روش و متدلوژی روایت و روایتگری   

ابهام در فرا اکنون اندیشی شعر 80 (نسل ششم)

همه چیز در متن جمع و خلاصه شده است. و متن بعنوان تنها نقطه ی اشتراک مخاطبین در تعارض با درونیات و ناخودآگاهی است که شکل می بندد. ولی همچنان تهی از جاذبه و بارقه های های وهمی و ناخودآگاهی نیست (و یا نباید باشد)! در واقع، متن بمثابه ی چیزی جدا از واقعیت و امور این جهانی نیست که تنها به جنبه های کلامی و غیر کلامی متصل باشد، و دریافتنش بمثابه ی متن؛ بدون سوال و استفهام نباشد!

بل که بخش های پیدا و ناپیدایی در متن جمع و خلاصه شده است که شالوده ای منسجم، اما بریده و دور از متن اند!

اگرچه سرشت متن بطور غریزی (و ناخودآگاه) در اکنون و روزمره گی جریان دارد، و در شکل ها و حالت های مختلف وجهی پر رنگ، وجهی کم رنگ، وجهی حاضر و غایب است. اما فاصله ی متن با محیط، فاصله ی متن با جهان، فاصله ی متن با فرم برابر است با گشودگی.

 

خودِ وجود مولف (انسان) از چند لایه ی مجزا و متضاد - بریده و - شکل گرفته است که همانند متن تا آنسوی مرزهای آگاهی/ ناآگاهی را به پرسش می کشد! امور یقینی و احتمالاتی که در فرایند این جهان و بخشی از هستیت مولف واقع شده اند با تعریف دادن است که در مقام نقد و گشودگی قرار می گیرد.

 البته مقدمه ی آشنایی و شناخت چیزها، بر مبنای تعبیر و تعریفی صورت می پذیرد که در حقیقت عامل ارتباطی (واسطه گانی) خواننده با آن چیزهاست. زیرا معیار شناخت ما از اشیا و پدیده ها بر آمدِ تعابیر و تعاریفی است که از آن ها در دست داریم.

بل که ممکن است این تعابیر و تعاریف، تنها بیان کننده ی کنش زبانی و ویژگی های عادتمند دوره ای (در یک مقطع خاص) باشد، که امکان زمانی کم تری را در بر می گیرد. و یا بر اساس خاستگاه یی تاریخی نسبت زمانی بیش تری را شامل شود. در هر صورت بخشی از وجوه ی هست یافته ی چیزها و پدیده ها است. بازنمودی از تقارن و همچینش زیست و زمان که برتابنده و توضیح دهنده ی خصوصیات و دغدغه های یک دوره ی خاص و تعریف پذیر می باشد. دوره ای که تعلق به یک نسل، یک گروه، و یا یک جریان ادبی دارد. 

 

اگر اعتقاد به نسل بندی دستاوردهای شعری در یک مقطع زمانی داشته باشیم (و یا نداشته باشیم)، بدلیل حادث شدن این طرز تلقی از سوی شاعران، این اتفاق جزیی از زنجیره ی ادواری و ساختار ادارک شونده در بستر شعر امروز بشمار می آید که به صورت جریانی، فردی - گروهی تجربه و بیان شده است. و بنیاد و هستیت خود را بر پایه ی اِلمان ها و شناسه های دوره ای شناسانده و تبیین می کند. بل که هر دوره ی شعری نمودها و بازنمودهای اجرایی - عملی ویژه ای را تعریف و پیش نهاد می دهد که بر آمده از بطن و درونه ی شرایط محیط و بلوک های اجتماعی آن عصر است.

