اساشعر، شعر اكنون مازندران   

اصيل ترين قالب شعري كه با روحيات و نحوه ي زندگي مردم اين سرزمين همخواني دارد، و مازندراني هاي ساده و پاكدل به آن عشق مي ورزند، شعر فولكوريك (محلي مازندراني) است كه از ديرباز (اگر چه نمونه هاي چنداني در دست نيست) در كنار ديگر قالب هاي شعري وجود داشت، و معمولا به علت مكتوب نكردن سرايندگان آن، كه (في البدهه) هنگام كار و تلاش در مزارع و شالي زارها سروده مي شد غالبا سراينده ي آن گمنام و نامشخص است!

شعر محلي مازندراني بدليل طبيعت ساده و زيبايي هايي ذاتي با رنج وارگي و روحيات مردم اين ديار عجين شده، و در ذهن و حافظه ي تاريخي مردم اين سامان به يادگار مانده، و سينه به سينه نقل شده است تا امروز ... كه امروزه براي حفظ و گسترش آن از انتقال تجربيات و دستاوردهاي گذشتگان بهره مي گيريم.

بومي سرودها شكلي ساده و طبيعي، و همچنين زباني روان و بي پيرايه دارند كه نشات گرفته از عواطف و احساسات لطيف و پرشور و دانش ذاتي مردم اين سرزمين است كه پيوند و خويشاوندي تنگاتنگ با رنج ها و شادي هاي سحطي و عميق روزگار خود دارند. بعبارتي ديگر، شعر و ترانه ي محلي مازندراني نشاندهنده ي واكنش طبيعي مردم ساده دل و پاكنهاد شمالي به زندگي و لذت بردن در طبيعتي است كه به آن خو گرفته و عشق مي ورزند، بنحوي كه پاره هاي وجود خود، و نياكان خود را در موسيقي گوشنواز و مفاهيم ساده و دلنشين آن جستجو مي كنند.

چنانكه مصطلح است و برخي از صاحبنظران معتقدند، اگر مازندران را سرزمين زير و بم ها بدانيم موسيقي در شعر و ترانه هاي محلي مازندراني با علائم و نشانه ها ( اعراب گذاري) تامين و نشان داده مي شود. به اين ترتيب، موسيقي اشعار محلي مازندراني، بدليل نداشتن خط الرسم و دستور زبان مدون و خودبسنده؛ بسته به سليقه و ذوق سراينده (كه معمولا توسط افراد عادي و غيرحرفه اي هنگام كار و تلاش در مزارع و شالي زارها سروده مي شد) معين و علامت گذاري مي شود.

البته تنوع لهجه در گويش مازندراني (همچون نقاط ديگر ايران و …) يكي از ويژگي هاي منحصر بفرد منطقه اي مي باشد كه بسيار زياد و شديد است، بنحوي كه بومي سرودها و ترانه هاي محلي مازندراني متاثر از گويش هاي مختلف در هر منطقه اي از استان، منطبق با لهجه ي خاصي سروده مي شود كه نشاندهنده ي نوع گويش و بار فرهنگي تاثيرات منطقه اي است.

با توجه به سيل مهاجرت از روستا به شهر، جا به جايي نسل ها، دگرگوني آداب و رسوم، و همچنين نفوذ دانش و فرهنگ مختلف و غير بومي ـ خصوصا در نسل جوان ـ تغييرات عمده و زيادي در گويش محلي صورت گرفته كه لهجه ي محلي مازندراني در تركيب با زبان معيار و  روزمره، براي همسويي با اصطلاحات علمي و زبان گفتاري تا حدودي استحاله شده، و به ميزان قابل توجهي از اصالت و بار فرهنگي و مايه هاي بومي و محلي خود فاصله گرفته و دور شده است.

