برساخت انگاري هاي غزل پست مدرن   

درگذشت نابهنگام شاعر تواناي تنكابن تيرداد نصري را به همه دوستان و جامعه ادبي تسليت عرض مي كنم ...

                                                       غلام همت آنم كه زير چرخ كبود 
                                                        ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست
                                                                                                   ((حافظ))
               بخش اول

امروزه، با توجه به اتميسم و فرضيه ي كوانتوم و نسبيت و … اعتقاد به وزن و عروض سطحي و ابتدايي بنظر نمي آيد؟!

قالب هاي سنتي تا چه زماني توان دگرديسي و مقاومت در برابر فرم هاي نامتعارف را خواهند داشت؟

آيا تكليف شعر و ادبيات، با آموزش و ترويج وزن و قافيه و فراگيري قواعد كلاسيك بر طرف خواهد شد؟!

انگيزه هاي دولتي و نقش اشعار مناسبتي تا چه ميزان مي تواند در رفتار شاعران و ايضا؛ غزل معاصر سهيم باشد؟!

آيا غزل بنيادگرا تنها در اشكال سنتي ظاهر و متجلي مي شود، و يا كل نظام قالبي را در بر مي گيرد؟

آيا غزل معاصر در فضاي روشنفكري تعريف مي شود، و يا متعهد به فرانهادها و سيستم هاي كنترل شده است؟

آيا فاصله ي شعر و شعار … با سطح شعور و شعار زدگي در شعر قابل اندازه گيري است؟

آيا برداشتن قيد قالبي و ناديده انگاشتن اوزان عروضي (و يا رفتار قالب شكنانه) تا چه ميزان به غزل كمك خواهد كرد؟

آيا در فرايند آفرينش لازم است به شكل بيانديشيم، يا معنا؟

آيا دوران يائسه گي غزل معاصر به سر آمده، و دوران طلايي شعر فارسي تجديد خواهد شد؟

آيا مخاطب و يا نگاه مخاطب انديشانه بازتاب دهنده ي اصل و اصالت غزل است

آيا منظور از مخاطب همان مردم است، يا خواننده؟

آيا غزل معاصر در وضعيت پست مدرن قرار دارد؟ و يا انگيزه ي پست مدرنيته را در سر مي پروراند؟

آيا قاب غزل ظرفيت گنجايش پست مدرن و بحران هايش را دارد؟

آيا غزل شكل گرا - به تنهايي - مي تواند محور اتفاقات مدرن و روزآمد باشد؟

آيا هر گونه تخريب و شكست وزن در حوزه ي غزل پست مدرن رويكرد شكلي خواهد داشت؟

آيا غزل پست مدرن توانسته الگوي مناسبي را به غزل معاصر پيش نهاد كند؟ ساده تر اين كه؛ غزل پست مدرن الگوي مناسب اين دوران است؟

آيا غزل پست مدرن موفق شده در لايه هاي مختلف اجتماعي نفوذ كند؟

آيا درونمايه ي غزل پست مدرن منتسب به انديشه و تفكرات كلاسيسم و نئو كلاسيسم است؟

آيا علت وجودي نامگذاري اشكال هنري بدليل ويژگي هاي متفاوت آن ها است؟ و يا تفاوت ها را مي بايست در متن و ميزان تغييرات در فرم و معنا جستجو و پيدا كرد؟

آيا معيار سنجش ثابت و تثبيت شده اي در نوع نگاه ما به غزل وجود دارد، و يا سلايق و عادات ما تعيين كننده ي زوايه ي ديد و ثبت لحظات شاعرانه است؟

آيا برحسب واگردهاي انتقاد آميزي كه باعث عادت زدايي و تغيير ذائقه ي شاعران غزلسرا شده است، فاصله ي ميان معنا انديشي و شكل باوري وجه قياسي دارد؟ يا زماني؟ …

اين سوالات، و اما و اگرهاي بيشمار ديگر كه در حوزه ي غزل معاصر قابل طرح است، و هر كدام در جاي خود محتاج توضيح و تفسير مي باشد تا جريانات پيش برنده ي غزل در موقعيت فعلي تحليل و ارزيابي شود. اما ما قصد نداريم به همه ي اين پرسش ها و آياهاي بيشمار ديگري كه مي توان به سوالات بالا افزود، در اينجا پاسخ بدهيم! بل كه تنها جهت يادآوري، و در نظر داشتن آنچه پيرامون ((غزل پيشرو)) مطرح است، فهرست وار عنوان و اشاره شد. 

 

درآمد؛

غزل سليقه نيست! بل كه ضرورت است. ضرورت به شرط ايجاب. به شرط ايجاب و نو انديشي، نه به شرط نو بودن. بل كه دقيقا نو انديشيدن. نو انديشيدن مستلزم فراروي از محدوده ي تنگ و بسته ي گذشته، به جهت كشف و تجربه ي فضاهاي تازه و متنوعي است كه قابليت تكثير انرژي نو و فرم هاي القايي نهفته در روزمره گي و هستي يات شعر را داشته باشد.

امروزه كه فلسفه ي انديشيدن به انرژي نو و فرم هاي القايي فراهم است، غزل معاصر ضرورت تنوع و تازگي را بعنوان واقعيتي جدا از زمان نمي داند! اگرچه سمت هاي معنايي ـ عاطفي سازنده ي فرم و شالوده ي آن باشد.

غزل معاصر زنجيره ي معنايي جديد و متفاوتي از تجربيات متكثر و متنوع انسان پا در گريبان عصر مدرنيته و مدرنيسيم است كه براي رسيدن به يك امكان و فرايند تازه، و يا ـ حتا ـ درك تازه اي از هستي، بازتاب دهنده ي فرديت انسان معاصر و واقعيت هاي اينجهاني مي باشد كه معمولا در جنبه هاي معنايي اتفاق مي افتد! و شكل، در نماياندن اين اتفاق سهيم است!

تفاوت هاي كاركردي شعر معاصر (كل نظام شعري) كه بن مايه و شالوده ي غزل از آن منشعب مي شود، ماحصل تحرك زماني - مكاني است كه شعر و ادبيات كلاسيك بيش تر ذهني و كلي و بي زمان بود، در حالي كه شعر معاصر تحت تاثير تفكرات و مولفه هاي دنياي مدرن، بيش تر عيني و جزنگر و زمانمند است. يعني ما امروز با رخدادهاي لايه گون و عيني و زمانمند مواجه ايم، و شعر گذشته بيش تر به جنبه هاي دروني و ذهني توجه داشت كه بر گرفته از تاريخ و پندارها، در بي زماني و مطلق انگاري داراي اثر بود!