 

زیرا تجربه ی کارکردی ساختارهای دیروزین - تحت عناوین مختلف- همچون امری قطعی و اجرایی در دوران ادبی ما رخ داده است، و ما ناگزیر از تایید برآیند ادواری ساختارهای پیشاهشتادی هستیم. اما رویکرد امروزینش؛ بازتاب دهنده ی اتفاقات و انتظارات متعارف و تجربه شده، در یک دوره ی شعری است. با این توضیح که؛ ساختار و زیبایی شناسی دوره ای دیگر کشش و کارکرد متعالی ندارد که موجب انگیزشی برای آفریدن فرم های مشابه و همسان باشد!

 

 در فرایند دوره ای و میزان اثرات (مستقیم/ غیر مستقیم) آن به شعر و جهان شاعرانه، رهیافت و سنجه هایی آشکار و شناسنده می شود که معمولا این یا آن را پیش نهاد می دهد. اما توازی و میزان اشتراک در این یا آن نزد مخاطبین، همیشه دارای یک مفهوم با کارکردهای واحد و مشخص نیست! بل که به نسبت مشارکتی - که می توان متصور بود/ شد- اشتراک و تمایز وجود خواهد داشت. بنابراین، شعر هشتاد نه شبیه ی این است، نه مانند آن. بل که چیزی بیرون از استدراج و ادراکات مجاب کننده و بسته بندی دهه ای، عینِ چیزی است که باید باشد (و هست)!

 

ما نمی توانیم بطور قطعی و یقینی امر پذیرفتنی و امر ناپذیرفتنی را تعیین و پیش نهاد کنیم! بل که احتمال تغییر یافتگی در کارکردها، استلزام ها، توازی ها، تقارن ها و تلقی یات - همیشه - وجود خواهد داشت!

 

بی تردید یک پای شعر در احتمالات قرار دارد! و احتمال وقوع هر چیزی، جریان و اتفاقی در گستره ی شعر و ادبیات می رود! البته این مستلزم وقوع جریانی است که استعداد جذب، ذخیره و تکثیر واگردهای پیشرو و مدرن را داشته باشد! چیزی که من در اینجا از آن نام می برم امکان و موقعیتی است که در تجربه ی من (مولف) بعنوان یک اصل و یک واقعیت وجود دارد،

 

اگر زمینه ی تعمیم دانش وجود نداشته باشد (با توجه به شرایط زمانی و مکانی) تنها و فقط در من (مولف) جمع و خلاصه خواهد شد! و برعکس... آن چیزی که دیگری (خواننده) در تجربه ی خود دارد، اگر قابلیت تعمیم دادنش وجود نداشته باشد (با توجه به شرایط زمانی و مکانی) تنها و فقط بیان کننده ی تجربه ای خواهد بود که احتمال وقوع آن نزد دیگری (خواننده) متصور است.

 

 خب! شعر هشتاد به جای توازن میان فرم و معنا با کارکردهای روایی، به گسست و پراکندگی متن با چندین تکیه گاه روایی می اندیشد. اما عوامل پیشگیرانه ای در پسرفت و عدم فعلیت یافتگی این حرکت وجود دارد که عمده ترین آن، دورنمای رفتاری موازی، اما استاندارد و تجربه شده ی فرد - گروهی با تاریخ مصرف مشخص می باشد که بر شعر دهه ی هشتاد سایه انداخته است! اساسا برون رفت از آن مستلزم آگاهی و انتظام بخشی داده ها و یافته های نو با کارکردهای تقابلی می باشد.

 ولی اگر بخواهیم (بنابر عادت و سلیقه ی دهه ای) شعر هشتاد را در حوزه ی نسلی بررسی کنیم، بایست افزود؛ شعر این دهه (نسل ششم) تغییرات محسوسی نسبت به گذشته و رهیافت های پیشاهشتادی کرده است. زیرا شعر ((نسل ششم)) در سایز و قواره ی یکسان و شکل قطعی و قاعده مند قرار ندارد، که همچون گذشته - در یک نهاد ساختی و عامل مولفه ایی- تکثیر و تاویل گردد.

و ایضا؛ نگاه دوره ای و ساخت مند تنها اختصاص به فضاها و دوره های ثثبیت شده ی و باورمند گذشته دارد که عمر آن امروز؛ در گرو یک دهه، و حتا کم تر از یک دهه است. 