در مازندران امروز، اصولا در گويش و تلفظ زبان شهرنشينان و روستائيان فاصله ي غيرقابل انكاري وجود دارد كه هر چه به سمت كوهپايه ها مي رويم، زبان غليظ تر و اصيل تر مي شود، (باصطلاح سره و دست نخورده تر است.) اما در مناطقي كه به شهر نزديك و يا همجوار است، و يا فرهنگ شهري و شهرنشيني و زبان و گويش مختلف در آن نفوذ كرده، به همان نسبت تاثيرات شهري و شهرنشيني و اختلاط زبان و فرهنگ هاي ديگر، باعث كمرنگ شدن اصالت و كاهش غلظت فرهنگي گويش محلي (بويژه) در زبان و شعر و ترانه ها شده است. و اين جداي از تغييراتي است كه برخي از شاعران پيشرو و نو انديش با استفاده از ساز و كار روز در عرصه ي اشعار بومي قصد داشتند … (و دارند) ايجاد كنند تا شعر محلي مازندراني را از فضاي تنگ و بسته و كليشه گون، به موقعيت ديگري پيوند بزنند كه برخاسته از تاملات و زندگي واقعي و تجارب شخصي، پاسخگوي نازها و نيازهاي زمان خود باشد تا موقعيت انسان معاصر را در ارتباط با ماشينيزم و مدنيت و … جامعه ي مدرن تحليل و تبيين نمايند. 

اساشعر، تجربه ي جديدي در گستره ي شعر محلي مازندراني (بوم سرود ها) بحساب مي آيد كه ((جليل قيصري)) با استفاده از تجارب بالاي خود در عرصه ي شعر و ادبيات و ساختارهاي بومي آن را وضع، و به نام خود ثبت كرده است. اساشعر، با فاصله گرفتن از موقعيت هاي تكراري و كليشه گون بومي سرودها و ترانه هاي محلي مازندراني، موقعيت نسبي جديدي خلق مي كند كه ضمن حفظ ظرفيت هاي لازم محلي ـ بومي نشاندهنده ي برخورد تازه و خلاقانه با عناصر و طبيعت، و همگوني آن با ابزار و تكنولوژي عصر مدرن است. بعبارتي ديگر مي توان گفت؛ ساز و كار شكل دهنده ي ((اسا شعر)) به گونه اي است كه ادامه و پيشروندگي اين موقعيت نسبي به موقعيتي خلاق و نو تبديل مي شود كه خصوصيات و مختصات جامعه ي امروز را (در موقعيت هاي مكاني و زماني و حتا بياني) در خود جا داه است.

البته پشتوانه ي اساشعر همان اشعار محلي و تلفيق آن با طبيعت و دانش روز است كه بي ترديد بومي سرودها، مانند ديگر قالب هاي شعري ـ در گذر زمان ـ ظرفيت و استعداد تغيير پذيري يافته؛ و استحاله شده اند.

از يك منظر كلي اگر بخواهيم با نگاهي تحليلي و نقادانه هر پدپده ي نو ظهوري را بازخواني كنيم، بايد پذيرفت كه تمام اشكال هستي تغيير پذيرند، و در موازات وجوه ي سازنده و هستي پذيرنده ي خود دچار تغيير و دگرگوني خواهند شد. و اين چيز تازه اي نيست كه بخواهيم با فلسفه و منطق و صغرا و كبرا كردن آن را اثبات كنيم، و نتيجه بگيريم. بل كه در اين پروسه ي فكري ـ ادبي جنبه ي مثبت و موثر تحول و تغييرات براي ديگرگونگي و متحول كردن ايده ها و انديشه هاي دستفرسود و رنگ باخته مهم و داراي اهميت است.

ايجاد فضاي تعاملي براي شناخت بهتر اساشعر، و تركيب آن با لحظه هايي كه به فراخور درك ـ براي انديشيدن و بيان ـ  زبان واقعيت را عينيت مي بخشد، آمادگي تجربه شدن تغيير و دگرگوني را فراهم مي آورد تا عناصر و واژگان و طبيعت گذشته و حال از زنجيره ي فراموشي سر بر دارند، و تبديل به دانش جديدي در اكنون ـ و در لحظه ي سرايش شعر گردند!

