این قاصدک از کجا به اینجا آمد   

  نگاهی به مجموعه رباعیات جلیل صفربیگی

 

قسمت اول

رباعی یک قالب کوتاه، اصیل و منعطف در شعر فارسی بحساب می آید که ایجاز و فشردگی در آن به مراتب بیش از دیگر گونه های سنتی رعایت و لحاظ شده است. در رباعی (با اندک تفاوت) وزن ثابت و معلوم، و بل که این اندیشه و نوع نگاه به جهان است که شالوده ی متن را می سازد. 

 

سیر تطور رباعی در سنت ادبی به گونه ای است که در مقاطعی دچار رکود و خاموشی، و در دوره ای دیگر متحول و کانون توجه بود. افت و خیزش رباعی در دوره و زمان های مختلف بازتاب دهنده ی مسیر پر فراز و نشیبی می باشد که این قالب کوتاه و موجز و خوش ساخت پشت سر گذاشته است. اگرچه رباعی همچون دوبیتی

 

در دوره ای جزء ترانه و ادبیات شفاهی بحساب می آمد، اما در سبک خراسانی با ((خیام)) بصورت یک قالب مستقل و انرژیک در آمد. و در مکتب عراقی رشد نسبی خود را با

سنایی و عطار و مولانا حفظ و تثبیت نمود. ولی شاعران سبک هندی تمایل چندانی به قالب رباعی نداشتند. 

 

 

و ایضا؛ رباعی تا مدت ها در حاشیه قرار داشت و بصورت پراکنده - در کنار دیگر قالب ها - مورد توجه و التفات بود. و هرازگاه صداهایی به گوش می رسید که چندان متغییر و تعیین کننده نبود.

 

اوائل انقلاب - خصوصا از دهه ی شصت به بعد - تعدادی از شاعران به قابلیت فرمی و محتوایی رباعی پی بردند، و در این قالب طبع آزمایی و آثار قابل ملاحظه ای ارائه دادند.

منتها اغلب مایه و مضمون رباعی آن دوره - برحسب ضرورت زمانی - رنگ حماسی و ایدئولوژیک و آرمان گرایانه داشت.

 

در گذشته تمایل و یا عدم تمایل به قالب رباعی به سبب تفکرات مکتبی و ویژگی های سبکی خاص و معین بود. اما امروزه؛ دلایل تحرک و ایستایی رباعی وجهی متفاوت بخود گرفته است.

 

احیا و تجدید حیات رباعی را باید ماحصل ضرورت های تاریخی - زمانی دانست که در نشریات و محیط رسانه ای و شعر کلاسیک شکاف و خلاء آن احساس می شد.

 

مولفان کتاب ((شعر امروز)) یکی از دلایل سکوت موقتی رباعی (66 - 65) را سوء استفاده و کپی برداری تعدادی از شاعران کم مایه و مقلد عنوان کردند که علاقه مندان می توانند به بخش توضیحی آن مراجعه کنند. (ساعد باقری/ محمد رضا محمدی نیکو، نشر الهدی، صص 222 الی 224، 1372) 

 

بطور تقریبی (زمان دقیق را بیاد ندارم!...) اما ظاهرا بین سال های 76 - 75 به یک باره بیانیه ی ((مرگ رباعی)) صادر و اعلام شد. با انتشار این خبر؛ دیگر کار در این قالب تقریبا به صفر رسیده بود، و می رفت که رباعی - بتدریج - از حافظه ی جریانی زمان پاک و محو گردد. اما شاعران کلاسیک (رباعی سرا) مقاومت جدی و دامنه داری با ایندست جنجال های تخریبی - تبلیغاتی آغاز کردند، و مانع از

محو تدریجی و زوال ناگهانی رباعی شده اند. بنحوی که امروزه، شاهد کارهای درخشان و ماندگاری در قالب رباعی هستیم که آثار و جنبه های اسنادی آن روایتگر فضایی مطلوب و مستقل و متفاوت نسبت به گذشته است.

 

از دور فقط غبار بر می خیزد

از سالن انتظار بر می خیزد

وقت حرکت شده، قطار آماده است

دود از سرِ روزگار بر می خیزد

(جلیل صفر بیگی، کم کم کلمه می شوم، ص 27 - 46)

 

نقد و تحلیل مشکلات و معضلات اجتماعی و بیان واقعیت های روز (که بعدا به آن خواهیم پرداخت.) بطور ناخودآگاه در شعر شاعران معاصر انعکاس و رواج یافت که در تحریر و تشریح ساختمان طبیعی شعر، اجزای اجتماعی در یک نظام زیباشناسانه ی جدید،

حتا در قالب های کوتاه (خصوصا رباعی) با نگاه انسانی، برش موضوعی، جزنگری، زبانی ساده و صمیمی در حال رشد و گسترش است.

 

بنظر می رسد انگیزه های بیرونی در این امر دخیل و شاخص نبوده تا ملاک و معیار سنجش مولفه های عصر مدرنیته باشد، بل که قبل از طرح و پیش کشیدن مولفه های نسبی نگر (به نوعی) در دوره های مختلف و شعر نو - در سطح وسیع - این اتفاق افتاده است.

 

 

البته از تاثیر آراء و آموزه های ((نیما)) بر فضای کلی شعر معاصر، و رسوبات آن بر شعر کلاسیک (و رباعی) نباید غافل ماند. پیش نهاد نیما به شعر، باعث تغییرات بنیادینی در نگاه و نگرش شاعران به شعر و واقعیت های روز گردید، که بازتاب آن را می توان در آثار ارائه شده مشاهده کرد. خود نیما تعبیر کنایی و طنرآلود زیبا و زیرکانه ای از تغییر وضعیت شعر فارسی دارد. 