در دوره هاي متمادي، فرم هاي ثابت و تكراري با كم ترين تغيير و تحول به جريان تدريجي خود ادامه داده اند! و اگر اندك تغيير و دگرگوني به جهت جذب پتانسيل و انرژي روز حاصل گرديده، نتيجه ي تحرك زماني است كه اين وجه در غزل و اشكال كلاسيك به كندي صورت پذيرفته است.
البته تفاوت هاي بسيار در نحوه ي برخورد شاعران كلاسيك كه گرايشات دروني ـ شهودي به شعر و مقوله هاي ادبي داشتند، با شاعران معاصر كه واكنش عامدانه و آگاهانه به شعر و حوزه ي تغيير و گسترش موقعيت خود نشان مي دهند، در جذب و گسترش معنا، معماري و هندسه ي شكل، تحرك روايي و كنش زباني وجود دارد كه (ظاهرا) طبقه بندي آن زمان بر است، اما چندان دشوار بنظر نمي آيد.

و ايضا؛ غزل معاصر برساخت هاي تجربه ناشده اي از فرم / ساخت مي باشد كه ماحصل واكنش شاعران به دوران مدرن و تجربه ي شعر نو توسط ((نيما)) است. يافته هاي نو و مولفه هاي پيشرو و روزآمدي كه شاعران غزلسرا را بر آن داشت تا با استفاده از تجارب زيستي و بهره مندي از عناصر و واژگان روز، غزل را در يك فرايند نو و متفاوت (متفاوط) اجرا نمايند كه در برگيرنده ي هنجارها و هيجانات جهان مدرن و زبان و انديشه هاي روز، و ـ حتا ـ برتابنده ي روزمره گي و واقعيت هاي زندگي باشد.

 


متن هايي از پيش

شايد شعر گستره ي داده ها و دريافت ها باشد، و گستره ي داده ها و يافته هاي نو كه فراتر از قاب بست انديشه و اصالت قالب در شكل مدرن و امروزين تاويل و قرائت مي شوند. ولي با مراجعه به گذشته ـ حتا ـ مي توان در شعر و ادبيات كلاسيك، و در آثار و ادبيات صوفيه، خصوصا در غزليات حضرت مولانا، عناصر و زمينه هاي پست مدرن و فضاهاي گسسته و تنيده و التقاطي را مشاهده نمود! و اصلن باعث تعجب و شگفتي نباشد! (البته در خوانش امروزي)

حضرت مولانا ـ تنها ـ در همين بيت ((صورتگر نقاشم ، هر لحظه بتي سازم / وانگه همه بتها را در پيش تو بگدازم)) از صنعت تخريب ـ ساخت بهره برده كه نگرشي سوررئال و امروزي است! بازآفريني نقش ها و صورت هاي زيبا و طناز … كه خود شاعر بلافاصله پس از جسميت و آفريده شدن شخصيت هاي شعري، يعني به محض شكل دادن و شخصيت بخشيدن اشيا، (به جهت اتصال) همه را تخريب و ويران مي كند! كه حضرت ايشان بدون هيچ پيش زمينه و سابقه اي در ارتباط با پست مدرن و زمينه هاي فكري ـ فلسفي آن (حداقل) از نظر معناي متداول در غزل، از متر و معيارهاي قراردادي و رايج عدول كرده، و با متناقض نمايي معنا را ـ نه در پس زمينه ـ بل كه در متن (و در وروديه ي غزل) شكست كه تا پايان نمود آن گسترش يافته است!

صورتگر نقاشم ، هر لحظه بتي سازم
وانگه همه بتها را در پيش تو بگدازم
صد نقش بر انگيزم ، با روح در آميزم
چون نقش ترا بينم ، در آتشش اندازم
تو ساقي خماري ، يا دشمن هشياري
يا آنكه كني ويران هر خانه كه مي سازم
جان ريخته شد بر تو ، آميخته شد با تو
چون بوي تو دارد جان ، جانرا ، هله ، بنوازم
هر خون كه ز من رويد ، با خاك تو ميگويد
با مهر تو همرنگم ، با عشق تو هنبازم
در خانه آب و گل بي تست خراب ايندل
يا خانه در آ ، جانا ، يا خانه بپردازم

و همچنين در چند غزل، بازي هاي زباني را كه شدت و غلظت آن - حتا - قوي تر و پيشرو تر از شاعران امروزي بكار گرفته شده كه عجيب و حيرت انگيز است!!!

عف عف عف همي زند اشتر من ز تف تفي
وع وع وع همي كند حاسدم از شلقلقي

و يا بازي با اصوات ...

باز آ كنون بشنو ز من يرلي يلي يرلي يلا
هر دم زنم تن تن تتن يرلي يلي يرلي يلي

حتا اشعاري كه به نام حضرت ايشان شهرت يافته و منسوب به مولانا است را مي توان جدا كرد، و ايندست آزاد انديشي ها و جهان شهودي و جنون شاعرانه را در آن ها مشاهده نمود كه - به شدت - آکنده از تصاوير زنده و معاني گسترده و فضايي جادويي و غير قابل توصيف و بيان است.

بر قدسيان آسمان من هر شبي يا هو زنم
گر صوفي از لا دم زند من دم ز الاهو زنم

و يا …

اي مطرب خوش قا قا، تو قي قي و من قو قو
تو دق دق و من حق حق تو هي هي و من هو هو

ادبا و اساتيد گذشته در مواجهه و به رشته ي تحرير در آوردن شعرهايي از ايندست ـ تنها ـ مي توانستند بگويند كه معنا في ضمير شاعر است. زيرا معنا و مفهوم را آن گونه كه بايست نمي توان از ايندست شعرها اخذ و استخراج كرد، و با اطمينان گفت؛ معناي نهايي همين است. بل كه اين شعرها در تعارض با جريان متعارف در غزل، به شدت معنا گريز و غير قابل تاويل اند!!

احتمالا ((شفيعي كدكني)) بود كه درباره استفاده از اسم هاي صوت و شعرهايي از ايندست گفته است: ((حضرت مولانا بدليل اين كه ما را محرم خود نمي داند اين گونه سخن { شعر } مي گويد. و يا ... به گونه اي شعر مي گويد كه از درك و فهم ما خارج است.)) (نقل به مضمون)

در شعر و ادبيات كلاسيك از ايندست تجربه ها بسيار مي توان پيدا كرد و شاهد آورد كه نشاندهنده ي برانگيختگي شاعر و تناقضات ويرانگرانه (حتا) در صورت و طبيعت شعر است. اگرچه بطور طبيعي پيشتوانه و فضاي نو و پيشرو در شعر امروز برخاسته از دل ادبيات گذشته و تجربيات پيشينيان مي باشد كه در فرم و شكل نو و آ ون گارد نمود يافته است.