 

امروزه؛ مشخصه های دهه ای به یک جریان فردی با کارکردهای منطقه ای تبدیل شده است، که هر ژانر و پدیده یی در لحظه و اکنون تعریف می شود! به بیان دیگر، ((نسل ششم)) تغییر و تحول را در اکنون و دریافت های لحظه ای خود تجربه، تحلیل و به کارکردهای شاعرانه تبدیل می کند.

 

 البته درجه ی ابهام و ایرادات در وضعیت اکنون به شدت در حال رشد و متورم شدن است که اغلب شعر، - از همبافتگی گره های سست و نادوام- بر سطح یافته های نازل و فاقد انسجام زبانی پدیدار می گردد. از اینرو، در فرایند تولید - به نسبت انرژیی که صرف جریان پیشرو می شود،- تجربه ی امروزین را در پروسه ی نامطمئن و بیمارگون قرار می دهد. انیوه سازی و تولید بی وقفه... شعر را به سمت های باز و پیچیده ای هدایت می کند که پایانش مبهم و ناخوشایند است. (این یعنی رکود و...)  

 

امروز که در اواخر دهه ی 80 قرار داریم، حرکت هایی برای جدا کردن شعر - این دهه- از گذشته و فرم های پیشاهشتادی صورت گرفته است. حرکت هایی که با وجود ضعف و نارسایی، در بیان و معرفی پتانسیل و موقعیت جدید، نمایشگر روحیات این عصر می باشد. راهکار و پیش نهادهایی ارائه شده که عموما بدلیل ابهام و شتاب زدگی، قدرت القایی لازم برای گسترش و ایجاد تغییر در کل نظام شعری را نداشته تا شعر هشتاد در موقعیت راستین نمایش داده شود. 

 

ابهام و آسیب هایی که از چند ناحیه متوجه ی شعر دهه ی هشتاد (نسل ششم) است فهرست وار عبارتند از؛

 

1- نداشتن روش نوشتاری عام و فراگیر

2- نفوذ و رواج زبان روزمره و رسانه ای

3- برگزاری شب های شعر و جشنواره های نمایشی و تزیینی و غیر ضروری

4- ممیزی و عدم انتشار و چاپ کتاب و مجموعه های شعری

5- شعار زدگی و کپی برداری و تقلید عامدانه از متن ها

6- بی توجهی به شعر و اثرات آنی و دراز مدت آن

7- نفوذ و رسوخ ابتذال و فرهنگ برهنگی

8- مخالفت صریح و غیرکارشناسانه با یافته های نو و فلسفی

9- اختلاف انگیزی و شیوع منش واسطه گری میان شاعران

10- نگرش پیشامدرنی و یک سویه به شعر و مقوله های ادبی

11- توهم شخصیتی و توهم انگاری برخی از شاعران تازه کار (و جا افتاده)

12- غالب بودن تفکرات گروهی و قومی- قبیله ای در فضای کلی شعر

13- غیبت نقد حرفه ای و عدم وجود منتقدان بی طرف 

 

این ها از جمله مسائل و ابهاماتی است که نسل فرا اکنون اندیش امروز - که از انحصار واکنش دهه ای فاصله گرفته- را تهدید می کند. در واقع، شعر هشتادی شخص محور و جریان گرا نیست! امکان گسترش به متن های جریانی، و تحمیل القائات نظری و تحکم آمیز و تمامیت گرا را به چهره های شاخص و منفرد نمی دهد، بل که در خلاء تمایلات خطی و یک سویه، میل به تجربه ی فردی - منطقه ای را بعنوان یک اصل بنیادین پی می ریزد!

