 و تکه / تکه هایش را  / در لابیرنت خیابان گم می کند 

((زبیده حسینی))

و همین طور در یک اسلاید

من با خودم حرف میزدم

((بهاره رضایی))

در دهه های پیشین بیش ترین توجه از اثر به فرم / ساخت معطوف بوده، و کم تر اجزای شعر مورد مطالعه و بررسی قرار می گرفت. اما و در عین حال جزییات و علامت گذاری در توالی سطرها، جمله بندی و ساخت اثر از آغاز شعر نو وجود داشته که می تواند دلیل بر تفاوت باشد. خصوصا وقتی که نگاه از فرم و محتوای اثر به سمت زبان، روایت، مولفه های روایی گردش می کند. از اینرو، تنوع در گرافیک و علامت گذاری از جزیی ترین / ابتدایی ترین اشکال شروع و بتدریج (با ارجاع به شعر کانکریت و دیجیتال) به صورت فرهنگی فراگیر، شاعرانگی و آداب شعر نویسی را تغییر و تحت تاثیر قرار می دهد.

البته در هر دوره برخی از واژگان تحت تاثیر حوادث و اخبار روز به متن شعری راه پیدا می کنند. مثلا؛ برج دوقلو، گوانتانامو، کهریزک،... که بازتاب دهنده ی وجهی انتقادی و گزارش گون است.

آقایان!

ما عادت کرده ایم

پای برج های دوقلو

برای شما اذان بگوییم 

((سحر شیرمحمدی))

این واژگان مفهوم باز / بسته ای را در زمینه ی رخداد زمانمند و در عین حال تاریخی پیوند می زنند، که به محض ورود به متن علاوه بر نگاه شاعرانه، با اعلام و یادآوری یک واقعیت روز یا حادثه ای تلخ... بیش تر جنبه ی گزارشی و آگاهی دهنده دارند. اما همه واژگان موجود در یک متن دارای این پتانسیل نیستند، بل که به نوعی خود حادثه سازند. این حادثه احتمال دارد در زبان و مفهوم رخ بدهد یا وجوه ضمنی و انضمامی.

در اوائل (نیمه ی اول) دهه ی هشتاد روش و تکنیک استفاده از حروف و کلمات از قبیل ((واو))، ((که))، ((یا))، ((تا))... در سطرها (پایان سطر) متداول بود، اما از اواسط نیمه ی دوم دهه ی هشتاد... این شیوه نگارشی تقریبا کم رنگ شد بنحوی که حروف و کلمه، ضمیر، مصدر، حرف ربط، علایم بصری و نقش گرافیگی کلمات در متن پخش شده اند. نه این که کاملا محو و فراموش شده باشد، بل که اجرای آن به نسبت متعادل و محتاطانه تر است.

پدرم دیگر بار

به سخن در آمد و

این بار

دیگر چنان که گفتی او خود مخاطب خویش است

((شاملو))

((واو)) زمینه ی انفصال و بازگشت به مفهوم را در سطرنویسی بعهده دارد. قطع و پیوند روال عادی کلام در نتیجه ی مکث و بریدگی حرف واو است. اگرچه این گستگی / پیوستگی در نوشتار و شکل بصری کلمات به چشم می آید، اما هنگام خوانش تاثیر صوتی - آوایی به جا می گذارد.

فراموش نکن دستی را

که ترکیب این صندلی را به هم زد و

ایستاد به جای من

((سیاوش سبزی، درباره ات بودم، ص 9))

تو شریک نیمه های منی

شریک ورق های سفید و

ل له وای سحر آمیز

((جواد اکبری))

و با رخت های مادرم  به خشکی می رسم

جایی که پنهانی و

دختران  به احتمال زیادم شده اند

((اسماعیل مهرانفر))

سبب های ارجاعی (واو، که،...) باعث تامین موسیقی و امتداد مفهوم در قطع و وصل ها می شود. موسیقی کلامی را در پایان سطرها تشدید و فضا را متکثر می کند. حرف ((که) در لفظ و آهنگ و ارجاع مفهومی تقریبا همان زمینه ی اجرایی ((واو)) را در متن به عهده دارد.

گاهی اوقات

لازم است خلوتم را به هم نریزی

مثلا وقتی که

با نی اسبم در مزرعه ها می دوم

دستم می رود

(جلیل قیصری، من و جهان در یک پیراهن، ص 24)

و با همین قلم

که انگشتانِ تواَند

خط هایی را می کشند که

بوی دیگری می دهد

((مصطفی فخرایی، داوود در حنجره داشت، ص 88))

دوره های شعری در استفاده از بسیاری از علایم همچون گیومه، اسلج، تاکید، برجسته سازی، خط خوردگی و... مشترک اند. اما برخی از علایم (که بعدا اشاره خواهد شد.) ویژه ی دهه هشتاد است. استقبال از بعضی از علایم و نقطه گذاری در دهه ی هشتاد تشدید شد، و از سوی شاعران به صورت گسترده و جسوارانه تری مورد استفاده و استعمال قرار گرفته است.