شعرهايي كه امروز تحت عنوان فرامدرن و فرا فرامدرن و … ارائه مي شود، تنها به يك و يا چند مولفه بسنده كرده، و در همان حدود ـ انرژي و قابليت هاي خود را ذخيره و تكثير مي كنند، اما بي ترديد، درك پست مدرن فراتر از اين يك دو چند مولفه و امكان و موقعيت و اين چيزها ... بايد باشد كه كم تر به آن توجه شده است!

اگرچه متني كه داراي يك يا چند مولفه ي نامتعارف باشد را هم بعنوان يك متن پست مدرن مي شناسند. به اين ترتيب، ما وقتي وارد بحث مباني و مبادي مي شويم كه مولفه هاي پست مدرن را درك و دروني خود كرده باشيم. وگرنه اين يك چند مولفه را در ادبيات سنتي، و در حافظ و سعدي و مولانا و حتا دست نوشته هاي بايزيد، و عين القضات هم مي توان جستجو و پيدا كرد. بعنوان مثال: در اين سخن ((بايزيد)) رگه هاي پست مدرنيستي وجود دارد كه؛

روشن تر از خاموشي، چراغي نديدم
و سخني به از بي سخني نشنيدم
ساكن سراي سكوت شدم
و صدره صابري در پوشيدم
مرغي گشتم
چشم او از يگانگي پر او از هميشگي
در هواي بي چگونگي مي پريدم
كاسه اي بياشاميدم كه هرگز تا ابد
از تشنگي او سيراب نشدم

در اين شعر عناصر پست مدرن حضوري ملموس و چشمگير دارد، و تنها بي چگونه هوايي را بايد جست تا امكان جولان و پر كشيدن فراهم آيد. در غير اينصورت، هرگز چراغي بر افروخته نخواهد شد! زيرا بمحض اداي كلام، سكوت معناي واقعي خود را از دست مي دهد، و تبديل به هياهو و جنجال مي شود. اگرچه روشنايي بخشي خاموشي جلوه اي از معنا است كه با در نظر گرفتن فاصله ي حائل ميان خاموشي و بيان خاموشي ـ سكوت شكسته خواهد شد، و ديگر عمل ديدش و نظاره گري به معنا مي رسد! و چون معنا يكي از نمودهاي بياني مي باشد ... در اين شعر، رنگ خاموشي هم متاثر از واگردهاي بياني است!

تنها صرف عينيت و قابل لمس بودن فضاهاي شعري موجب نشانه گذاري و قرائت در سطوح مختلف نخواهد بود. بل كه اين امر در باورپذير كردن عناصر شعري و ايجاد همذات پنداري داراي اهميت مي باشد كه ((هواي بي چگونگي)) با اين كه نوعي پازل صعود نشانه اي است، اما بيرون از حس و ادراك خواننده نيست!

امروزه، اين نوع متناقض نمايي و چندگانگي و واگردهاي نوستالوژيك و ضديت عناصر با مناسبات درون متني را از دستاوردهاي مدرنيته و پست مدرنيسم مي دانند!

در دهه هاي 30 و 40 (و حتا از دهه ي 20 به بعد) شعر و ادبيات داستاني ما مملو از عناصر و فضاهاي پست مدرن بود كه متاثر از رئاليسم جادويي (فضايي سوررئال و غير عادي) تصاوير ناب و عميق و جاودانه اي را در خود گنجانده، و در بستر زمان و اكنون جاري است كه شاعران و نويسندگان (آن دوره) ـ حتا ـ بدون آگاهي و آشنايي با پست مدرنيسم و زمينه هاي آن، مولفه هايي كه سازنده و شكل دهنده ي اين نگاه و نگرش تنيده و چند وجهي به اشيا و پديده هاي پيراموني بود فرم متفاوت و اثرگذاري ـ برخلاف آنچه كه در آن دوران مورد اقبال عمومي، و نزد نويسندگان رايج بود ـ را خلق كرده اند كه امروزه، مطلع و مرجع رفرم مثالي است كه با نام و اتيكت پست مدرن، و از اين قبيل … تعبيرات و عنوان ها علامت گذاري مي شود.

براي نمونه در ادبيات داستاني مي توان از نويسندگاني همچون غلامحسين ساعدي و صادق هدايت و ... نام برد كه در دوران پيشاجرياني پست مدرن، برخي از عناصر پست مدرن را بدون آشنايي با فرايند و زمينه و كاركرد آن، ناخودآگاه در داستان و آثار خود بكار گرفته اند. و شايد هم در ايران آن زمان (اساسا) چيزي تحت عنوان پست مدرن، و حتا چيزي بنام پست مدرنيته و زمينه هاي پست مدرنيسمي وجود نداشت. با اينهمه، شاعران و نويسندگان ـ ناخودآگاه ـ متاثر از فرازماني لحظه هاي اكنوني، و فضاهايي چند وجهي و شناور و جادويي دست به خلق آثار ارزشمندي زده اند كه امروزه (بواسطه ي همان متون) مي توان آن ها را از همعصران شان متمايز و جدا كرد. شايد در اينجا بتوان به اين گفته ي گادامر اشاره كرد كه؛ ((ميان گذشته و اكنون مكالمه است.))

اگرچه برخي از شاعران و نويسندگان آن دوران سمبوليسم را درك كرده اند كه معمولا سمبوليست ها و پيروان آن ها معتقد به فضايي جادويي و تصاوير غيرعادي و نامنتظره بودند، اما اين فرافكني را نمي توان تنها در غالب يك مكتب، ـ آن هم در مكتب سمبوليست ـ و يا نگاه شهودي و دروني خلاصه و محدود و تعريف كرد، و حكم بر تابعيت و تاثير پذيري از آن مكتب را صادر نمود.

اساسا فضايي سيال و شناور و چند وجهي در موقعيت پست مدرن قابل خوانش و تاويل است كه در اينجا سعي شده با توضيح و نمونه گيري … قابليت هاي متون فارسي (به اختصار) نشان داده شود. احيانا اگر تاثير و تاثرات فكري وجود داشته باشد، بطور طبيعي امري عادي و قابل قبولي است. البته آن هم نزد شاعران و نويسندگان متاخر، نه متقدمين … كه بيش تر سبك عراقي و نگرش شهودي ـ دروني مبناي شناخت يك شعر، و ويژگي هاي آن را تعيين مي كرد.