 

اما این نسل، نسل فرا اکنون اندیشی که با عبور از گردشگاه های پیشاهشتادی ابهامات را جایگزین احتمالات نموده، و اصرار دارد (با تمام ضعف و کم داشت ها) دریافتش را بر مبنای تمهیدات و گزاره های واقع گرایانه پیش نهاد بدهد! خود وارث نزاع و پیامدهای دهه ای گذشته می باشد که دامنه ی آن هنوز... گریبانگیر است. بنحوی که پای برخی از شاعران جوان جویای نام (نسل ششم) در این مهلکه گرفتار نام ها و گفتارها؛ اجازه ی هر گونه تحرک و پیشروی و احتمالاتی را سلب، و از آن ها گرفته است.

 

درست تر این که شعر پیشاهشتادی را از روال استعلایی و تجربی خارج کرده، و در شرایط گفتمان، و یا در یک وضعیت تعاملی بررسی و آسیب شناسی نماییم. نه این که بدیلی فرض کرد که عبور از آن ناممکن است!

 

زیرا شعر یک پدیده ی معترض و پرخاشگر می باشد که مدام در حال تخریب جریان مسلط و تغییر در نظام جاری است. بر علیه ی تفاهم و ممکنات بر می خیزد، و پای در توهم و احتمالات می نهد تا کاشف خودش باشد. کشف واقعیاتی که ممکن است (و نیست)! متن را ناگزیر از فرایندهای سازشی و کارکردهای تفاهم آمیز دور می کند. و در عین واقع نگری، منش تردید انگارانه ای را پیش نهاد می دهد که با فاصله گرفتن از هستیت اثر، خودش را به چالش می کشد.

 و بل که شعر هشتاد برای اثبات و مشروعیت بخشی خود، خصیصه و خصلت های چند وجهی و استحاله گون را بر اساس تجربه ی فرم، زبان، معنا، روایت و شیوه ی روایتگری، رویکرد چالشی ـ فلسفی، ساختارهای زبانی و پیچش های زبانی... پیش کشیده، و وجوه مختلف ((زمان)) را در اجزا و عناصر شکل پذیر خود حل و اجرایی کرده است. ولی بدلیل نداشتن خط الرسم نوشتاری واحد و قاعده مند (بی شیوه گی)، هنوز به تعداد متن های تولید شده (و در حال تولید)، تعریف و استناد می کند!

 بنظر می رسد عواملی از ایندست شعر دهه ی هشتاد را (تا حدودی) از تفاوت های کارکردی و فضای حرفه ای دور نگر داشته است! که بعضی ها معتقدند؛ در دهه ی 80 هیچ اتفاق تازه ای رخ نداده است که سبب کاهندگی انرژی و ظرفیت روایی گذشته، و همچنین مبنای حرکتی موثر و پیش برنده در شعر معاصر باشد تا بر اساس معدل و معیاری آن را از ((دهه های پیشین)) تفکیک و جدا کرد، و اعتقاد به رویکرد تازه و متفاوت به شعر و مقوله های ادبی روز در شعر ((نسل ششم)) داشت! این مساله باعث شده تا بخش جداگانه ای باز... و تفاوت نگاه ها را بر مبنای پتانسیل های القایی (باختصار) بررسی و کنگاش کنیم.

 

 در شعر 80 ما با چند طیف فکری مواجه ایم که ظاهرا اندیشه و ساختارها، هنوز ثبات جریانی خود را باز نیافته اند. فاصله و تفاوت میان داده ها و دریافت ها از جمله مواردی است که گسیختگی - پیوستگی نزدیک و همسویی با بینش اکنونی و روحیات عصر دارد.

 

 تفاوت نظرگاه های مختلف را نگارنده در 4 موقعیت ویژه طبقه بندی، که برای شعر در شرایط امروز متصور است. 

 

1- تغییر در شعر 80 بوجود نیامده است.

2- تغییر شعر 80 را در مسیر تجارب شخصی می سنجند.

3- تغییر شعر 80 را در فضای مجازی و امکانات اینترنتی می بینند.

4- تغییر شعر 80 منطقه ای است و اثرات فرا منطقه ای پیدا نکرده است. 