هر كس تجربه ي اندك و محدودي در گستره ي شعر و ترانه هاي محلي، و حتا نحوه ي اجراي صحيح گويش محلي در اين قالب شعري داشته باشد، بطور طبيعي مي داند كه لهجه و گويش مازندراني در حالت عادي و روزمره، وامدار طبيعت سركش و رفتار ملايم مردم اين ديار مي باشد، اما بدليل دور ماندن از جهان اصيل، از جهان پيدايي نصيب مي برد كه بر گرفته از موقعيت نسبي مي باشد، و تا حدي پاسخگوي نازها و نيازها و احتياجات روزمره و واقعيات است. هر چند شناخت ما از هستي و جهاني كه در آن زيست مي كنيم تابع قرارداد هايي است كه (خواسته - ناخواسته) مجاب به اجرا و رعايت آن هستيم، اما سوال اينجاست كه اگر تغييري در به اجرا در آوردن اصول و قواعد وضع شده و اجزاي سازنده شعر بوجود بيايد آيا در نگرش ما به جهان هستي تغييري ايجاد خواهد شد؟! و يا به همان نسبت كنش هاي همسو مورد ترديد قرار مي گيرد؟!

ما تا در اكنون زندگي مي كنيم و نفس مي كشيم، به اكنون هاي بعد كاري نداريم. در آينده احتمال وقوع نگاه و نگرش شاعران بومي و غير بومي؛ به روش و شيوه اي متفاوت كه معرف تازه گي و طراوتمندي باشد بعيد بنظر نمي آيد، اما ((اكنون))، اكنون كه اساشعر ظرفيت و امكانات جديدي را معرفي و آشكار  مي كند، مي طلبد ـ كه در فضاي اكنوني با ايجاد تعامل راهي براي پيشبرد و گسترش آن بيانديشيم كه معرف بضاعت و قابليت هاي اين فرم شعري باشد. يعني لازم است در حد توان از همراهي به اين نگاه و نگرش جديد به شعر بومي دريغ نكنيم. نبايد فكر كنيم كه با تثبيت اساشعر، ديگر چهار دانه ها و اميري ها و … دور ريخته مي شوند، و ديگر صداي اميري و كتولي و طالبا در دشت و صحرا، و يا هنگام كار و تلاش به گوش نخواهد رسيد. بل كه بر عكس (همانطور كه جليل قيصري هم به آن اشاره كرده و توجه دارد) اساشعر، ادامه ي منطقي همان اصالت ها است كه با روحيات بوم گرايانه ي ما عجين و همخوان مي باشد. حتا فراتر از آن، چهار دانه ها و گات ها و … كه همه صبغه ي محلي ـ ايراني را در خود نهفته دارند.

و حتا نبايد بترسيم از اين كه وجهي از شعر مطرح شود كه از نظر تئوريك متاثر از اختلاط مركب فرهنگ ها (خواه خودي و يا بيگانه) زمينه اي را عرضه مي كند كه مي توان رنگ و مايه ي وطني ـ محلي به آن افزود، و منطبق با جامعه زيستي و تفكرات اكنوني خود، اشكال گذشته را فراخور زمان متحول كرد.

امروزه كه شعر و ادبيات فولك مازندراني در خود فرو ريخته، و با اساشعر دچار تغيير و تحول گرديده است، نبايد نگران تازگي و نوگرايي در شعر و ادبيات بومي ـ محلي باشيم، و فكر كنيم همه ي داشته هاي ابا اجدادي ما يكباره از دست رفته است. زيرا همانطور كه قبلا اشاره شد احتمال دارد در آينده اي نه چندان دور، تجربه ي فرم ها و شيوه هاي تازه تري در اين حوزه كشف و ارائه شود و مصالح اكنوني را به چالش وا دارد، و يا در موازات اساشعر حيات بيابد. اين اصلن به مثابه ي گوشه زخم زدن نيست. بل كه در يك بستر فرهنگي و گسترده ي هنر و ادبيات، قطعيت و ناممكن وجود ندارد تا همه چيزي در اشكال آبا اجدادي و يا يافته هاي نو ظاهر و جاودانه باشد.