 

واگردهاي القايي غزل

اتفاقاتي كه بر اساس داده ها و دريافت هاي روز در غزل معاصر رخ داده، (و يا رخ مي دهد،) باعث شده تا بدون توجه به ظرفيت و برساخت هاي غزل، برخي از شاخصه ها و واگردهاي القايي متجانس، و يا حتا متعارض با متن همچون حذف شدت موسيقايي، تنوع وزن، واژگان و كلمات نو، كاربرد روايت، ... را به غزل پست مدرن نسبت بدهيم كه (ظاهرا) بيش تر جنبه ي حمايتي و غير واقعي، و بريدن از مقطع خاصي از دوران ادبي را در بر مي گيرد. اگر تغيير و تحولي در نحو و ساختار غزل مشاهده مي شود، اين حاصل رشد و پوست انداختن تدريجي غزل است كه بمرور زمان از دهه ي 70 به بعد ... ظرفيت و امكانات دنياي مدرن را در بستر جديد، و دريك فضاي پست مدرنيسمي جذب و گسترش داد.

در واقع، از يك سو، اين تحرك بخشي از غزل نو آغاز، و از دهه ي 70 به بعد ... در غزل روايت (فرم) قوام يافت، و امروز ... از نتيجه ي فعاليت و خلاقيت هاي شاعرانه ي گذشته بهره منديم! و از سويي ديگر، غزل بعنوان يك نظام فكري مستقل، خود از آغاز ... مجهز به برخي از اين تعابير و تعاريفي بود كه اين امكان را براي شاعران فراهم آورد تا كاركردهاي نو و متفاوتي از پشتوانه ي ادبي اخذ و اجرايي نمايند.

كاربست واگردهاي اينچنيني هيچگونه تعارض و منافاتي با ذات و شالوده ي غزل نخواهد داشت، بل كه غزل معاصر يك واكنش منطقي به زمان است كه ساز و كار خود را منعكس و تكثير مي كند. از اينرو، لازم مي دانم قبل از هر چيز … ابتدا در رابطه با چند مساله ي اساسي كه بي شك جزء شاخصه ها و واگردهاي القايي غزل است، و در بطن و بستر غزل داراي اهميت مي باشد، و بي ارتباط با مسير شناسي غزل و بر ساخت انگاري هاي غزل معاصر نيست را (به اختصار) توضيح داده، و سپس… بحث را در محور اصلي ادامه دهيم.

1 ـ نام ها و عنوان ها معرف و شالوده ي تفكراتي اند كه از دل آن تقكرات بيرون آمده اند. هر تفكر و ايده اي براي معرفي پتانسيل و شناساندن وجوه مختلف خود محتاج نامگذاري است. بعنوان مثال: در شعر و ادبيات فارسي سادگي و رواني كلام و گرايش به طبيعت (طبيعت گرايي) داراي ويژه گي هايي است كه با نام و اتيكت ((مكتب خراساني)) قرائت مي شود، تا آن را از ديگر مكاتب شعري جدا نمايند. و همچنين مكتب عراقي و هندي ... به نسبت دوره اي كه پشت سر گذاشته اند، هر يك معيار و شاخصه هايي متناسب با ظرفيت و داشتندگي خود را حمل مي كنند.

البته نامگذاري ها در دوران مدرن، و آغاز شعر نو ... بدليل برداشتن قيد ضرورت (ضرورت تاريخي) در يك وضعيت ناپايدار و غير قابل كنترل قرار گرفت، و از مقياس هاي زماني- تاريخي خارج شده است. ظهور سبك ها و فرم ها و شيوه هاي شعري مختلف (بدون قياس زماني) در موازات يكديگر موجب شكل گيري نام ها و عنوان هاي متعددي شد كه هر كدام معرف تفكر و ويژگي هاي نزديك، اما متفاوت اند. اگرچه در بعضي از موارد اتفاق افتاده كه اين نامگذاري ها تا حد يك مد (و گاه هيجانات فردي بدون پشتوانه ي تئوريك) در شعر نزول كرده، و در همان حد مانده باشد، اما همان گونه كه بر حجم سبك ها و فرم هاي شعر سپيد روز به روز افزوده مي شود، اين تغييرات به همان نسبت در غزل هم نفوذ كرده، و شكل سنتي غزل را كاملا دگرگون نموده است!

امروزه كه نامگذاري فرم ها، قالب ها و تفكرات منفرد (يا گروهي) بدون دلايل اثباتي و بيان واقعيت هاي شعري مد شده، و هر كس با بريدن از روال طبيعي شعر، و با بر شمردن برخي از ويژه گي هاي فلسفي و شاعرانه مدعي كشف فرم / ساخت، در پي جريان سازي و ايجاد موج و حركت هاي اصلاحي و سازنده و صدور بيانيه و دستورالعمل شعري است (كه نمونه به اندازه وجود دارد،) شايد با شنيدن نام غزل پست مدرن و … دچار سوء تعبير شويم، و اين سوال پيش بيايد كه چگونه مي شود در پيش انگاره هاي قالبي و بحور عروضي، ايده ها و تئوري هاي روز، و اساسا ظرفيت و امكانات دنياي مدرن و تكنولوژيك را آناليز كرد و ريخت كه به نوعي شاعرانه و باور پذير باشد؟!

الا اين كه غزل پست مدرن، (و يا به تعبيري غزل متفاوط، غزليته، غزل پيشرو، ...) آيا غزل است! يا چيزي بيرون از علت هاي سببي ... مبحث جداگانه اي را طلب مي كند تا رابطه ي ميان غزل و پست مدرن را بر اساس شناسه هاي روايتي و فراساختاري تعريف و تشريح شود، بنحوي كه تفاوت ها توجيه كننده ي موجبيت نام ها و عنوان ها باشد!

2 – تنوع وزن، و اثرات آن بر ساختمان غزل به تنهايي پاسخگو و در بر گيرنده ي هيچ دليل شاعرانه اي نيست تا با بهره گيري از بحور و اوزان متعدد، (به منظور ايجاد تنوع در وزن) موجبات تازه و روزآمدي را در غزل مطرح و اساس كار قرار بدهيم! معمولا شاعران بزرگ انديشه و احساسات شاعرانه ي خود را در چند قالب، چند وزن مطبوع و پركار برد سامان داده، و ارائه كرده اند! و شهوت تنوع وزني و بازي با بحور مختلف باعث فريب آن ها نگرديده است! اگرچه تغييرات شكلي و معنايي را در بهره گيري از همين چند قالب، چند وزن … نشان داده اند! يعني در همين چند قالب، و يا چند وزن … استفاده ي واحد و همساني از وزن نكرده اند، تا تكرار وزن و … خسته كننده و كسالت بار بنظر بيايد. بعنوان مثال: طبع آزمايي ((حافظ)) در بهره گيري از يك وزن واحد و تفاوت هاي بياني آن را ببينيد؛

هزار دشمنم ار ميكند قصد هلاك / گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك
صلاح كار كجا و من خراب كجا / ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا
صبا بلطف بگو آن غزال رعنا را / كه سر بكوه و بيابان تو داده يي ما را

و يا … اين 3 غزل ((حسين منزوي)) كه هر كدام از مايه و لحن جداگانه اي سود مي برند، اگرچه در وزن مشترك اند، اما در لحن و نحوه ي استفاده از وزن و قياس شكلي و خوانش نسبت به يكديگر متفاوت اند.