 

 به این ترتیب، 4 شاخصه و جریان فکری (1- نفی 2- فرد 3- مکان 4- منطقه) را در فرایند شعر 80 می توان ممیز و علامت گذاری کرد. و با توجه به اختلاف آرا و جهت های متداول، ملاک سنجش و شناخت نظرگاه های مطرح و موجود دانست.

 

 ١- نفی حال و وابستگی و ذهنیت داشتن به گذشته امری همه زمانی است که تنها اختصاص به اکنون و دوران ادبی ما ندارد تا بعنوان سنگ محک تجربه از آن نام برد. زیرا کتمان واقعیت به همان اندازه نازیبا و زیانبار است که نادیدنش! مگر این که واکنش انتقادی به نوآوری و صورت اصلاحی در میان باشد که محتاج دلیل و نمونه است.

 

 

فرض را بر این بگیریم که متون هشتادی ادعای تکثر و گستردگی ندارند! نوعی تمرین فرمی تباین یافته ای از رویکردهای اثبات گرا و توجیه پذیر دهه های پیشین اند، که بیرون از تناقضات و تناسبات متن انگارانه به هیاهو می زنند! نه چنان مقید و زمانمند که فرا رو نباشد، نه چنان پیشرو و زمان گریز که از نظر دور باشد! از یک سو، چنان متمایل به قبل... که انگار تمایلی به فرارو ندارد! و از سویی دیگر، آنچنان افراطی و گریز پا که میل به متن شدنش؛ وابسته به ذهنیتی عقیم و آشفته است!

 

 از یک سو، وجه قیاسی- تفاهمی محتاطانه و تطبیق یافته ای با ظرفیت ساختاری و مناسبات متنی پیش از خود دارند که اصیل و دارای نسب اند. و این اصالت را در سامان ها، تکیه ها، قطع ها، مکث ها، پیوندها و اتصال به وضع مبانی و شرایط بیرونی است که مشروع و قابل قرائت می کنند. و از سویی دیگر، انرژی و بازخورد تبدیلی متون حاکی از در هم ریختگی شتاب زده ای است که بنظر می رسد شعرها؛ انسجام و پراکنش خود را از تحریر ساختار و جریان آشنا و مکرری برداشته اند. همچون نظام سازمان یافته ای که برای کیفیت و ارتقا بخشی، الگوهای منسجم و تعریف شده ای را معرفی و تبیین می کند.

 

 بدیهی است بعضی از کارها از فضای حرفه ای شعر امروز بیرون، و حتا در دهه های 50 و 40 (البته در شکل مبتدعیانه اش) خوانش و تاویل می شود. با اینحال دهه ی 80 مدعیان بسیار دارد که با وجود نقص و نارسایی، هیچکسی نمی پذیرد در میسریابی شعر دچار اشتباه شده است!

 

در همین راستا حتا مروجین متن های آشفته و پریشان تبلیغات وسیع و دامنه داری برای تایید و توجیه ی نواقص و کم داشت های خود به راه انداخته اند تا (به نوعی) در فرو پاشیدن زنجیره ی بحران سهیم باشند!

 

اما متن هشتادی با تداخل های پی در پی و مستمر، گره ها و تناقضات جهان متن را در فضایی باز و چندگانه می بیند! که با توجه به سیل مدعیان، روش و نوع نوشتار در دهه ی هشتاد به تعداد شاعران- در یک دوره ی شعری- قابل گسترش است.

 

 مطمئنا نگاه یک سویه و جانبدارانه کمکی به پیشرفت و هویت واقعی شعر این دهه نخواهد کرد! حمایت و دفاع از شخص، گروه و جریانی که تعلق به این دوره دارد (و ندارد)، یک واکنش منفی به شعر این دهه تلقی می شود که؛ الف- سبب تضعیف رنج و تلاش بی شائبه ی یک دوره ی شعر شده است. ب- آسیب هایی در پی خواهد داشت که لذت مندی و بینامتنیت دهه ای ناگزیر از توقف و تکرار است. زیرا بایست جریان شعر هشتاد را در شرایط امروز بررسی و قائل به پیشروی یا پسروی بود!

