بن مايه هاي محلي در نيما … بخش اول   

بن ما يه هاي محلي ريشه نژادي ، قومي قبيله اي دارند و بسته به شرايط زماني و مكاني تغيير پذيرند. زيرا قدرت انتقال معاني و مفاهيم تجربي ـ زيستي (براي بيان فكري خاص) كه از عادات و رسوم، نام ها و گويش ها، و فرهنگ عامه اخذ و استخراج شده، را دارند.

مقياس هاي محلي فكر ي احتمال دارد در ابعاد وسيع تر گسترش بيابد و مفهوم تازه اي بگيرد، همچنين امكان دارد در سطح يك واژه و يا عنصر تشخص يافته ي محلي در اثر باقي بماند؛ و تنها نشاندهنده ي وابستگي فرهنگي شاعر به زادگاه و پديده هاي پيراموني باشد.

بي ترديد، همذات پنداري در يك فرآيند نوستالوژيك عادي تر و طبيعي تر مي نمايد، و باعث مانايي و حيات بن مايه هاي محلي مي گردد.
قبل از پرداختن به بن مايه هاي محلي در نيما كه موضوع اين مقاله است، شايد لازم باشد تفاوت هاي دروني و ماهوي آن با موتيو يا موتيف را بررسي و بيان نماييم.

 منظور از بن مايه محلي، همان موتيو است (اما شكل بومي آن) كه نقش سازنده اي در به تصوير كشيدن و نشان دادن موقعيتي ويژه كه وارد متن شده را به عهده دارد، و بنا بر مقتضيات متن تغيير يافته گي آن محسوس است. تا فكري خاص (بر آمده از شرايط زيستي) را بيان نمايد.
 زيرا دو سويه گي بن مايه هاي محلي در  “هدف خاصي”  نهفته است؛ كه با وام گرفتن از شرايط زيستي، انرژي نهفته در واژه، يا عنصر سازنده ي متن را آشكار مي كند. از يك سو، مستقل از درونمايه كاركرد دارد. از سويي ديگر، در كليت اثرحل شده و تبديل به درونمايه اثر مي گردد.
بن مايه ي محلي، به تعبيري واژه و كلمه اي، يا عنصر و اصطلاحي در يك اثر و يا كل آثار كسي است كه انتقال دهنده ي فكري ـ فرهنگي خاص باشد. يعني ضمن دريافت معناي اوليه، تداعي معناي بعدي (كه صبغه ي محلي و زيستي دارد) نمايد.
با اين تعريف، بن مايه از يك واژه يا اصطلاح آغاز مي شود و به حادثه و موضوع مي انجامد، تا كيفيت وقوع  فكري خاص را بيان نمايد. و احتمالا موقعيت متن را تغيير بدهد.
با اين همه، در هر دو حالت ايجاد نوستالژي مي كند. احتمال دارد حادثه يا مضموني كه جزء تجربه ي زيستي شاعر است را بيان نمايد. و يا نوستالژي به صورت عادي از كلمه يا عنصري شكل گرفته؛ كه آن كلمه يا عنصر، داراي بار فرهنگي خاصي باشد. بعنوان مثال:
“ شهرها / تقليدي از پاره هاي قلب ما هستند / و شهر بابل نيز … /  انسان در نزاع خويش ميكوشد / تا شكوه قلب بابلي اش را نشان دهد ”
 “ژارد دونروال ”
اشاره ي تمثيلي به بابل (با آن برج و باروي معروفش) ده ـ شهري كه به صورت افسانه در آمده  (آرمانشهر شاعر) نشاندهنده ي مجد و عظمت و تمدن انسان آن عصري كه زير غبار فراموشي، در ازدحام تصنعي نو ـ شهر ها پنهان مانده است. شاعر براي رسيدن به آرمانشهر چاره اي نمي بيند، جز شگافتن قلب اش؟!
صرفنظر از نگاه سمبوليك و جنبه ي پناه بري و نمود استعاره اي تكراري، كلمه ي “بابل” در اينجا يك “بن مايه” است. اگر چه حاصل تجربه ي زيستي شاعر نباشد، اما در ذهن و خيال شاعر به مثابه ي يك آرمانشهر وجود دارد.