چنان گرفته ترا بازوان پيچكي ام / كه گويي از تو جدا نه كه با تو من يكي ام
مرا نديده بگيريد و بگذاريد از من / كه جز ملال نصيبي نمي بريد از من
زن جوان غزلي با رديف آمد بود / كه بر صحيفه تقدير من مسود بود

شاعران بزرگ، معمولا تنوع شكلي و معنايي را با چيدمان مناسب واژگان و تكنيك و شگردهاي زباني در غزل به تصوير كشيده اند كه هنگام خوانش، خواننده با وزن هاي آشنا و تكراري مواجه نباشد! تنوع در وزن از ويژگي هاي بنيادين غزل نيست كه نشاندهنده ي توان و قدرت شاعري، و به يك قياس متفاوت با گذشته باشد! بل كه استفاده ي بجا و مناسب از وزن و قالب مي تواند بازتاب دهنده ي قابليت و انعطاف پذيري وزن عروض تلقي شود.

اگر در گذشته به انحاي مختلف با وزن و اوزان عروضي بازي مي شد، و حتا در غزل معاصر ... بيش ترين تحرك وزني و بكارگيري اوزان نامطبوع و ابداعي در ((سيمين بهبهاني)) را براي نمونه مي توان مثال زد كه اوج بازي با اوزان مختلف است. امروزه (برخلاف گذشته) قصد شاعران بر اين اصل استوار است كه با شكل بازي كنند! يعني تحرك وزن بيش تر در فرم نشان داده مي شود، نه در تنوع، و ايضا؛ بسط بحور! بل كه وزن غزل، در بازي با فرم و محتوا آشكار و مستحيل شده است.

در غزل معاصر، معمولا دو وزن رايج و پركاربرد از بحر ((محبتث مخبون مقصور يا محذوف)) و ((مضارع اخرب مكفوف مقصور يا محذوف)) بدليل روايت پذيري و موسيقي ملايم و نزديك بودن به زبان گفتار ... است كه اكثر شاعران غزلسرا انديشه و احساسات شاعرانه ي خود را در اين دو قالب ريخته اند.

3 ـ روايت از آغاز يكي از اركان شعر فارسي بود كه شاعران در به نظم كشيدن انديشه و احساسات خود بسيار از آن سود برده اند، اما روايت و شيوه ي روايتگري غزل معاصر متفاوت با گذشته است. براي همين حجم ابعاد روايي (با فاصله گرفتن از ارجاعات و تداعي ها) در سطح سادگي زبان و موقعيت روايي اثر جريان دارد كه بريده و منقطع از منطق روايي گذشته است. با اينهمه، روايت در فرايند فرميك غزل چندان تاثير گذار نيست. بل كه بسط روايت در يك بستر روايي، فرم پذير است، اما فرم گريز نيست. اگرچه روايت در چند بستر روايي شعر را پيش ببرد، باز … بدليل حفظ روايت، فرا نهاده ها و جنبه هاي معنايي اثر، نتيجه همان است كه اشاره شد.
البته براي اثبات اينحرف مي توان به مثال هاي در متن ارجاع داد كه غزل - حتا - در رايكال ترين شكل خود منش خطي و روايتي را حفظ كرده است! و يا تمايل به گريزهاي متني، روايي، زباني ... دارد كه تغيير در زمينه و پيش فرض  روايت و شكل روايتي ايجاد خواهد شد كه تعليق هاي مقطعي بيرون از منطق روايت نيست!

زيرا نوع انديشيدن در غزل متفاوت با ديگر گونه هاي ادبي است. اگرچه متغير هاي روايي تعيين كننده باشد! بل كه هر روايتي انرژي ساختاري نهفته اي را در وضعيت نوشتار به اجرا مي گذارد كه ذهن در برابر متن مجاب به انجام آن است، و در شيوه ي روايي و روايتگري غزل معاصر اين تفاوت با گذشته كاملا محسوس است. 

ما مي توانيم تفاوت هاي روايتي غزل معاصر را در آثار ارائه شده ي شاعران غزلسرا تفكيك و خوانش نماييم. بعنوان مثال: تفاوت هاي روايي غزل نو محمد علي بهمني، با غزل روايت (فرم) محمد سعيد ميرزايي كاملا ملموس و قابل تشخيص است. و همچنين شيوه ي روايي در غزل پست مدرن با اشكال قبل از آن. اگرچه اين اشكال گاه به هم پهلو مي زنند، بطوري كه شكل تبديل شوندگي آن را احساس نمي كنيم!

غزل معاصر انگيزه هاي روايي را در فرم ها و ظرفيت هاي ساختاري و فراساختاري خود جاي داده است. بل كه چيدمان پاره روايت ها در متن (در يك متن معين) معادل انضمامي و معنايي دارد كه متن ناگزير از رعايت وجوه شكل پذير آن است.

4 ـ امروزه كه برخلاف گذشته واژگان و كلمات معمولي و دم دستي و غير شاعرانه جواز ورود به دنياي شعر را دريافته اند، در آثار شاعران غزلسرا - ما - با انبوهي از اين واژگان عاميانه و مدرن و غير شاعرانه مواجه ايم. يعني ديگر شاعران به فخامت و تراش خوردگي و شكيل و موزون و آهنگين بودن كلمات و واژگان كه محدود كننده ي انديشه و احساسات و خلاقيت هاي شاعرانه است، اهميت نمي دهند.

ظاهرا بعضي ها معتقدند كه ورود واژگان و كلمات نو، و استفاده از ابزار و ادوات دنياي مدرن كه بازتاب دهنده ي جهان صنعتي و فراصنعتي است كمك خواهد كرد كه موفق به خلق فرم / ساخت متفاوت در غزل و اشكال كلاسيك شوند، و جهان معنايي وسيع تر و گسترش يافته تري را هدف قرار بدهند كه منجر به شالوده شكني و تفاوت هاي شكلي در غزل شود!

بي ترديد، استفاده و بهره مندي از واژگان و كلمات روز و مدرن امكان تازه اي براي گسترش متن و وسعت معنايي در كليت غزل بوجود مي آورد، اما در فرم / ساخت غزل چندان تاثير نمي گذارد كه باعث گسيختگي و تفاوت هاي ساختاري گردد.