اگرچه در سال 71 ـ 72 حركت جديدي تحت عنوان ((شعر سپيد محلي)) كه با حذف وزن و موسيقي، و بر اساس قواعد و قراردادهاي شعر سپيد، و يا شعر شاملويي (با رعايت همحروفي) در شعر فولكوريك مازندران توسط تعدادي از شاعران جوان محلي سرا بوجود آمده بود، اما بدليل عدم استقبال … ديري نپائيد كه فراموش شد، و يا شايد صاحبنظر و انديشمندي نبود تا از نظر تئوريك آن را معرفي نمايد، و شايد هم چهره ي مطرح و قابل اعتنايي كه مقبوليت عام داشته باشد در راس هرم قرار نداشت. و …

اساشعر همانگونه كه با شعار پيش روند گي و بهره وري از ظرفيت و امكانات روز، در موازات بومي سرودها سر بر آورد، و ساز و كار تازه و خودبسنده اي را در توازي با وجوه تئوريك اشكال هنري مطرح و منعكس مي كند كه پس از توضيح و برشمردن مراحل مختلف مقدماتي، اساشاعر براي آفرينش … مراحل اجرايي را براي خلق اثر طي مي كند. البته زمينه هاي لازم از پيش فراهم آمده كه نحوه ي اجرا و موجوديت اساشعر بر آن اساس آناليز شده است، اما احتمال مي رود خلق اثري موجبيت و ظرفيت هاي جديدي را بيان نمايد كه مي توان به مبادي نظري براي شكل پذيري اساشعر اضافه كرد. 

بنا به گفته ي قيصري در بيانيه ي اساشعر؛ ((اساشعر همانند ديگر گونه هاي هستي يافته براي به سامان رسيدن به 4 پرسش اساسي پاسخ مي دهد، كه عبارتند از: 1ـ هدف: 2 ـ حركت و چگونگي: 3 ـ مسير حركت، منازل و اطراق گاه ها:  4 ـ  راه توشه و ساز و برگ:)) كه در طبقه بندي قواعد اصلي و كارآمد قرار مي گيرند، اما از اين به بعد … (دقيقا) در مرحله ي راه توشه و ساز و برگ چهار وجه ديگر از مراحل بنيادي به جاي قواعد اصلي براي شكل گيري اساشعر اصالت مي يابد كه عبارتند از: ((1ـ ايجاز و كوتاهي شعر 2 ـ تصوير 3 ـ فعاليت و تحرك 4 ـ هندسه و معماري نو)) كه قيصري بطور مشخص به 3 مورد با ذكر نمونه پاسخ مي دهد، اما در ارتباط با ((فعاليت و تحرك)) يعني بند سوم، سخني به ميان نمي آيد! احتمالا فعاليت و تحرك وجه ذاتي و دروني آثار هنري ـ ادبي محسوب مي شود كه نياز به صرف انرژي براي بازگو كردن و تكرار و تاكيد آن وجود ندارد، و قيصري هم به احتمال قوي از اين منظر، بخش توضيحي مجزايي براي اين پارامتر نگشوده است.

بايد در نظر داشت كه اساشعر، بنا بر تعريف و نام و عنواني كه دارد شعر لحظه است، و آنچه كه در لحظه اساشاعر را به گفتن وا مي دارد تا نسبت به اشيا و پديده ها واكنش نشان بدهد. در گذشته ي ادبي، لحظه انديشي يا شكار لحظه ها در قالب هاي رايج تجربه شده بود، اما اين بار توسط ((قيصري)) انرژي جديد و ديگرگونه اي در موازات بومي سرودها جريان يافته كه با پيش كشيدن ظرفيت و امكانات تازه و متنوع، ديگر همچون گذشته به شعر فولك مازندراني و بومي سرودها نگاه نمي كند. بل كه صرفنظر از لحظه هاي بكر و بديع و متنوع، خود را به مولفه هاي زنده و روز دنيا  نزديك كرده، و از لحظه انديشي و شكار لحظه هاي ناب شاعرانه و تلفيق آن با ابزار و عناصر مدرن در فضايي آزاد و رها از قواعد تحميلي و قالبي مي پردازد.

فراروي از سطح قرار داده ها و در هم آميختگي فرهنگ هاي مختلف يكي از دستاوردهاي شعر امروز است كه بواسطه ي پيوند و نزديكي اقوام و مليت هاي مختلف بخشي از آن تامين شده است، اما هنوز فاصله ي قابل ملاحظه اي بين مليت ها و خرده فرهنگ ها وجود دارد كه مانع اصلي حذف قواعد تثبيت شده به حساب مي آيد.