 با اين همه، “بابل” در كل متن جاري نيست، بل كه در سطح يك واژه و يا مفهوم استعاري باقي مانده، تنها جهان بيني شاعر است كه رابطه ي سطرها را عمق بخشيده؛ و به هم مرتبط كرده است، تا وجوه معنايي كلمه ي “بابل” در كل متن منتشر گردد.
ضمن اين كه بار شناسه گي بن مايه هاي مورد نظر اين متن، و نسبت واكنش شاعران به آن، بيش تر بر گرفته از شرايط زيستي و اجتماعي است، نه! سلطه ي معنايي بن مايه.
از كوچك ترين واحد تا صورت هاي تركيبي بن مايه ها، اجزاي تشكيل دهنده ي شعر هستند؛ كه در ارتباط با يكديگر سازمان يافته و هماهنگ شده اند، تا درونمايه ي اثر را بسازند. اما اگر موقعيت بن مايه ها در يك بند و يا يك سطر، بر اساس منطقي كلي نگر (جزشده در يك بند ـ يا يك سطر) واقع شود، دريافت شاعر از ظرفيت بن مايه، در كل اثر جريان پيدا نمي كند. بل كه در همان بند (و يا سطر) بار معنايي بن مايه تخليه شده. و پي به علت حضورش خواهيم برد. بعنوان مثال:
“ كار ما نيست شناسايي راز گل سرخ / كار ما شايد اين است / كه در افسون گل سرخ شناور باشيم ”
گذشته از ريشه ي كلمه ي عشق و تحول اين كلمه در ادبيات فارسي كه يكي از غني ترين منابع اين ژانر ادبي در جهان بشمار مي آيد. از نظر ادبي گل سرخ نشانه و سمبل عشق است. امري انتزاعي و نا محسوس كه به دليل دور از دسترس بودن طناز و ناشناخته و نامحدود مي باشد.
و اگر محدوده اي را تصرف نمايد، چاره اي غير از تسليم و گردن نهادن وجود ندارد. به گفته ي خود سهراب: “ عشق، يعني دچار شدن ”
زيرا كار عاشق پي بردن به رمز و راز هاي عشق و علت وجودي آن نيست. شايد و بل كه اين است كه در سياليت نشانه اي ـ تنها نشانه اي ـ محو و نا پيدا گرديم. اين نشانه احتمال دارد يك گل سرخ باشد، و يا هر چيز ديگر …
اصولا همه “ گل سرخ” را در گلدان و يا در باغچه پرورش مي دهند كه با ديدن و بوييدن اش لذت ببرند. اگرچه در شمال كشور (گيلان و مازندران) بعلت آب و هواي مرطوب “ گل سرخ” بوي خوشي ندارد، و مردم اين ناحيه از بوي خوش “ گل سرخ” محروم اند. و به نا چار به زيبايي و طراوت“ گل سرخ” قناعت مي كنند. اما در منطقه ي زيستي شاعر وضيعت كاملا متفاوت است.
با كمي دقت در مي يابيم كه شاعر به ساده گي از باغ و بوستان هاي كاشان و بوي مسحور كننده ي گل هاي سرخ اش بعنوان يك بن مايه ي محلي الهام گرفته است، تا تجربه ي زيستي خود را انتقال دهد.
هر چند اين “بن مايه”  تنها در يك بند فعال است، و تغييري در جريان كلي اثر به وجود نمي آورد، ولي نشاندهنده ي توجه شاعر به بن مايه هاي محلي و ظرفيت دروني آن است.
و يا: “ زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله ي رخوتناك دو همآغوشي”
زندگي از دريچه ي نگاه فروغ ارزش واقعي خود را از دست داده، و تنها در زنجيره ي معنايي يك سطر (يك سطر رو به زوال) قابل رويت است. ضمن اين كه تلويحا اعتراض فروغ نسبت به جامعه ي مرد سالار (كه زن را تنها وسيله ي كام جويي هاي خود مي داند) در اين سطر مستتر است.
در اين جا با فكري (هر چند مبتذل) كه در عصر شاعر رواج داشت؛ و چيزي نمانده بود كه به صورت يك فرهنگ مبتذل در آيد، مواجه ايم. بن مايه هاي اين سطر “ افروختن سيگاري” و “فاصله ي رخوتناك دو همآغوشي” بيان كننده ي يك تفكر مصرفي ـ وارداتي زائد است. اما اين بن مايه ها  تنها در يك سطر كاركرد دارد، و فكري خاص كه حاصل تجربه ي زيستي شاعر است را توزيع مي كند. و انگار ديگر مسئو ليتي در كليت اثر ندارد.
در واقع، اين بن مايه ها و بن مايه هايي نظير آن (گيس دختر سيد جواد) كه بستگي به زمينه ي فكري از قبل آماده اي دارد، تا در يك بستر فرهنگي مورد استفاده قرار بگيرد، و در آثار فروغ كم نيست حاصل تجربه ي مشترك است كه شاعر، بعنوان نماينده ي يك درك همگاني از آن سخن مي گويد. بسامد آن به انحاي مختلف در آثار اكثر شاعران قابل تشخيص و تفكيك مي باشد.
حتا سابقه ي بهره گيري از ظرفيت تجربي ـ استعاري بن مايه ها بر مي گردد به ادبيات كهن.  بعنوان مثال: “ اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را ” الخ …