و اگر فرض بر اين باشد كه استخدام و بكار گيري واژگان مدرن و امروزي ملاك تعيين تغيير و تفاوت در شكل غزل است، بايست افزود؛ مرحوم ((بهار)) در همان سبك و سياق سنتي بيش ترين واژه و مضامين و اصطلاحات عصر صنعتي و تكنولوژيك را در قالب غزل ريخت، اما ظاهرا تاثير و اثرات قابل ملاحظه اي در شكل غزل بوجود نيامده است، بل كه تغيير و تفاوت تنها در حوزه ي معنايي نمود يافته اند!

به اين ترتيب، اگر ورود واژگان دنياي جديد دال بر تحريك و متحول شدن شكل غزل باشد! بنظرم ريخت و ريزش كلمات و واژگان نو و مدرن در غزل چندان دشوار و ناممكن نمي آيد. براي نمونه: ((پيام سيستاني)) با اعتقاد و وفاداري به فضاي غزل در  همان قالب هاي سنتي از تركيب و امتزاج كلمات و واژگان نو و رايج استفاده كرده است. مثلا؛ در غزل؛ بی بی سی گفت ... ((بحر هزج مثمن محذوف)) با استخدام واژگان و اصطلاحات نو و مدرن همچون؛ بي بي سي، (البته تنها در آغاز مصرع اول از وزن عدول كرده است) جاسوس، خبرچين، گروگانگير، نارنجك، گزارش جعلي ... در كنار واژگان و اصطلاحات قديمي و معمول و روزمره فضايي متناسب با ظرفيت غزل آفريده است.

"بی بی سی" گفت:ديشب رفته چشمت تا سحربالا       
ِ  جاسوس ِ گيسوی توقدری از کمر بالا سر
گزارش داده رفته ( مخبری : چشم خبرچينت
ِ لبانت ، يکنفر بالا شبي از چين و ماچين
گريبان ِ تو " لو" داده ست مخفيگاه ِ چشمم را  
که ياغی می خزد  ازسينه ی کوه و کمر بالا
چرا از  دکمه ی باز ِ دهنْ لَقّت نپرسيدی  
که عمری برده او را سينه خيزاز قله ، سر بالا؟
لب ِ پيراهنت ننويس " ممنوع الورودی" را
که قطعاً می رود ـ ناخوانده ـ شاکی از خطر بالا
مکش ديوار ِ چين دور ِ گريبان ِ زبانْ بازت
که عمری رفته اين تبعيدی از ديوار و در بالا
بگو چشم ِ گروگانگير ِ خود را ، ديشب آهسته
چرا می  رفته با نارنجک از دل ، بی خبر بالا
  * * *
گزارش های جعلی می برد يکبار ِ ديگر هم
هزاران تيشه را آهسته از تاريخ ِ سر بالا

خب! اگر واژگان و كلمات مدرن و امروزي در شكل تاثير گذارند! بنحوي كه بيانگر وجهي از شكل اند! آيا از منظر شكلي - و تنها - بدليل استفاده از واژگان و مضامين نو ... اين غزل را مي توان در رديف غزل پست مدرن بحساب بياوريم؟ و يا صورت آن با متر و معيارهاي غزل پست مدرن سازگار نيست؟

واژگان و اصطلاحات نو و مدرن براي جذب و گسترش مفهوم و معنا مي توانند در هر قالب و فضايي قرار   بگيرند، و بيانگر تغيير در شكل غزل نباشند! براي نمونه: تانگو، آپولو، سانچو، ماراتن، كادو، و ... (فرشته ها خودكشي كردند، سيد مهدي موسوي، ص 2 و 3) اين واژگان و كلمات روز و مدرن تغيير در فرم / ساخت غزل ايجاد نكرده اند، بل كه استفاده از آن ها ـ تنها ـ موجب غناي نگرش هستي شناسانه ي غزل به جهان معاصر، براي جذب و استخدام واژگان و كلمات نو و متنوع است.

اساسا كلمات نو و امروزي بار معنايي و احساسي لازم را در خود ذخيره نكرده اند، و يا بايست گفت؛ ايندست واژگان و كلمات كه دامنه ي سابقه ي ذهني مخاطب عام نسبت به آن ها كم و محدود است با عادات مالوف مردم در قالب غزل سازگار نيست! اما بهره گيري از اين حجم كلمات نو و نامتعارف نشاندهنده ي قدرت و توان شاعر در به استخدام در آوردن واژگان روز و اصطلاحات دنياي مدرن است كه (واقعا) از عهده ي هر شاعري بر نمي آيد! و ايضا؛ واژگان و كلماتي نظير پنالتي، تخمه شكستن، كيوي، آناناس، كوانتوم، لابيرنت، آكواريوم، كه همه از مظاهر دنياي مدرن است را در نظر بگيريد، واقعا كم تر شاعري توانايي استخدام و بكارگيري اين سطح كلمات و واژگان سخيف و غير شاعرانه را آن هم در قالب غزل (آن هم يك غزل) دارد. (ص 102 ، همان ماخذ)

با اينهمه، واژگان و كلمات مدرن و امروزي - تنها - در مفهوم و انديشگي تغيير ايجاد مي كنند، و تاثير قابل ملاحظه اي در شكل غزل بوجود نمي آورند! و شايد بدليل نداشتن عمق و انرژي وزنيك ... تنها تاثير در انديشه و جنبه هاي معنايي اثر بوجود بياورند، و لغزندگي شكل را موجب مي شوند كه القا كننده ي معنايي بيرون از متن است، و ظاهرا كاربرد واژگان نو در غزل ـ تنها ـ به صرف نو بودن است، نه نو انديشيدن!

زيرا كم تر شعر و شاعري را سراغ داريم! (و يا اصلن سراغ نداريم!) كه توانسته باشد با سود جستن از واژگان و كلمات مدرن و امروزي - همزمان - فضاي نويي را به متن القا نمايد كه در شكل هم تغيير بوجود بياورد! نمونه هاي شعري نشان مي دهد، كاربرد واژگان مدرن در يك اثر، يا به صرف بكارگيري واژگان امروزي در غزل است، و يا ... به قصد تغيير در معنا و مفهوم مي باشد. و ظاهرا از نظر انديشگي، بيش تر شاعران معاصر - تنها - به بازسازي و همانندسازي حكايات و قصه و تمثيل و ... حس و حالت نوستالوژيك را در غزل ارجاع مي دهند كه در فرم نو خوانش مي شود!

5 ـ موسيقي طبيعتي مستقل در شعر است كه نمي شود آن را ناديده گرفت. حتا بعضي ها به موسيقي رساندن كلام را شعر مي دانند! زيرا موسيقي ضمن ايجاد لذت در شنونده، زيبايي متن را تامين مي كند. در شعر پسانيمايي تلاش شده تا از غلظت موسيقايي شعر بكاهند! نزديك شدن به حوزه هاي نثر، و تمايل به زبان گفتار و ظرفيت هاي ساختار زباني موجب كمرنگ شدن جنبه هاي موسيقايي شعر گرديده است.