البته اين احتمال وجود دارد كه برخورد تازه و ديگرگونه اي با اشكال بومي ـ محلي در حوزه هاي فرهنگي ديگر، زبان و لهجه ي اغلب قوميت هاي مختلف (كه در ايران تنوع قومي و فرهنگي و به طبع آن زبان و گويش محلي كم نيست) اتفاق بيفتد، و يا افتاده باشد كه نشاندهنده ي تنوع و تازه گي در شعر منطقه اي خاص باشد، اما بي ترديد اساشعر خاصيت اينجايي دارد كه بازتاب دهنده ي انفعال لحظه اي اساشاعر به فرم شعر در وضعيت گويش محلي مازندراني است.

شعري كه درلحظه و اكنون امكان مي يابد مانند: دوبيتي، رباعي، هايكو، طرح، و … چند وجه متمايز نسبت به ديگر قوالب و فرم هاي شعري دارد. يكي از موارد ممتاز و قابل توجه ايندست اشعار ايجاز و كوتاهي است كه اساشعر هم از آن بي بهره نيست.

معمولا در قوالب كوتاه و مقطعي ايجاز به حد اعلاي خود مي رسد تا شاعر در كوتاه ترين زمان ممكن انديشه و عواطف خود را بيان نمايد، اما از سويي ديگر، ايجاز و كوتاهي موجب مي شود تا از جنبه هاي نمايشي و بار دراماتيك اثر كاسته شود، و شعر بيش تر به يكي از شناسه هاي مطرح ادبي، يعني تصوير يا معنا تمايل پيدا كند. بعنوان مثال: هايكو قالبي حسي و تصويري است كه بنياني لحظه اي دارد، و در لحظه اتفاق مي افتد كه بيش تر بواسطه ي تجسم تصويري هايكو است كه بوضوح معنا دست مي يابيم، و بالطبع قوالب كوتاه ديگر.

به اين ترتيب، و با استناد به توضيحات در متن، از يك منظر كلي مي توان گفت: برخي از قالب هاي كوتاه به تصوير گرايش دارند، و برخي ديگر به معنا.

البته بنابر نمونه هاي شعري كه ((جليل قيصري)) در بيانيه ي اساشعر ارائه مي دهد وجه معنايي و محتوايي و واقع گرايانه ي اثر پر رنگ تر بنظر مي آيد كه پس از توضيح مختصري در رابطه با ايجاز و كوتاهي اساشعر مي گويد: ((شكل فعلي آن هم به ضرورت زمان و با فوران محتوا بوجود آمده است)) يعني خود قيصري به وجه معنايي و محتوايي اساشعر تاكيد دارد، اگر چه مانند ديگر قالب هاي شعري بي نياز از حس و تصوير و كلام و حركت نباشد.

صرفنظر از تجسم گرايي و انديشه ي ايماژيست ها كه لذت واقعي از شعر را در تصويري بودن آن جستجو مي كردند، و احتمالا معتقد بودند كه يك تصوير به هزار كلمه مي ارزد. تصوير در شعر حكم نيست، اما با دستيابي به معنا، تصويري متناسب با شخصيت شعر بدست مي آيد كه ديگر به معناي تصويري بودن شعر نيست. بل كه اين تصوير ذاتي شعر است، و برخاسته از بن مايه و انديشه اي كه لباس تصوير بر تن كرده، و در شعر جريان دارد. اينگونه تصاوير در شعري يافت مي شود كه ساختي زنده و ملموس داشته باشد. يعني روايتگر حيات لحظه هاي ناب شاعرانه باشد. و يا به گفته ي جليل قيصري؛ ((از استحاله طبيعت زنده در زبان زنده بوجود مي آيند)) اساشعر، در همان فضاي بريده و  زمينه ي مقطعي خود تصاوير زنده و عينيت يافته اي را خلق مي كند كه كاملا ملموس و واقعي است.