 

از شعرم خلقی به هم انگیخته ام

خوب و بدشان به هم در آمیخته ام

خود گوشه گرفته ام تماشا را کاب

در خوابگه مورچگان ریخته ام

 

 

وزن و قالب رباعی؛

نزد شاعران کلاسیک ((وزن)) چندان مساله ی حاد و پیشگیرانه ای نیست که مانع از اجرای قدرت شاعرانگی گردد. اما بهرحال محدودیت و دشواری های خود را دارد، و عموما بصورت عامل بازدارنده عمل می کند. و ایضا؛ هر چند خط وزنی در محور عمودی امتداد داشته باشد،

به همان نسبت نیاز به انرژی بیش تر است. مثلا؛ انرژیی که شاعر در قالب های بلند از قبیل غزل، مثنوی، قصیده،... صرف می کند، بیش از مقدار نیرویی است که در چهار رکن تشکیل دهنده ی دوبیتی و رباعی مصرف می شود.

 

با این که در قالب های کوتاه، خصوصا در رباعی - از نظر وزنی - با آزادی عمل بیش تری مواجهیم، اما در عین حال - بدلیل عدم اجرای تمام داده ها و دریافت ها - یکسری کمبود و محدودیت ها وجود دارد که (تا حدودی) می شود با تکنیک و تمهیدات بیانی بر طرف نمود.

 

با اینهمه، وزن اصلی رباعی (که بروایتی این بحر را ایرانی ها وضع کرده اند.) نزد عروضیون در مجموع 12 گونه را شامل می شود که پیش ساخت (48 هجایی) این قالب رایج، مطبوع و پر کاربرد را تشکیل می دهد. معمول ترین و شایع ترین وزن رباعی لاحول ولا قوه الا بالله

(و نزد اهل فن؛ مستفعل فاعلات مستفعل فع) می باشد. البته در رابطه با وزن رباعی نظرات مختلف است. بعضی ها (با اندک اختلاف) وزن رباعی را 11 و 12 تا 24 نوع

(12 شجره اخرب، 12 شجره اخرم) از بحر هزج شمرده اند.

 

اختیار و آزادی عمل در رباعی یکی از دلایل فائق آمدن بر محدودیت و تنوع وزنی می باشد. زیرا شاعر آزاد است در هر یک از چهار مصراع، به تناوب از اوزان 12 یا 24 گانه استفاده نماید. برای نمونه؛

 

دارم همه جا دست به سر می گردم

مستفعل مستفعل مستفعل فع

هی می روم و دوباره بر می گردم

مستفعل فاعلات مستفعل فع

(همان ماخذ، ص 7 - 5)

 

توضیح 1 - با تمام آزادی عملی که در رباعی است، ولی تخریب وزن عیب شمرده می شود.

 

توضیح 2 - امروزه به هر شعری که دارای دو بیت باشد، بدون در نظر گرفتن وزن و موضوع آن رباعی - دوبیتی اتلاق می شود. 

 

توضیح 3 - رباعی یک قالب فشرده و کوتاه است، اما در همان برش ها و بریده های هستی یافته با موضوع و مضامین مختلف سازگار و همسویی دارد.

 

 

علاوه بر وزن که بخشی از موسیقی (و به تعبیری موسیقی بیرونی) شعر را تامین می کند، ((قالب)) هم از موارد قابل اعتنا در شعر کلاسیک بحساب می آید که دارای مقیاس و دامنه ای

محدود با موضوعات معین است. با این که اغلب شاعران از این فرضیه عبور کردند (و می کنند)، اما

علمای فن؛ قالب ها را بر اساس تناسب موضوعی

تقسیم و قائل به جایگاه و موقعیت اند. مثلا؛ درونمایه ی غزل غنایی و عرفانی است. و رباعی برای ثبت لحظه های زود گذر (باصطلاح شکار لحظه ها) است.

 

به این ترتیب، اندیشه در شعر کلاسیک معمولا قالبی و  پیشینه دارند. تمام عواطف و احساسات شاعران در گرو قالبی است که اجزای متشکله ی شعر را شامل می شود. و شاعر؛ ناگزیر از حفظ و رعایت برخی از مسائل وزنی و بحور است که قالب به او تحمیل می کند.

منتها این دیگر بستگی به هنر و خلاقیت های فردی دارد که چگونه، و با چه ابزارهایی... از قید و بندها بریده، اندیشه و جهان بینی اش را در متن لحاظ نماید. 

البته در شعر معاصر، دیگر مرزهای قطعی و یقینی پیشین در هم شکسته، و شاعران - به میزان قابل توجهی - از تفکرات قالبی فاصله گرفته اند. درست است که شعر امروز بی بهره از مسائل کلی و امور ذهنی و موضوعات عام نیست، اما در صدد عبور از مرزهای قطعی و لایتغییر ...

نگاهی عمیق و انسانی به پیرامون و مسائل روز دارد. و ایضا؛ رباعی امروز (همچون دیگر گونه های شعری) موضوع خود را... از دلِ اجتماع و در میان مردم کوچه و بازار جستجو و بیرون می کشد.

 

این توضیحات مقدمه ی ورود و بهانه ای برای گشایش کتاب ((کم کم کلمه می شوم، نشر برگ آذین، 1386، چاپ سوم)) جلیل صفربیگی بود، که در واقع متشکل از چند دفتر رباعی است.

و ظاهرا شاعر در تدارک چاپ چهارم این مجموعه می باشد.

 

 

 

 

ساخت محتوایی رباعی؛

در طول تاریخ ادبیات ساخت و شکل ظاهری رباعی هستیتی عام و عمومیت یافته ای داشت که کم تر کانون بحث و تعامل قرار می گرفت. زیرا جوهره ی ساختی - درونی رباعی بر محور تِم و درونمایه است، که شکل در نمایاندن آن دارای نقش و اهمیت می باشد.

 

امروزه، پیوند بافتاری ساخت رباعی از نظر اندیشگی توسع یافته که - ضمن حفظ و تعدیل نگاه غنایی و فلسفی - بیش تر به سمت اجتماع و روزمره گی چرخش کرده است.