شعر امروز بدليل جزنگر بودن و پرداختن به امور شخصي، گذشته از فقر انديشه (البته مطلق نيست، ميانگين هايي هم وجود دارد.) از عدم جاذبه ي موسيقايي رنج مي برد! اين نگرش بطور نسبي بر غزل معاصر تاثير گذاشته است. واكنش به شدت موسيقايي، غزل معاصر را به عرصه جديدي از زنجيره ي معنايي كشانده تا شاعر فراخور متن، روي اوزان كنترل و تسلط داشته باشد.

در غزل معاصر موسيقي طبيعي و ذاتي كلمات و واژگان داراي اهميت است كه از چينش واژگان و كنش زباني حاصل مي گردد. تجربه ي غزل معاصر بيان كننده ي اين مساله است كه وزن عروض و جنبه هاي مكانيكي آن، ديگر پايه و اساس شعر نيست كه براي موسيقايي كردن غزل الزام و اجباري در كاربست آن وجود داشته باشد. زيرا كه طنطنه هاي وزن و كوبش مداوم كلمات ـ به تدريج ـ در غزل كمرنگ، و از شدت موسيقايي آن كاسته شده است.

بل كه غزل معاصر در روايت و روايت پذيري خود، طنطنه هاي وزن عروضي و كوبش و بازكوبش هاي كلمات و واژگان را كمرنگ، و تقريبا محو كرده است، و به يك موسيقي طبيعي (نمي خواهم بگويم موسيقي واژگان ... شايد هارموني و هماهنگي درست تر باشد) و روايت پذير متناسب با چينش كلمات و ارتباط ساده و طبيعي واژگان با يكديگر (در يك فرم جديد) توجه دارد.

6 – آنچه از نمونه هاي شعري بر مي آيد ظاهرا غزل پست مدرن از يك سو، گرايش به منطق ترانه دارد، و از سويي ديگر، تمايل شديد به شعر سپيد.

 گرايش به ترانه، از آن جهت كه از منظر شكلي همچون ترانه از تابعيت عروض و ظرايف هجايي سر باز مي زند، و در فضايي باز و آزاد ... در پي موقعيتي انسجام يافته و فرم پذير مي باشد.
تمايل به شعر سپيد، به اين دليل كه روايت هاي چند پاره و متنافر كه خوانش هر يك از آن ها نياز به شناخت تئوري و نظريات روز دنيا مي باشد را اساس كار خود قرار داده است.

تقريبا تلفيق و تركيبي از ترانه و شعر سپيد در قالب غزل كه بي بهره و رها از اشكال سنتي خود نيست، اما قيافه ي هيچ يك از آن ها را ندارد! (و دارد!) و بل كه الگوي مناسب زمان خود است.

و اگر بگوييم؛ غزل پست مدرن (حتا) به واژگان و نحو بياني ترانه و شعر سپيد هم نظر دارد، بيراه نيست. زيرا كه پراكنش واژگان روزمره و تركيب آن با زبان معيار باعث تغيير در لحن و نرم زبان در غزل شده است. اگرچه غزل معاصر تجربه ي تغيير لحن و نرم زبان را در غزل نو، و خصوصا در غزل روايت (فرم) با استناد به نوع نگاه آن دوران (كه چندان هم دور و منفضل نيست) پشت سر گذاشته است! با اينهمه، زاويه ي ديد غزل پست مدرن به لحن و نرم زبان متفاوت با گذشته مي باشد.

7 – معمولا غزل داراي ساخت و فضاي مناسبي براي انتقال حس و عواطف شاعرانه است كه از آغاز ... بعنوان يك اصل لاينفك مورد التفات بود. از اينرو، شاعران غزلسرا در هر دوره اي سعي كرده اند تا ساختي متناسب با دوران خود را در فاب غزل خلق و عرضه نمايند. شايد و بل كه يكي از دلايل ترجيح دادن غزل ((حافظ)) نسبت به سايرين، همين خوش ساختي و فضاي صميمي و انتقال حس و معنا است.

اما با در نظر گرفتن تفاوت هايي كه غزل پيشرو در پي ترويج و گسترش آن است كه (به نوعي) با شكستن شكل ظاهري و مكانيكي عروض خود را از گذشته ي ادبي جدا نمايد، اگر به خوش ساختي و فضاي صميمي و عاطفه مند بودن غزل توجه نداشته باشيم، اين گونه برخورد با تفكرات قالبي (حداقل) نشاندهنده ي اين است كه شاعر دنبال چيزي در بيرون از قالب و اوزان عروض و زنجيره ي معنايي و پيش انگاره هاي سنتي مي باشد كه با توسل به گريز و تخريب وزن ... لااقل روح آشوبگر و هيجانات دروني اش را ارضا كند.

با توجه به اين كه گريزهايي در اين سطح ... از يك سو، بيانگر عدم شيفتگي و پايبندي و اعتقاد به اصول قطعي و قواعد از پيش تعيين شده است. و از سويي ديگر، نشاندهنده ي قابليت و انعطاف پذيري عروض مي باشد كه به انحاي مختلف در برابر جهان مدرن و فرم هاي متكثر مقاومت مي كند!

8 – با توجه به تغييراتي كه در شكل و پيكره ي غزل بوجود آمده، تا جايي كه ديگر فرم و قيافه ي غزل (به نسبت  شناختي كه از غزل داريم،) قابل تشخيص و تميز دادن نيست، اما به بهانه ي مشاركت در فضاي پست مدرن، برخي از خروج و بازگشت افراطي و تصنعي هم در غزل معاصر راه يافته كه باعث اجراي مكانيكي و سليقه اي و تزئيني داده ها و دريافت ها در بافت غزل است. از كاربرد ايندست تجربه هاي خام و افراطي در غزل، چنين بر مي آيد كه اين تمهيدات و شكست هاي ساختاري بي بنیان و تحميلي بوده، و در خدمت متن نيست! و يا دست كم مي توان گفت؛ به شعر و جهان شاعرانه كمك چنداني نخواهد كرد! و حتا تاسي از آن آسيب و لطمات جدي و غير قابل انگاري به غزل و مناسبات تاريخي آن وارد مي كند! زيرا اين نوع تصرفات بسيار سطحي و پيش پا افتاده و افراطي كه (شتاب زده) آغاز و انجام را به ميانه گره مي زنند! و بالعكس! …

توضيح اين كه؛ در رابطه با ايندست تجربيات خام و سطحي در غزل بنا بدلايلي كه منع مثالي در اين مقطع زماني تلقي خواهد شد، بدون نمونه دادن از آن مي گذريم! (چون كه در همين نزديكي ها ... جايي كه من زندگي مي كنم، و با شاعران حشر و نشر دارم، از اين قبيل نگرش سطحي و وحشتناك به غزل بسيار است ...) شايد بدليل عدم شناخت و نداشتن درك صحيح از وزن و بحور عروضي، اين امكان فراهم آمده كه برخي از شاعران برخورد سليقه اي با غزل نمايند، به اين باور كه در صف، و يا در رديف شاعران نوانديش و خلاق قرار بگيرند! (اين يعني كه من هم هستم!)