توضیح افزونه ی گزاره ها، اغلب بازتاب دهنده ی ذهنیت شاعر : پرانتز باز - بسته برای توضیح و تاکید است. در میان شاعران دهه ی هفتاد ((حافظ موسوی)) بیش ترین استفاده از پرانتز را برای توضیح یا انتقال اندیشه ی خود کرده است.

آدم هایی که زودتر از ما به این جا رسیده بودند

رد و نشانی از خود باقی گذاشته اند

(می دانم! به هیچ نشانه ای نمی شود اعتماد کرد)

بچه ها عنقریب از بازی خسته می شوند

(حافظ موسوی، سطرهای پنهانی، ص 30)

در من، تو را بیدار کردند

(ایکاش در من، تو را، همیشه بیدار می کردند!)

ناگاه در قفس خوابهای تو از پشت نرده ها   مثل پرنده ای بزرگ، جنگل را دنیا را فریاد می زدم

(رضا براهنی، خطاب به پروانه ها، ص 63)

(وقتی که در اتاق جیغی عجیب بلند شد

من در سه گوشه اش نشسته بودم، کسی نبود)

(شمس آقاجانی، مخاطب اجباری، ص 5)

آدم؟

صدا نزنی مرا  (نیستم)

از من عوضی تر (پیدا نمی شود نگرد(!

(مهرداد فلاح، از خودم، ص 34)

حالا بهشت را به من نشان می دهی؟ (پدرم که دروغ نمی گفت!)

((احمد موسوی))

تا یادم نرفته بگویم

(میان پرانتز شمعی هم روشن می کنم اشک افشان)

((شهرام عدیلی پور))

"یا" تفاوت و تناقض موجود میان اشیا را به بیان دیگر روایت می کند، و بعضا؛ با ایجاد برش میان دو واژه ی متضاد موقعیت متن را تغییر می دهد.

بودن

یا

نبودن

بحث در این نیست

وسوسه این است

((شاملو))

این نامه را به خط اشاره اگر نمی نوشتند

گیسو پریشان نمی کرد در باد

مثلا تهمینه و یا

شرمنده ی جوانی سهراب نمی شد پدر

اصلا تو را بعد از این که اتفاق می افتی

می نویسند

(فرامرز سه دهی، پیام شمال، شماره 26 و 27، ص 29)

نه اصلا اینطور نیست که این واژه بخواهد سر سطر بنشیند

و یا

پس عاشقانه ترین جمله ی مریم

از یک سطر سر ریز شده باشد

(علی قنبری، کارنامه، شماره 18، ص 74)

پرنده ای را که تخم گذاشته در دهانم

های نمی کنم یا های   یا

پایم را نمی کشم آنقدر  کنار که تو گفتی

((داریوش معمار، عاشقانه های زنی که دوستش دارم، صص 21 و 22))

:همه ما عاشق آن دختری بودیم که هنگام سقوط (1) – یا

در تکرار عابرین روی زبانت بایستد صدا کن مرا صدای تو خوب است (2) (یا رب این چندین علامت امشب است) (3)

((رامین عظیمی))

غالبا "تا" کارکرد نشانه ای ندارد تا عامل اشارت به نقش قطعی و نمادین شبگه ی واژگانی باشد. بل که رویکردی محتوایی و ایضا؛ فرمال را در برش های زمانی نشانه گرفته است تا... تا مکث راوی، تا منطق داوری میان دو چیز، دو حس، دو شی، دو کلمه، دو جمله را در سطر بعد... ادامه دهد، و احیانا نشانه گذاری کند. به بیان دیگر، تغییر مکانی - زمانی و یا فاصله ی میان سطر اول و چیزی که شباهت مفهومی و فرمال دارد را با ایجاد تعلیق در موقعیت دیگر نشان می دهد.

وقتی که من بچه بودم

پرواز یک بادبادک

می بردت از بام های سحرخیزی پلک

تا

نارنجزاران خورشید

((اسماعیل خوئی))

هر چه در دهه های پیشین گشتم - جز این نمونه - کم تر اثری از حرف "تا" یافتم. اما در دهه های هفتاد و هشتاد نمونه های بیش تری وجود دارد تا... تا مولف واژه را در پایان سطر رها کرده، و یا همچون سطری مستقل کارکردی به اقتضای متن به آن داده است.

نرسیده بال گرفتیم و برگشتیم

سرگشته نگشته سیگار سوزاند و انگشتها را

تا...

بعد بگذار توضیح ندهم چه طور

چهار راهها بند آمده نیامده بودند به خاطر

صدایی از آن بالاها تا ماه

(آرش منصور گرگانی، پیام شمال، شماره 24 و 25، ص 30)

هی جمع

هی تا

هی کوک

مثل عقربه ای بالا می رود در اوج دوازده

تف می پاشدم

((علی فتحی مقدم، طلسم اشیاء سوخته، ص 41))

و شاعری که لباس امپراتور را می پوشد بعد سرخی لباس او را به یاد مقتول های گِرد می اندازد که ما سه تا

سه تا تا کجا می رویم

((یونس معروف نژاد))

ادامه دارد

 

 

لینک