این مساله در شعر امروز باعث جذب، ذخیره و انتقال اندیشه و موضوعات مختلف در لایه های اجتماعی گردید.

 

جریان رئال و واقع گرای شعر امروز بازتاب دهنده ی عواطف و احساسات شاعران جهت ثبت لحظه ها و بیان زمینه های فردی - انسانی است که موجب دگرگونی و تغییر در ساخت محتوای شعر گردید. کنش اجتماعی و نگاه واقع گرایی که جهان اندیشگی را تغییر داده، و به قالب های کلاسیک - از جمله رباعی - سرایت کرد.

 

مانند علف های لب مردابیم

خوابیم و همیشه تا کمر در آبیم

مرگ آمده است زندگی را بخورد

ما هم که همه کرمِ سرِ قلابیم

(همان ماخذ، ص 14 - 19)

 

رباعی و دیگر اشکال کلاسیک - حتا - از لحاظ لحن و نحو و ساختار زبانی تمایل شدید و بی وقفه ای به لحن و نُرم محاوره و زبان گفتار، و تلفیق و ترکیب آن با زبان معیار دارند.

 

این دور رسیده است تا آخر؟ نه!

یک راه فرار هست؟ نه! دیگر نه!

دنیا که همین قفل فروش پیر است

یک عالمه دستگیره دارد، در نه!

(همان ماخذ، ص 6 - 4)

 ایجاز و فشردگی از ویژگی هایی ((کم کم کلمه می شوم)) است که تشخص یافتگی عناصر و اشیا در یک فرایند عینی و جزنگر ... اندوه و شادمانی را - آن گونه که بایست -

بیان و عینیت می بخشد. اگرچه ((صفربیگی)) در برقراری ارتباط میان اشیا و اجزای شعرش - همزمان - از دو شیوه ی بیانی (ذهنی - عینی) سود می برد.

 

فضای سوررئال این رباعی بخصوص در سطر ((پروانه ای از روی لبانم پر زد)) یادآور برشی از مجموعه داستان ((ترس و لرز)) غلامحسین ساعدی می باشد. یعنی از نظر مفهومی می تواند حس همذات پنداری را در خواننده تقویت نماید، تا مکالمه ای بین دو متن بر قرار گردد.

 

وجه اجتماعی و نفوذ روزمره گی در رباعی (و باکل شعر معاصر) بازتاب دهنده ی یک دوره ی حساس و پر تنش است، که بر اساس ظرفیت و امکانات روز - لزوم - مکث و توقف روی آن، و تحلیل و دسته بندی شناسه های رباعی امروز ضروری بنظر می آید.

 

البته گرایش به اجتماع و تفکیک بحران های اجتماعی- تنها - اختصاص به این دوران ندارد، و در سنت ادبی دغدغه ی مردم و اجتماع - متناسب با زمان - کم و بیش وجود داشت، که

درونمایه و کیفیت محتوایی رباعی بعنوان یک عامل سبکی متمایز و طبقه بندی شده است.

 

علمای فن معمولا رباعی را از نظر سبکی؛ در دو شاخه ی عشق و عرفان - فلسفی (ابوسعید و خیام) تقسیم و قائل به زیر شاخه ها بودند (و هستند). با این تفاوت که ساخت محتوایی رباعی در گستره ی زمان - رفته رفته - متحول و تغییر وضعیت داده تا به شکل امروزی در آمد.

 

ضرورت گرایش به اجتماع (و یا بهتر است بگوییم؛ تمایل به خود، من شاعر...)، در شعر فارسی بندرت وجود داشت که اگر بخواهیم معدل بگیریم؛ با توجه به سمت گیری های ادبی، زمینه های محدود و قابل شمارشی را می توان در این دایره گرد آورد.

 

اگرچه شاعران در دوره های مختلف - از منظر من شاعر - نیم نگاهی هم به مردم و اجتماع داشته اند. با این تفاوت که معمولا کارکرد اجتماعی آن بیش تر جنبه ی آرمانی و سمبلیک را به ذهن متبادر می کند. برای نمونه؛ این رباعی ((مهستی گنجوی)) را ملاحظه کنید؛ 

 

ما را به دم پیر نگه نتوان داشت

در خانه دلگیر نگه نتوان داشت

آن را که سر زلف چو زنجیر بود

در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

جسارت و بی پروایی شاعر در نگاه چالشی به جبر و خود خواستگی های دوره ی فترت مردان (مرد سالاری - پدر سالاری) بیانگر عوارض اجتماعی ناشی از نزول شخصیت اجتماعی زن و واکنش نگاه و نگرش قومی - قبیله ای می باشد، که دامنه ی آن هنوز... گریبانگیر زنان - دختران این سرزمین است.

 

((صفربیگی)) برای افشای محرومیت و دور ماندن از اجتماع... نمود زن را در نبود و عدم حضور می بیند! که به قصد گشودن گره ها...

به جزیی ترین مسائل و حتا به حرفه و امور معیشتی علاقه نشان می دهد.

 

مانند همیشه دست و پایش گم شد

در هق هق زندگی صدایش گم شد

مرگ آمد و رفت در نخ زندگی اش

زن توی کلاف کاموایش گم شد  

(همان ماخذ، ص 5 - 2))

سرخوردگی و اسارات همیشگی زن در جامعه، که همان حکایت نامکرر رنج و تشویش و کنار آمدن با مشقات زندگی است! با این توضیح که؛ مصداق عینی و ما به ازای بیرونی این وضعیت در دنیای امروز محدود و بندرت اتفاق می افتد!

 

با اینحال ((صفربیگی)) وقتی از مادر بعنوان زن می گوید؛ تمام رنج و مظلومیت تاریخی زن در چهره ی مادر

نقش می بندد که با وجود ضفا و سادگی، ابعاد شخصیتی زن - مادر بیرون از دایره ی مسئولیت پذیری و عوارض و آسیب های اجتماعی نیست.