حالا اين من هستم! (من هستم ها! ...) در عرصه ي تحليل و ارزيابي غزل هم رسوخ كرده، و نقدهاي بسيار ضعيف و ساده لوحانه اي (كه حتا در جمله بندي و خط كشيدن روي نمونه ها دچار نقض فاحش اند) راه را بر ميسر واقعي پيشرفت شاعران جوان مي بندد!!

خب! اين هم از معجزات شهوت قلم، و يا كپي واقعيات است!!!

با اينهمه، به شاعراني كه وزن را فهم نكرده، و در صدد تخريب وزن اند، اشاره وار بگويم كه؛ احتمالا شكست وزن و ناديده گرفتن اوزان عروضي، ساده ترين و ابتدايي ترين عملي است كه هر شاعر مبتدي و نوپايي قادر به انجام آن مي باشد! اما ابتدا لازم است عروض و قواعد تعيين وزن را بشناسيم، و سپس ... عالمانه و عامدانه، و بصورت منطقي اقدام به شكست وزن و فراروي از سطح هاي قراردادي بكنيم! وگرنه،
وگرنه غزل همان كشك و خيار شوري است كه سر سفره ي هر بابايي يافت مي شود!! ...

9 – مخاطب شعر امروز خود شاعر است كه بدليل فني و تخصصي شدن شعر از مردم و جامعه عادت زدايي كرده است! و بل كه ديگر نبايد در تشريح ساختارها و طبقات مختلف اجتماعي دنبال قشر آسيب پذير گشت، و مثلا؛ رسيد به فلان محله در پايين شهر كه طرز سلوك و رفتار نابرابر و ناهمسان و عصبي با مثلا؛ مناطق بالا نشين دارند! خب! اين طبقه بندي ها در شعر هم رسوخ كرده است! ديگر مردم مخاطب جدي شعر (حالا در هر فرم و قالبي كه باشد) نيستند! با اين اوصاف وقتي كه از شعور مخاطب سخن به ميان مي آيد، بايد پرسيد؛ كدام مخاطب؟

البته اين فرضيات را به منزله ي توهين به مردم شريف نبايد گرفت، بل كه قصدم بيش تر نشان دادن فرايند فاصله ي مردم و مقوله اي بنام شعر امروز است! زيرا جايگاه مخاطب در شعر امروز (شديدا) متزلزل شده است. عادت جمعي بعلت فني و تخصصي شدن شعر، تمايل به شعر دهه هاي پيشين پيدا كرده است، چون كه شعر امروز را شكل نايافته و بي معنا و ناكامل مي داند!
بي ترديد، دريافت مردم از هنر محدود و نسبي است! اما نبايد انتظار داشت مردم مسائل فني و تخصصي شعر امروز را به سرعت درك و دريافت نمايند! قصد و غرض عامه ي مردم از خواندن شعر درك معنا و لذت است كه شعر معنا گريز امروز كم تر به نيازهاي عاطفي مردم پاسخ داده است. در واقع، شعر امروز به بهاي از دست دادن مخاطب است كه موقعيت خود را تثبيت مي كند.

اگرچه غزل معاصر مي تواند پاسخگوي برخي از نيازهاي عاطفي مردم باشد، اما آيا ((غزل پست مدرن)) كه به تكنيك و تمهيدات ساختار گريز معتقد است براي جذب مخاطب مي تواند سر خم كند تا همقد ديگران باشد؟!

10 – بازي هاي زباني محور و ملاك شعريت در هيچ دوره اي بحساب نيامده، و اگر شاعران در كار خود از اين شگردها و تمهيدات و ترفندهاي زباني، خصوصا در غزل معاصر (و دقيق تر از غزل نو به بعد ...) سود برده اند، نه بدليل اين كه جزء لاينفك شعر است، بل كه از يك سو، بنا به مقتضيات زماني به اين وجه بي توجه نبودند. و از سويي ديگر، بر نقش زبان و رويكردهاي زباني در شعر وقوف داشتند.

((من)) يك تن و ((او)) بسيار ((من)) ساده و ((او)) عيار
((او)) مي كشدم ناچار آن سوي كه شيدايي ست
((محمد علي بهمني))

و يا ...

ديگه فهميده خودش اونيه كه هيچ ((چي)) نبوده
ديگه مي دونه تو ((او)) ني، تو ((من)) ي، ((تو)) يي، تو ((ما)) يي
                                                                             ((مهدي زارعي))
و يا ...

همانكه گفت رها كن همانكه گفت ببر
لام دخت... ت... تر من كه... كه ... كه ... من ... من ... من ...
                                                               ((سيد مهدي موسوي))
و يا ...

یک عالمه شدن...ش...شدن...هی شدن....شدن
در خیروشر تمام شدن ............دیگری شدن.
                                                           ((عليرضا عاشوري رودپشتي))
و يا ...

چرا ؟ the end و تو فکر می کنی اینبار
صدا، صدا، و ... تنها صدااااااااااااااااا که ممتد شد
                                           ((مريم حقيقت))
و يا ...

انگشت ها که ضرب گرفتند روی میز
موزیک جنگ سخت تری :
«  دام ... دام ... دام ... »
                               ((ليلا اكرمي))

در واقع، شاعر هدفي وراي شكل ظاهري و تاثيرات اين گونه تمهيدات و بازي هاي زباني بر كليت متن متصور است كه با توسل به زيباشناسي دوران خود از اين ظرفيت استفاده مي كند.

11 - در حال حاضر جو شلوغ و پر اعوجاجي بر فضاي غزل پست مدرن حاكم است كه نمي توان (و يا محتاج به زمان بيش تري است) در اين فضاي شلوغ ... غزل را از ناغزل تميز و تشخيص داد! ظاهرا بدليل فضاي مسلط غزل پست مدرن هر كه از راه رسيده، جزيي از اين زنجيره ي گسسته و سر در گم بحساب آمده، و انگار در منزلگاه آخرين بار و بنه ي خود را پياده كرده است! و جالب اين كه آن هايي كه در راس، و در محوريت اين فضاي شلوغ و پر اعوجاع قرار دارند، سر طناب را روز به روز شل و شل تر مي كنند!
خب! ...

 

ادامه دارد ...

لینک