در اين مصرع “ ترك شيرازي” جز شده و خاص است، اما در كل غزل كاركرد ندارد. اين بن مايه نشاندهنده ي فكري ـ موضوعي عينيت يافته مي باشد كه به لحاظ تاريخي حافظ از رابطه ي بذل و بخشش دربار “ آل مظفر”  نسبت به نازك تنان ترك نژاد شيرازي، نتيجه گيري مي كند.
  البته اجزاي اين مصرع (حتي اين غزل و يا مثال هاي متن) در جاي خود هر كدام بن مايه محسوب مي شوند. ولي منظور ما از بن مايه ، حتي جنبه ي تاريخي صرف نيست. بل كه موضوع و مضمون استقلال يافته اي است كه از چيده مان بن مايه ها به دست مي آيد، و قابل گسترش در كل اثر مي باشد. و يا به طور جدا گانه قابليت انتقال حادثه و فرهنگي را دارد كه از شرايط زيستي اخذ شده است.


ظرفيت متفاوت بن مايه ها در گذشته ي ادبي (خصوصا در ترانه هاي عاميانه و همچنين سبك خراساني كه ميل به طبيعت گرايي و نام گذاري اشيا و عناصر غالب بود) وجود داشت، و مورد توجه ي شاعران بزرگي همچون حافظ، سعدي، مولانا، و … بود.
 اگرچه حاصل تجربه ي زيستي و برش هايي از زندگي شاعر باشد، اما در سطح يك واژه يا اصطلاح، به شكل “ نيت گون” پس از قرار گرفتن در ساختمان اثر، افاده ي معنا كرده، و از گستره ي معنايي “ بن مايه” اي فاصله گرفته و جدا شده است. بعنوان مثال: اين غزل شهريار

 “ آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ”  الخ  …
و يا: اين غزل اخوان ثالث “ ترا با غير مي بينم صدايم در نمي آيد”  الخ …  
هر دو غزل برش هايي عينيت يافته از زندگي اند، كه خواننده را در صحنه (وقوع اتفاق) حاضر نگه داشته، تا ضمن مشاهده ي تجربه ي شاعر (و همذات پنداري) از شعر لذت ببرد.

گذشته از بن مايه اي تكراري و دست فرسود، هر دو غزل مفهوم گرا و كلي نگر است، و نيت مولف در همان مصرع اول مشخص (باصطلاح دست شاعر رو) شده و افاده ي معنا مي كند. و در ادامه … تنها شاهد لحظه هاي تكرار شونده ي “حسرت واره گي” خواهيم بود.   
اگر درونمايه، تم و موضوع اصلي است كه جنبه هاي معنا دار اثر را تامين مي كند، تا با تحليل آن، پي به مفهوم اثر ببريم. بن مايه در سطحي نازل تر از درونمايه قرار دارد، و كيفيت موضوعي اثر را برجسته مي كند. احتمال دارد بن مايه به طور مستقل و مجزا مورد استفاده قرار بگيرد. به اين ترتيب، بن مايه به صورت ابزاري در متن و يا در خدمت متن است كه تنها انتقال دهنده ي حادثه يا مضموني مي باشد. گاهي هم چنان در متن حل شده است كه قابل تفكيك و جدا كردن نيست. در اين صورت بن مايه قابليت گسترش در كليت اثر را دارد. يعني با ارايه فكري خاص و گسترش يافته گي آن در متن تبديل به درونمايه اثر مي شود.
بديهي است از نظر ادبي مي توان بن مايه ها را به دو بخش ثابت و متغير (ايستا و پويا) تقسيم كرد، و تفاوت هاي آن را در ساختمان اثر جستجو نمود. اما اين تقسيم بندي ها مورد نظر نيست. بل كه اين متن قصد دارد در يك تقسيم بندي جديد وضيعت مكتوم مانده اي از بن مايه و رويكرد آن را، در ساختمان اثر نشان بدهد كه انتقال دهنده ي فكري ـ فرهنگي خاص (برخاسته از موقعيت زيستي ـ بومي ) باشد.
در يك تقسيم بندي جديد مي توان بن مايه هاي محلي را بصورت زير طبقه بندي و تعريف كرد.
1 ـ بن مايه هاي مقيد (يا زيستي) مقيد به مكان خاصي است كه از شرايط زيستي اخذ شده، و منطقه ي مشخص و محدودي را در بر مي گيرد. مثل: “ كار شب پا ” از نيما