 

مادر که پر از صفای ایلاتی بود

با نور و نسیم و زندگی قاطی بود

با عشق تپید قلب پاکش یک عمر

با آنکه پر از سوزن خیاطی بود

(همان ماخذ، ص 37 - 66)) 

 

ملاحظه کنید؛ در اینجا شدت القایی معنا و بار عاطفی خیره کننده است. ضمن این که چهار مصراع این رباعی از نظر ساختی همچون چهار ستون مستحکم و قدرتمند به هم چسبیده اند،

و کل واحدی را تشکیل داده اند که امکان تفکیک و جدا کردن سطرها و اجزای جاری در متن (حتا) ناممکن است.

 

در رباعیاتی که برتری و جنسیت محوری شرط نیست، تقریبا وضع مشابه ای در حال رشد و تسری است که انتظار بهبود اوضاع اجتماعی و اصلاح ناهنجارها را به حداقل می رساند.

 

یک جای قرار هم ندارد چه کنم؟

نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟

پس من چمدان آرزوهایم را...؟

ایلام قطار هم ندارد چه کنم؟

(همان ماخذ، ص 17 - 26)

 

تجاهل العارف، بن بست اندیشه، بی قراری ها و دل نگرانی ها، حسرت لحظات بر باد رفته، بسته بندی آرزوها و تاسف خوردن به حال و روز شهری که راه آهن و قطار ندارد.

خب! وسایل نقلیه ی دیگر از قبیل اتوبوس چطور! ... 

 

این کار در پوشش طنز ملایم و گزنده ی ارائه شده که در عین ناگزیری راوی، حاوی اعتراض به روزمره گی و جریان زندگی است. در اینجا با توجه به سویه ی سوالی که باعث سرگردانی طرح پرسش شده، لذا ((قطار)) که از مظاهر دنیای مدرن است باقتضای قوافی در برابر ((فرار))، ((قرار))... و در امتداد یک ردیف طولانی ((هم ندارد چه کنم)) تامل برانگیز قرار دارد.

خب! این رباعی از آندسته رباعیاتی است که ظاهرا مصراع چهارم در اولویت زمانی آفریده شد.

 البته خلق موقعیت های زنده و امتداد تصویری در برخی از رباعیات که مضمون مشترک دارند موجب کشش و غنای لفظ و معنا شده است.

 

شاید دل اگر مقابلش سد می شد

در رفتن از این شهر مردد می شد

ریلی که قطار را از اینجا می برد

از داخل چشم های من رد شد

(همان ماخذ، ص 8 - 7)

 

امروزه، نسل جدیدی در ساخت محتوایی رباعی شروع به رشد و فعالیت نموده است که با سود جستن از ظرفیت و امکانات روز، آثار موثر و خلاقانه ای را در این قالب خلق و آفریده اند.

پتانسیل تازه و روزآمدی که با گسست از دایره ی موضوعی و تکثر بافت های اجتماعی در قالب رباعی، دیگر مبادله ی افکار و انتقال اندیشه - اختصاص- به واحدهای موضوعی محدود و تکراری و کلیشه گون ندارد.

 

 

 

 

 

 

جریان اقلیمی رباعی؛

رباعی بعنوان یک جریان ادبی روز، دوگانگی اندیشه و درونمایه ی خود را از مطلق انگاری و سیطره ی صورت و صورهای غنایی و فلسفی در آورده، و به یک جریان اقلیمی نو و امروزی متصل و گره زده است.

جریانی که در نمایاندن روحیات و خصوصیات عصر، مناسبات اجتماعی را منطبق با زمان طراحی و نمایش می دهد.

 

دریا که به موج های خود می نازد

در موج تن تو رنگ و رو می بازد

حالا بغلت کرده و با امواجش

دور کمر تو دست می اندازد

(همان ماخذ، ص 18 - 27)

 

در واقع، یک جریان اقلیمی مبتنی بر فردیت (فردگرایی) در رباعی امروز باز شده است، که نمودار آن در موازات اقلیم های پیشین (عشق، عرفان و فلسفه) جریان تازه و استقلال یافته ای را پی ریزی می کند. این اتفاق، در وضعیت امروز (اکنون) بازسازی و تجربه و گشوده می شود. بقول خیام؛ با من بزبان حال میگفت سبو...

 

خب! این به زبان حال گفتن و لحظه اندیشی که - در خیام - اساس لذت فلسفی و دم غنیمت شمردن را پی می ریزد. در رباعی امروز، ماحصل پیوند و همداستانی با مردم و اجتماع است

که به سبب انسان مداری و تجارب زیستی کشف و پدیدار می گردد.

 

این وجه را - حتا - در عاشقانه ها و جنبه های غنایی رباعی امروز می توان یافت، که برچسب و اتیک معاصر بودن بر پیشانی موضوع و مضامین آن... باعث تشخص و تفکیک با سابقه ی ذهنی شاعران است. 

 

امروز ببین عشق چه با ما کرده

زود آمده هر چه را بجا جا کرده

حالا که قرار است بعشقیم به هم

مرگ آمده کفش توی یک پا کرده

(همان ماخذ، ص 8 - 8) 

 

ملاحظه کنید؛ تفاوت میان رباعی امروز و گذشته (حتا) در جذب و نهادینه کردن عاشقانه ها، دلبستگی ها و دوجانبگی رابطه ی عاشق با هر فرضی (معشوق) مشهود و قابل تشخیص است.

البته این ذوق ورزی ها و اختلاف سلیقه ها ...

قابلیت تعمیم به واردات حسی و رمانتیک، و نمونه تفکراتی از این جنس وجود دارد.

 

عاشق نشدیم کار نیکی بکنیم

یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم

عاشق شده ایم تا بدانند همه

ما هم بلدیم جیک جیکی بکنیم

(همان ماخذ، ص 18 - 28) 

 

خب! جنس شعر غنایی و عاشقانه ها در رباعی امروز تفاوت فاحشی با گذشته دارد که دیگر از حالت حسی و رمانتیک (و باصطلاح کلیشه ای و سانتی مانتال) خارج شده

و منطبق با وضعیت روز خوانش و قرائت می شود.