 

صرفنظر از فاصله ی ارجاعی میان نخبه گرایی و نسبت هایی که عام است و در پیوند با گذشته و حال تعریف می شود. کسی نمی تواند ادعا کند که کل شعر معاصر، و یا تمام متن های هشتادی را خوانده است! بل که با ارجاع به گذشته، عموما در حال تکرار قاب بندی های کلیشه گون اند! 

 

  

2- شعر یک تجربه ی شخصی است، نه گروهی... که افراد در آن سهیم اند. زیرا سیر مطالعاتی و تجربه اندوزی همسان و یکنواختی در بستر شعر و مقوله های ذهنی اتفاق نمی افتد که بتوان فراروی و عقب ماندگی را میزان و سنجش کرد، و انتظار حرکت در یک قواره ی واحد و متحد الشکل در اندازه و مقیاس های مشخص و معین داشت. لذا وقتی ملاک سنجش فرد (شخص) باشد،

و معیار تغییر یافتگی در نسبت های حرکتی و توانش فرد (شخص) محاسبه و تعیین گردد، لازم است روند تفاوت و تغییر را شناسایی و معرفی نمود. نه این که بدون تحرک و واکنشی تنها خود را محور تحول و تغییر معرفی کنیم!

 

آیا اینحرف خود دلیل و زمینه ای برای نشان دادن شبه تغییرات در صدای معترض به جریان هشتادی نیست؟ به یک تعبیر، این یعنی تغییر از ((من)) شروع می شود! نگرشی ایده الیستی و آرمان گرایانه که حتا بیان آن، زمینه ی فرو غلطیدن فرد (شخص) در یک بازی مهیج و یکطرفه است!

اساسا بعضی ها عادت دارند در حال و حالت های مشخص زندگی کنند، و جهان متن را در بُعد هندسی آرمان و ایده آل های خود شکل و حالت بدهند! از این منظر، ((گذشته)) معمولا حال و اکنون است. و آنچه بعد از این... بیرون از دایره ی حال و حالت های فرد (شخص) نیست! 

 

 شیفتگی به گذشته و عدم تحرک روانی، ضرباهنگ تشویش و نگرانی یک دوره ی شعری را فرایاد می آورد که امروز، دچار ایست ذهنی شده است، و طنین اش از دور دست به گوش می رسد. و ایضا؛ شاعرانی از دور دست گرد آمده اند که با تحمیل عقاید و گوشزد مرتبتِ خود، آسیب و لطمات شدیدی به شعر هشتاد زده اند (و می زنند)! بنحوی که مانع از بروز خلاقیت و قابلیت های فردی - ذاتی شاعران این دوره شده اند (و می شوند)!

 

امتناع ورزیدن و من مداری معدل و شناسنامه ی مناسبی برای شعر هشتاد نیست (و یا نباید باشد)! که انتظار ارجاعات منطقی و مستدل داشت. دسته ی 2 و 1 عموما با تفکرات گذشته و حتا پیشامدرنیستی زندگی می کنند، و احتمالا هر گونه تغییر و تحول را در نفی تازگی و مقیاس های فردی (شخصی) و میزان تفاوتی که در شعرشان پدید آمده، می سنجند! از اینرو، تا تغییر و تفاوتی در خود (در شعر خود)، احساس نکنند (که اغلب چنین است!) تلاش و پشتکار دیگران، از نقطه نظر و زوایه ی دیدشان خنثی و بی نتیجه است! 

 

درست تر این که در گزینه ی 4 و 3 متمرکز شده، واگردها و تفاوت ها را متناسب با ظرفیت های ارجاعی شناسایی و تبیین کنیم.

ادامه دارد ...

لینک