هر پديده ي نوظهوري در عرصه ي شعر و ادبيات هندسه و معماري خاص خود را دارا مي باشد كه اساشعر هم (الزاما) از نظر ساختمان و آرايش كلمات، و همچنين جنبه هاي معنايي رويكردي متفاوت به شعر دارد. با اين تفاوت كه در اساشعر، اين محتوا و منطق دروني اثر است كه فرم را مي سازد. يعني مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه از يك سو، محتواي اساشعر زائيده ي هستي يات فرم نيست. از سويي ديگر، در اساشعر وزن و موسيقي به معناي رايج و متداول وجود ندارد، بل كه موسيقي اساشعر برخاسته از مناسبات دروني و طبيعت اثر است براي رسيدن به شكلي آزاد و نو.

اما نكته اي كه نبايد به راحتي از كنار آن گذشت، و حتا مي توان گفت يكي از دشواري هاي اساشعر و بومي سرودها بحساب مي آيد زبان يا گويش محلي مازندراني است كه برخلاف ظاهر ساده و بي پيرايه اي كه دارد، متاسفانه از انعطاف و رواني لازم برخوردار نيست تا پيوند و همسويي با رشد و پيشرفت هاي جامعه ي صنعتي و فراصنعتي داشته باشد. زيرا اغلب زبان ها و لهجه هاي بومي و محلي (در ايران به دليل ساخت دروني و وجوه طبيعت گرايانه) براي اختلاط و تلفيق با ابزار و فن آوري هاي جديد در جامعه ي مدرن تجهيز نشده اند، و بطور طبيعي در برابر عناصر و انديشه هاي نو و امروزي كه وامدار اصطلاحات علمي و صنعتي مي باشد، دچار نوعي انحطاط و از خود بيگانگي است. و حتا زبان معيار و رسمي هم در بكارگيري واژگان و معادل سازي اصطلاحات جامعه ي مدرن و صنعتي با مشكلات عديده اي روبرو است. از اينرو، تنها ايرادي كه بر اساشعر مي توان گرفت ناشناخته ماندن ((مدنيت)) در زبان شعر و ايندست كارها مي باشد كه در برگيرنده ي خاصيت امروزينگي و نظم اجتماعي است كه نياز به قرائت امروزي دارد، تا احيانا دچار موانع و مشكلاتي كه در قالب هاي گذشته وجود داشت، نشويم. در غير اينصورت همچنان با بكارگيري انديشه ي مدرن و علمي شعر را به ورطه ي تصنع و كليشه گي نزديك خواهيم كرد.

اساشعر، سعي دارد ضمن فاصله گرفتن از قالب هاي تحميلي و دوري جستن از افكار و انديشه هاي تكراري و كليشه اي، با كاربست انديشه و تفكرات ناب و زنده كه از طبيعت و جامعه ي زيستي نشات مي گيرد، هوشمندانه در توالي نگره هاي پيش برنده، ظرفيت و امكانات روز و مدرن را (در گويش محلي مازندراني) جذب و شاعرانه نمايد.

اگر هدف از ادبيات تنوع و لذت باشد (كه هست) ما براي ايجاد تنوع و لذت آفريني در هر دوره اي بر اساس فرايند فكري ـ فرهنگي است كه مجاب به بازسازي اصالت و انديشه هاي خود در اشكال جديد مي شويم، و با روشنگري به واقعيت هاي پيراموني امكان زيست خواهيم داد.

3 نمونه اساشعر از جليل قيصري:

 

 1


وچه بي دسا لينگ ...

و چه نمي

((ويترين)) پي

لال برمه كنه

كودك، برهنه پا ...

كودك نما

پشت ((ويترين))

لال مي گريد

2


منجور هيمه مه

اسب امه چش وارنه تير تير

آواز مه سر وارنه تور تور

شه چش دي بويمه

دشمن كله تش

هيمه ي تر سوزيم

اسب از چشمانمان مي بارد تير تير

آواز از سرمان مي بارد تبر تبر

دود چشم خود شديم

آتش اجاق دشمن

3


داگ انگتمه ماهي بيرم

ماه تنيايي زخمي بوه

دريوي غميره بشكسته

قلاب انداختم ماهي بگيرم

تنهايي ماه زخمي شد

بغض دريا شكست

لینک