بی تردید، تاثیر و تغییر این روند در نگره های فلسفی روز و جهان متن نفوذ کرده و موجب خلق فضا و روابطی تازه و متفاوت شده است.   

 

بگذار تا مشکلات را درک کنی

تا لذت کیش و مات را درک کنی

زحمت بکش این پیاز را پوست بگیر

تا فلسفه حیات را درک کنی

((همان ماخذ، ص 10- 11))

 

صرفنظر از نگاه انتقادی و نحوه ی اندیشیدن به جهان و بهره گیری از ظرفیت زبان گفتار، این رباعی به نوعی رنگ اندیشه های خیامی را به ذهن متبادر می کند. و نتیجه این که؛ بدون رنج و لمس ناملایمات زندگی، فلسفه ی هستی قابل درک و دریافت نیست. لذا باید تلاش کرد. باید لذت شکست را چشید. باید برای متحول شدن عرق ریخت و عذاب کشید تا پی به اساس آفرینش برد. 

 

رباعیات ((صفربیگی)) را نمی توان تنها متعلق به حوزه ی فکری - فلسفی خیام و بابا افضل دانست، و بر اساس چند نمونه نسبت هایی همسو و متقارن را جدا

و دلیل آورد! و بل که خاص کردن اندیشه و تفکرات شاعر (هر شاعری)، در سویه ای واحد و مشخص موجب می شود که از جنبه های دیگر و همه جانبگی بنیان های شعر دور شویم!

 

اگرچه تردیدی در قاب بست فلسفی و فلسفیدن برخی از رباعیات وجود ندارد که استعلام نوعی تشکیک و جبرانگاری به شیوه ی خیامی است، اما صرفنظر از عاشقانه ها و وجوه اجتماعی؛ به همان نسبت نگاه اشراقی و نگرش وحدت وجودی را می توان ممیز و تفکیک کرد و مثال آورد.

 

امروز اگر به فردا نرسد می میرد

خوابی که به رویا نرسد می میرد

از شوق رسیدن است جاری شدنم

رودی که به دریا نرسد می میرد

(همان ماخذ، ص 35 - 61)

 

نگاه شهودی و عرفانی منشعب از فلسفه ی وجودی - همچون شناسه های دیگر - بخشی از ((کم کم کلمه می شوم)) را

تشکیل می دهد که اغلب بازتاب دهنده ی اندیشه ی وحدت وجودی و حرکت از جز به کل است.

 

امروز به فردا نرسد می میرد

خوابی که به رویا نرسد می میرد

از شوق رسیدن است جاری شدنم

رودی که به دریا نرسد می میرد

(همان ماخذ، ص 35 - 61)

 

البته حرکت از جز به کل در ((خیام)) بسیار وجود دارد که با عنایت به نظریه ی وحدت وجود ((ابن عربی)) و تقدم و تاخر زمانی آنها... در رباعیات خیام ارتقاء کیفی اجزا در یک فرایند کلی

بازتاب دهنده ی رویه ای فلسفی خاص ایشان است ((اجزای پیاله ای که در هم پیوست)). ولی تفکر وحدت وجودی و حرکت از جز به کل به شکل امروزین در کار ((صفربیگی)) با ارجاع به داده ها و یافته های روز، فاصله ی میان گذشته و حال را خط کشی کرده است. ((قطره)) و ((دریا)) در رباعی زیر؛

 

عشق آمده بود داشت رویا می کاشت

در باغچه ی هنوز، فردا می کاشت

آن قطره که از ابر به پایین افتاد

در باور رودخانه دریا می کاشت

(همان ماخذ، ص 26 - 44)

 

الحاق ((به)) به مفهوم در مصراع سوم به سبب پر کردن وزن است، نه تعمیم ردیف معنایی. امروزه دیگر محدودیت وزن عروضی در شعر کلاسیک یک امر قطعی و ثابت شده ای می باشد که

 

برای ابقای شعر در شکل آرمانی، شاعر ناگزیر از رعایت برخی از ناخواسته ها است! از اینرو، الحاق ((به)) شعر را از طبیعت زبان دور می کند، و علت وجودی آن تنها در تکمیل و همسانی وزن توجیه و تعریف می شود.

 

 

توضیح این که؛ حشو و زوائد (و کلا) هر گونه نقص و ایرادی (که بتوان جزء نقصان و عیوب کار دانست.) در ((کم کم کلمه می شوم)) بسیار محدود و اندک است.

 

همان گونه که اجتماعیات و عاشقانه ها در فرم امروزین ضرورت وجودی خود را انعکاس می دهند، رباعیات شهودی و عرفانی هم در فضایی مدرن و امروزی حضوری ملموس و دیگرگونه دارند. 

 

چندی است سرم لانه ی ققنوسان است

بالی بتکانم آسمان می سوزد

(همان ماخذ، ص 13 - 17)

 

خب! عمده تفاوت این مجموعه (و باکل رباعی امروز) ابقای موازی چند جریان اقلیمی در کنار هم است که بعنوان یک شاخصه و ویژگی، تناقضات و اشتراکات فرد و اجتماع را باقتضای حال -

بدون وابستگی به امر قطعی و مرامی - آسیب شناسی و تحلیل می کند. زیرا دوپارگی جهان رباعی که اجزای آن تعلق به مکاتب خاص و ویژه ای در سنت ادبی داشت،

در اینجا به سبک و شیوه ای مدرن و امروزی در حال دگردیسی و پوست انداختن است.