و همچنين تا حدودي  “حيدر بابا ” ي شهريار را  به دليل داشتن برخي از فاكتورها، مي توان در اين پروسه قرار داد. اما سلطه ي معنايي و جنبه ي پناه بري “حيدر بابا ”  بعنوان كلي كه مورد خطاب است را نبايد فراموش كرد. به اين دليل كه شاعر با سمبل قرار دادن و پناه بردن به نماد آگاهي (حيدر بابا ـ شاهد وقايع) دلتنگي هاي دروني اش را با ياد آوري خاطرات (گذشته) مرور مي كند، و براي حيدر بابا توضيح مي دهد.
ولي نيما در “ كار شب پا”  با صحنه آرايي و ايجاد فضايي دراماتيك به توصيف وقايع و اتفاقات گذشته در زمان حال مي پردازد ، و موقعيت تازه اي به اثر مي بخشد.            
2 ـ بن مايه هاي متفاوت (يا عمومي) اين بن مايه از موقعيت اجتماعي اخذ و دريافت شده، عام و فراگير است . و به دليل عموميت داشتن و جنبه هاي تكراري ، حوزه ي عمل آن وسيع تر است. اما كاركرد متفاوت نسبت به بن مايه هاي رايج دارد. مثل: “ كولي واره”  هاي سيمين بهبهاني

اگر چه منشا اين بن مايه ها كه قبلا اشاره شد، حاصل تجربيات شخصي ـ زيستي شاعر است كه از موقعيت اجتماعي اخذ و دريافت مي شود. مثل: (سينماي فردين و پارك ملي و …  در فروغ) اما خواننده نسبت به اين دست بن مايه ها (به دليل عام و فراگير بودن) از قبل دانش و اگاهي دارد كه بمحض مواجهه با مثلا: “ كولي” يك سري از پيش داشت ها در مورد شخصيت، رفتار، نوع پوشش، لهجه و گويش، نحوه ي زندگي و … اين بن مايه را در ذهن خود ورق مي زند.
يعني خواننده شعر را با اطلاعات و فرا آورده هاي قبلي خوانش و دريافت مي كند. لذا همه اطلاع و شناخت نسبت به “ كولي” و “سينماي فردين” و “پارك ملي”  و … دارند. ولي اين دانش و دانستن ها دليل نمي شود كه شاعر استفاده ي هنرمند انه اي از بن مايه هاي متفاوت (عمومي) بعمل نياورد. 
به اين ترتيب، و بر اساس تعريفي كه از بن مايه هاي محلي داري؛ مي توان گفت:

 “افروختن سيگاري ـ در فاصله رخوتناك دو همآغوشي” و “ گيس دختر سيد جواد” از فروغ، و “ در افسون گل سرخ شناور باشيم ” از سهراب و “ ترك شيرازي” از حافظ، اگر چه در يك بند و يا يك سطر (يك مصرع ـ يك بيت) مطرح و كاركرد دارند، اما داراي ظرفيت بن مايه هاي مقيد (زيستي) هستند كه شاعر از منطقه ي مشخص زيستي دريافت و استخراج كرده است.  
و همان طوري كه قبلا اشاره شد “ كولي” واره هاي سيمين بهبهاني و “ سينماي فردين” و “ پارك ملي”  از فروغ اگر چه فراتر از محدوده ي جغرافيايي و زيستي قابل شناخت است، اما بدليل اين كه از موقعيت زيستي و اجتماعي كسب و برداشت شده است، بن مايه هاي متقاوت (عمومي) محسوب مي شوند.
و بن مايه هايي نظير “ بابل” و يا “ آرش ”  (منظور شعر “ آرش” سياووش كسرايي است كه بعدا به آن اشاره خواهد شد) بعلت متاثر بودن از حادثه اي تاريخي، بيش تر ذهني و كلي و ناملموس است.  از اينرو، در حوزه ي تعريف ما از بن مايه هاي محلي قرار ندارد.
 لازم به ذكر است بن مايه ي محلي در خوانش بعدي، همان موتيو يا موتيف (           ) خوانده مي شود، و در رديف بن مايه هاي معمول قرار مي گيرد، اما كاركرد متفاوت دارد.   
 تفاوت بن مايه هاي محلي با موتيو در اين ا ست كه زنده و قابل لمس اند. دور از ذهن، مجرد و  انتزاعي نيستند. توصيف كننده ي تجربيات پيداي جهان محدود              و فراگير مي باشد.       در طبيعت ما          پيرامون ما    وجود دارند.
بعبارتي ديگر بن مايه هاي محلي برداشت ظريفي از زندگي واقعي مي باشد كه واقعيت هاي ملموس را روايت مي كنند. هر يك از اين “ بن مايه” ها مي توانند به تنهايي و مستقل از يكديگر در اثر ظاهر شوند، و يا در هم آميخته شده، متن را دگرگون نمايند. بعنوان مثال: “ به كجا چنين شتابان / گون از نسيم پرسيد /  دل من گرفته ز ينجا / هوس سفر نداري … ” الخ  …
                                                                                              “ شفيعي كدكني”
در اينجا شاعر با استفاده از جغرافياي زيستي خود، تجربه اي را وارد اثر كرده كه ظاهرا به نظر نمي آيد، دريافت شاعر از شرايط زيستي باشد. به دليل اين كه  واژه “ نسيم” ما را به اشتباه مي اندازد . بنا بر مناسبات دروني اثر (در نگاه اول) فكر مي كنيم “ نسيم” همان نسيم “ بري” يا “ بحري” و يا حتا نسيم صبحگاهي است. (شايد اين تعبير را هم داشته باشد) اما نسيم،  مثل “ گون” از گياهان منطقه ي كويري است كه در بيابان زندگي مي كند. با وزش بادي ملايم از جا كنده مي شود و به حركت در مي آيد. بر عكس نسيم، “ گون” گياهي سخت و محكم منطقه ي كويري است كه در برابر عوارض طبيعت و شرايط جوي مقاومت مي كند، و به آساني تسليم حوادث نمي شود.
با اين توضيح متوجه ي در هم شده گي بن مايه هاي محلي (زيستي ـ عمومي) با يكديگر خواهيم شد. در نتيجه “ گون” و “ نسيم” بعنوان بن مايه هاي محلي هستند كه شاعر با در هم آميختن بن مايه هاي زيستي و عمومي با يكديگر و نزديك شدن به منطق گفت و شنود ي (نوعي ديالوك) كنش و واكنش آن ها را به تصوير كشيده است.
اگر چه اين شعر در يك ژانر مكالمه اي پيش مي رود و تا انتها … تقابل ريشه اي “ گون” و “ نسيم” محسوس است، اما جداي از تشخص يافته گي بن مايه ها و فراروي از فرايند مفهوم گرايانه و  … در اين اثر، منش متضاد “ گون” و “ نسيم” است كه نمود يافته، نه! فعليت يافته گي بن مايه هاي محلي.
البته سعي شده است تا مثال هاي متن از آثار مطرح و قابل توجه باشد كه خواننده با شناخت قبلي اين بحث را پيگيري نمايد. از اينرو لازم است اضافه كنم، قصد اين مقاله نفي و يا ناديده گرفتن مثال هاي مطروحه نيست. بل كه تنها معرفي و نشان دادن موقعيت ديگري از بن مايه ها است، كه بي ترديد همه با آن آشنا يي دارند و در آثار اكثر شاعران ديده اند. اما بن مايه هاي محلي را در رد يف بن مايه هاي رايج و معمول قرار داده، و هيچ گونه تفاوت و تفكيكي بين آنها قايل نشده اند.
لذا اين بحث را با تاكيد بر اين عبارت: “بن مايه ها اجزاي تشكيل دهنده ي درونمايه اثر مي باشند” كه قبلا اشاره شد رها كرده، تا در فرصتي ديگر كاربرد  بن مايه هاي محلي در آثار نيما و رويكرد آن  را بررسي و بيان نماييم.


لینک