 

وجه سومی که بنظر نگارنده متمایز کننده ی رباعی امروز (خصوصا بعد از دهه ی 70 - 60) با تفکرات ریشه ای پیشین باید دانست، و در ((کم کم کلمه می شوم)) هم نمود و جلوه بسیار دارد، گرایش شدید و بی وقفه به ساختارهای اجتماعی و خصوصیات انسانی اشیا و طبیعت است.

 

تنهایی او چقدر بغرنج شده

هم صحبت اسفناج و اسفنج شده

در سینی او که ارزنی شادی نیست

یک دانه برنج کوهی از رنج شده

(همان ماخذ، ص 33 - 58) 

 

در واقع، ((صفربیگی)) آسیب هایی که جامعه را تهدید می کند را در یک پروسه ی ممتد و شطرنجی دقیق و موشکافانه ارزیابی و به خدمت می گیرد، که ضمن خلق اثر، نگاه تحلیلی و آسیب شناسانه به معضلات اجتماعی روز دارد.

 

به این ترتیب، تشخص اشیا، تنوع موضوعی، برش روایی، جزنگری، استفاده از زبان گفتار و محاوره با تکیه بر فردیت و اجتماعیت روش سبکی خاصی در رباعیات امروز پدید آورده، که

نشاندهنده ی تغییر نگاه و نگرش به ساحت فرم پذیر و تبدیل شونده ی لحظات ناب شاعرانه در کهنگی این قالب است؛ تا همچون گذشته - تنها - به جنبه های غنایی و فلسفی نظر نداشته باشد.

 

بر سفره گذاشت تکه های نان را

پر کرد از اندوه دلش لیوان را

سمفونی تلخ قاشق و چنگال است

انگار که مرگ می نوازد آن را

(همان ماخذ، ص 31 - 54)

 

تازگی و تنوع موضوع و مضامین در رباعی یک تفکر نو و امروزی است که حلقه ی ارتباطی جدیدی در قاب بست اندیشه ای مدرن و نامتعارف می باشد. جذب و ذخیره ی تجارب زیستی - فردی

یک جریان اقلیمی در شعر امروز می باشد که حد فاصل قطع و بریدگی تصورات و جهان بینی گذشته و اکنون است.

 

و ایضا؛ یک جریان اقلیمی مستقل و جداگانه ای را - به میزان نفوذ و القائات اندیشه ی دوران - در فرایند دوره ای رباعی امروز می توان یافت.

 

مِه پشت در است رود سرگردان است

بی چتر نرو خانه پر از باران است

از جانب من ببوس ماهی ها را

یادت نرود کلید در گلدان است

(همان ماخذ، ص 36 - 64)

 

((صفربیگی)) تجربیات اصیل و تحسین برانگیزی در قالب رباعی دارد که در نوع خود بی نظیر و مثال زدنی است. رباعیاتی که همچون تابلوی نقاشی - دقیقا - نمایشگر روحیات و دغدغه های مردم و اجتماع امروز در قاب بست لحظات شاعرانه می باشد.

 

در ((کم کم کلمه می شوم)) بریده و بخش هایی از زیست و زمان در متن حضور دارد، که بنظر می رسد رباعی امروز به یک جریان اقلیمی نو بنیادی متصل است.

 

ادامه دارد

 

 

 

با سلام به علت اشکال پیش آمده در بخش تایید نظرات وبلاگم نظرات مهم و بحثهای پیرامون این مقاله در زیر ارائه می گردد. از مابقی دوستان هم برای عدم نمایش کامنتهایشان پوزش می خواهم:

 کوروش همه خانی

به کلمه سوگند ،اگر فقط 4 نفر مثل خودت آقای بذرافشان در شعر امروز وجود داشت با این بهره ها ی شعری و نقد ها ی تا ویلی و تفسیری که از پردازش ها ی درون در متن قرار می گرفت ...شعر امروز ما آباد شده بود .بسیار موشکافانه و دقیق از تمام زوایای زبانی با شعر عزیز گرامی آقای صفربیگی برخورد کرده اید.به راستی حق داشته این شاعر گرامی که جایزه ی کتاب را توسط آن داوران گرامی دریافت کند و حقا که با این زبان و روشن کردن تمام نحله ها ی فکری درونی ایشان به یک بررسی دقیق و آگاهانه و ارزشمند به آن شعر ها پرداخت نموده اید .گاهی احساس می کردم که با یک ها یکو طرفم و گاهی با یک شعر آزاد و اینجا فرا روی بسیار زیبا از رباعی انجام شده و تنها منی که سالهاست از شعر ها ی کلاسیک دور بودم اولین جرقه ی آن را که چشم و دلم را باز کنم  به شعر ها ی غزل کلاسیک امروز خود شما بود ید و حالا رباعی صفر بیگی عزیز .از صمیم عشق و درون برایت درود ها ی گرم دارم و سلامتی جسم و روح که مرا و این نسل نو پا را بیاموزانید .دست مریزاد .با فروتنی

 

 مهدی آذری 

سلام آقای بذر افشان...
من مطالب وبلاگ شما رو قبلا هم خوندم هم در زمینه غزل معاصر و هم در زمینه های ادبی دیگر ..در کل مطالب این وبلاگ برای من بسیار مفید بوده و هست .... پست جالبی بود ..هرچند نیاز هست که دوباره بخوانم در خوانش اولیه نمی توان احاطه ی کافی بر متن داشت پس در فرصتی دوباره باز باید متن را بخوانم ...تلاش ما در راه ادبیات قابل تحسین است ...موفق و پایدار باشید
با احترام مهدی آذری

 

 سید مهدی موسوی

سلام
مثل همیشه استفاده کردم
حیف که در تهران سعادت نداشتیم در خدمت باشیم
راستی چند تا نکته:
اکنون هم در نامیدن رباعی و دوبیتی وزن را دخالت می دهند
و حتی آثار دو بیت را که در این اوزان نیستند
گاهی «دوبیت» و به پیشنهاد «شمیسا» قطعه می نامند
(ما مثلا در بوستان قطعه هایی داریم که مصرع اول مقفا بوده و در وزنی جز این دو وزن می باشد)
در مورد وزن رباعی هم
کلا یک وزن مستفعل مستفعل مستفعل فع است
که با زحافات گوناگون نظیر تسکین و قلب وزن های دیگر از دل آن بیرون می آیند
البته پاره ای اساتید این اختیار را قلب نمی دانند
اما با توجه به اینکه وزن اصلی رباعی را
اساتیدی نظیر خانلری و شمیسا
فع مفتعلن مفتعلن مفتعلن
می دانند
آن اختیار تبدیل مستفعل به فاعلات هم می تواند قلب باشد
شرمنده که در محضر شما پرگویی کردم...

  

 جلیل قیصری

سلام جناب بذر افشان ...

دوبیتی یا ترانه که بعد ها رباعی (عربی)نام گرفت شعر مخصوص ایرانیان است شمس قیس می گوید :در قدیم بر این وزن شعر تازی نگفته اند .برخی از محققین رباعی را به رودکی نسبت می دهند اما درست این است که وزن رباعی پیشتر به شکل ترانه یا دوبیتی نزد ایرانیان بوده است وزن این نوع شعر اعجاب انگیز است چرا که در قالب کوتاه بیشتر می شود مضامین شاد را جای داد ولی  وزن رباعی و دوبیتی شادی و اندوه هر دو را در خود جای می دهد به نظر می رسد وزن این نوع شعر با ناخود آگاه جمعی ما ایرانیان مرتبط است چرا که در زمزمه های غربت و در نهایت شادی و اندوه از این وزن و این نوع شعر بهره می بریم شمس قیس می گوید :بسا دختر که بر هوس ترانه در و دیوار خانه ی عصمت خود در هم شکست !به هر روی دست شما درد نکند که در این مور دنوشتید و از رباعیات زبیا و ماندنی آقای سفر بیگی حرف زدید و نمونه آوردید .  

 

 سید علی میر افضلی

سلام جناب بذر افشان
مطلب جاندار و آموزنده ای بود.
دست مریزاد.
تنها دو نکته به نظرم رسید:
اول. سنایی و عطار جزو شاعران سبک عراقی نیستند. سنایی همعصر خیام است و بیش از او در احیای رباعی نقش داشت (در قرن ششم البته. امروز وضعیت فرق میکند).
دوم. اتفاقاً شاعران سبک هندی تمایل زیادی به رباعی داشتند و بیشترین رباعیات زبان فارسی در همین دوران خلق شده است (از لحاظ کمّی میگویم):
تنها سحابی و بیدل تعداد رباعیاتشان با همه شاعران سبک عراقی برابری میکند (11 هزار رباعی). ما در این دوره حدود ده شاعر داریم که فقط رباعی میگفتند.
..
باز هم ممنونم از نگاه دقیقتان به رباعیات جلیل. منتظر دنباله مطلب هستم.

 

آقای میر افضلی عزیز سلام
با تشکر از حضور گرم. دو نکته ایراد فرمودید که با احترام چند سطر برای یاد آوری خودم عرض می کنم.
1- سنایی و عطار هم جزو شاعران سبک عراقی اند. اصلا خود سنایی پایه گذار مکتب عراقی است. اما شهرت سنایی و عطار بواسطه ی رباعیات شان نیست. زیرا بطور اخص و تنها به رباعی نپرداخته اند. لذا دو جریان فکری در مکتب رباعی وجود داشت که به خیام و ابوسعید منتصب است. با توجه به این که رباعیات امروز هنوز متاثر از نگاه جبر اندیشانه ی خیام می باشد.
2- در مورد سوال دوم، شما از نظر کمی می گوید، اما کیفیت رباعی از مکتب وقوع تا سبک هندی را در نظر بگیرید، و بعد از آن... زیرا این رباعیات فاقد ظرافت و ویژگی سبک هندی اند که در بخش جداگانه ای (تصویر و معنا - بیت آخر) در حد بضاعت اختصاص نگرش شاعران سبک هندی به رباعی دارد. و همانطور که می دانید سبک هندی را به فرد و غزل می شناسند.
باز هم ممنونم از حضور جنابعالی.

 

 مهرداد فلاح

به! به!
مطلب جامع و مانعی ست رفیق دستت درست!
خیلی دقیق و فنی نوشته ای و شعر های مورد بحث هم به واقع بحث برانگیز است .
حیف که جلیل و جلیل ها هنوز درگیر دنیای فرسوده ی غزل و رباعی اند!
..
..
..
دیوار که بخندد در باز می شود!

 

   سید علی میرافضلی

سلام جناب بذرافشان
ممنون از اینکه به بحث مطرح شده عنایت داشتید. اگرچه انتظار داشتم نوشته خود را در بخش نظرات وبلاگتان رویت کنم.
1) مطالعات مربوط به شناخت سبکهای ادبی در زبان فارسی آن قدر گسترده نیست که بتوان حد و مرز سبکها را بطور دقیق معین کرد. اما آن قدر هست که سنایی را جزو شاعران سبک عراقی ندانیم. سبک عراقی به نظر اغلب محققان بعد از حمله مغول (حدود یک قرن بعد از سنایی) رواج و گستردگی یافت. اگرچه مولفه های آن در شعر شاعران قبل از این نیز گاه گداری دیده می شود. اما اگر به تعریف دکتر شفیعی کدکنی اتکا کنیم، پیدا شدن چند مولفه به معنی تغییر سبک یا ایجاد سبک جدید نیست و بسامد آن مهم است. ضمن آنکه رباعیات سنایی و عطار نقش مهمی در تغییر حرکت رباعی داشته اند و کسی که مطالعات عمیق در سیر تاریخی رباعی داشته باشد، با این نکته همداستان خواهد بود.
2) در مورد رباعیات سبک هندی نیز نظرم همان است که گفتم و اینکه گفته اید: شاعران سبک هندی تمایل چندانی به قالب رباعی نداشتند/ سخن صحیحی نیست. و در اینجا بحث کیفی مطرح نبود.
..
امیدوارم این یادداشت به سرنوشت یادداشت قبلی دچار نشود.
باز هم از شما ممنونم.

 

آقای میر افضلی عزیز سلام
ممنونم از لطف شما که با دقت و جدیت بحث را دنبال می کنید. نگران نباشید نظر شما محفوظ است و با بر طرف شدن مشکل نمایش داده خواهد شد.

 1- بالاخره تحولات روحی سنایی باعث شده که شعر از دربار بریده و به اجتماع آنروز (مردم و خانقاه) نفوذ و رواج پیدا کند. و بعد عطار و مولانا... البته با فاصله زمانی. (گنج سخن ص 311  دکتر صفا در خصوص سنایی و شرح احوالاتش اشاراتی دارد.) وجه تمایز سنایی با شاعران سبک خراسانی در عدم تمایل به جریان مسلط آنروز است که از نیمه دوم قرن پنجم آغاز و منجر به تغییر فضای شعر می گردد

حال این که بنا به گفته دکتر کدکنی پس از سبک عراقی افرادی همچون قطران تبریزی به خراسانی شعر می گفتند. و همانطور که خودتان هم اشاره کردید بدلیل گستردگی سبک های ادبی نمی توان مرز و حدود را مشخص کرد.
2- در مورد سبک هندی همانطور که قبلا اشاره شد ارجاع می دهم به ادامه مطلب (تصویر و معنا - بیت آخر) و خوشحال می شوم پس از خواندن آن بخش اعلام نظر کنید. زیرا بدلیل ساخت ویژه رباعی در رباعیات آندوره خصوصیات و ویژگی های سبک هندی کم تر بچشم می آید.
با تشکر مجدد از جنابعالی
یا علی

 

 محسن حیدریان فرد

سلام آقای  رجب پور .
رباعی و دیگر قالبها تمامی در فضا و شرایط اجتماعی ف سیاسی و حتی اقتصادی دورانهای مختلف اوج یا فرود داشته و تمامی این مسائل فرهنگ اجتماعی دوران ها را تعریف میکند . حال اوج رباعی در دوره خیام و بیانیه مرگ رباعی در سال 75 یا 76  هر کدام نشان از نیاز طبیعی و اجتماعی دورانها و شرایط اجتماعی که بر آمده از خواستهای اجتماعی و روحی مردم زمان دارد , است . حال باید گفت درست است که جلیل صفر بیگی از مردان نیک روزگار است و دست توانمندی در رباعی امروز دارد اما آیا رباعی جلیل نمونه کاملی از رباعی امروز بر طبق خواست و نیاز روحی و روانی اجتماع هست . هر چند نباید فراموش کرد دوره ای که در آن به سر می بریم زمان آزمون و خطای اندیشه هاست و جلیل صفر بیگی به عنون اندیشه و خواستی مستقل حرکتهای مثبتی را در رباعی پیش آورده اند اما شخصا معتقدم بی توجهی به حرکتهای جوان و بی اسم و رسم و نشانه گزاری جلیل صفر بیگی با رباعی امروز و ... نه تنها به پیشرفت رباعی کمک نخواهد کرد بلکه سکوتی سهمگین را به همراه خواهد داشت .
نقد زیبایی بود .

  

آقای محسن حیدریان فرد عزیز سلام
قبل از هر چیز دوست عزیز، من رجب بذرافشان هستم نه رجب پور.
با اینحال ممنونم که سر زدی و بی ریا و خالصانه اعلام نظر کردی. اما ایکاش شفاف تر و با ذکر نام دوستان جوان رباعی سرا و حتا نام و آدرس و آثار قلمی از آن ها یادداشت می گذاشتید. ضمن این که موفق به باز کردن صفحه ی شما هم نشدم که ناگزیر...
دوست عزیز، در جای جای این مقاله به ((جریان رباعی امروز)) اشاره شده و از کسی (شخصی) بعنوان مرجع و آغاز کننده نامی بمیان نیامده است که احیانا بی توجهی به توانایی دیگران و دوستان شما شده باشد. زیرا بنظرم رباعی امروز همچون غزل از دهه ی 60 به بعد است که حرکت رو به جلو داشته و از خیل رباعی سرایان جوان امروز، جلیل صفربیگی هم یکی از آن هاست که در ادامه به این مساله اشارتی شده است.  
اما خب من در رابطه با رباعیات صفربیگی (که کتابش بدستم رسیده)، نوشتم. و حتما سیر رباعی امروز اختصاصا با یک دو نفر تمام نمی شود، بل که در یک بستر طبیعی روند تکاملی و رو به رشد خود را طی می کند.

البته با نکته آخر نظرتان که رباعی صفربیگی ((نه تنها به پیشرفت رباعی کمک نخواهد کرد بلکه سکوتی سهمگین را به همراه خواهد داشت.)) موافق نیستم. چون که کلی و ذهنی است و بدون ادله ایراد شده است. مگر این که جز شویم و دلیل یا دلایل مستدل بیاوریم.
و ایضا؛ در همین رابطه به عرض برسانم که رباعیات صفربیگی  ظرفیت نقد پذیری بسیار بالایی دارد که اگر فرصت داشتم شاید این مقاله از سی و چند صفحه هم تجاوز می کرد. و من تنها به بخش ها و بریده هایی پرداختم که در بضاعتم بود. با اینهمه، دیگرانی هم هستند که رباعی می گویند و بسیار هم پیشرو هستند که نوشتن در رابطه با کار صفربیگی دلیل بر نبود و عدم وجود آن ها نیست.
نکته آخر این که مطمئن باشید برای من شخص ملاک نیست بل که اثر افراد از هر طیف و قبیله ای که باشند اهمیت دارد، و بس.  
با ارزوی توفیق برای شما...
یا علی

 

 

 

 

 

لینک