روش و متدلوژی روایت و روایتگری   

 

ابهام در فرا اکنون اندیشی دهه ی 80 (نسل ششم)

قسمت دوم

3- دسته سوم، در فضای مجازی تعریف می شوند. متن ها از نظر نوشتار (غیر نوشتار) اغلب وابسته به کشش و جاذبه ی فضای مجازی و اینترنت است. بنحوی که شدت وابستگی به مشخصه های متمایز کننده (فن آوری و گرافیگ) همواره قابلیت هایی را از ظرفیت نامحدودشان می کاهد.

 

 

صرفنظر از آسیب های احتمالی، گروه سوم ((فضای مجازی)) را محیط امن و با ثبات و تعیین کننده برای انعکاس و انتشار آثار و تفکرات خود می دانند. خب! بهره مندی از مکان - محیط رسانه ای پیشرفته خود نوعی تغییر در شعر هشتاد به حساب می آید که در خلق آثار؛ حداقل انگیزه و شور و هیجانات متفاوت نسبت به گذشته ایجاد کرده است (و می کند).

 

 

این دیدگاه مثبت است که تغییرات را در جابجایی و مکان یابی آرا و عقاید و ثبت آثار و دست نوشته ها جستجو و قائل به تفاوت با تجربه ی پیشاهشتادی بود. زیرا با تغییر محیط - خود به خود- یکسری چیزها تغییر و جایگزین گذشته خواهد شد. (حتا در کتابت و سطر نویسی.) البته عکس آن هم صادق است. یعنی یکسری چیزها (که در گذشته کارکرد داشت.) تحت تاثیر محیط، حذف و نادیده گرفته می شود.

 

 

اگرچه این گروه تنها به تغییر مکانی اکتفا نکرده، و از سطح نوشتار فراتر (با تمام تفاوت هایی که می توان قائل شد)، به قصد سود جستن از فن آوری و امکانات دنیای مجازی به شعر دیجیتال و کانکریت (بصری) متمایل شده اند. بل که ظاهرا اعتقاد و تمایلی به نوشتار خطی و سطر نویسی به روش معمول ندارند. بنابراین تحت تاثیر کالیگرام ها (آپولینر)، آناگرام ها (مالارمه...)، رویکرد فرامتنی (hypertext) و همچنین نظریات پیشرو و بنیادی فلاسفه ی پسامدرن دلیل یا دلایل مخالفت با نوشتار خطی و کتاب نوشت را به واسطه ی ظرفیت و امکانات مجازی و اینترنت انتشار و نمایش می دهند.

 

 تفاوت نگرش در شیوه ی تعریف دادن و عملکرد این طیف فکری به شعر - به انحای مختلف- وجود دارد. اثر یا بازیافته ها به گونه های مختلف طراحی و نمایش داده می شود. بنظر می رسد به دلیل گرایش شدید و بی وقفه

به فن آوری و گرافیگ، این نوع امکان غیر قراردادی که احساسات شاعرانه در آن کم تر یافت می شود را می توان شعر دو زمانه و خودانگیز و ابزارمند خواند. اما بر اساس مولفه ها و نظریات روز مرکز زدایی و عدم قطعیت و شالوده شکنی در این وضعیت، کاملا رعایت و لحاظ شده است.

 

 

شکل پیشرو و مولفه مداری که - در پیوند با تئوری های روز- مسیر تازه و متفاوتی نسبت به صورت و صورهای مثالی گذشته بر گزیده است. اگرچه متن های شبیه سازی شده نسبت های یکسانی با یکدیگر نداشته باشند. 

 

 

نکته ی حائز اهمیت که در اینجا بد نیست به آن اشاره کنم این که، در دهه ی هشتاد فضای مجازی و اینترنت بعنوان یک رسانه ی فراگیر، عملا" عهده دار انتشار و اطلاع رسانی آثار و دست نوشته ها است، و بسیار وسیع و فعال و گسترده تر- از ساختار چاپ و کتاب و عملیات نشر عمل می کند، اما محدودیت و کم گفت هایی در همین محیط مشاهده می شود که

بنظر می رسد شعر هشتادی در موقعیت جدی و حرفه ای قرار نگرفته است! ـ تحلیل های سطحی و غیر کارشناسانه، و حتا حاشیه ای و جانبدارانه در فضای مجازی و وب سایت ها که نشاندهنده ی شتاب زدگی و عدم تمرکز و دقت و تعمق بر زوایای مختلف متن می باشد باعث سطحی نگری، و گاه انحراف از مسیر و کانال های اصلی شعر این دهه شده است!

 

شاید تاکید فرمالیست های روس مبنی بر ((دقت در متن)) را دریدا با بیان ((تاکید در دقت)) ساده تر و کامل کرده باشد. (البته من تاکید در دقت دریدا را همیشه ((دقت در دقت)) تعبیر و معنا کرده ام.) خب! شعر هشتاد - بیش از هر زمان دیگر- نیازمند دقت و خوانده شدن است.

 

در حالی که ملاحظات و مقتضیات بیرون شعری راه خوانش و جهت های اصلاحی را به روی شعر امروز بسته اند! و ظاهرا ذهنیت شاعر امروز، هنوز از آرمان و ایده آل های انحصاری و محدود کننده عبور نکرده است تا در این دهه حاضر باشد! از اینرو، بعضی ها تمام شاعرانگی خود را در چهره ی خسته و مستاصل شاعران پیشاهشتادی جستجو و نمایش می دهند!

 

با اینحال تغییر محیط و نوع نوشتار خود به منزله ی تغییر در وضعیت شعر امروز است. حتا اگر با سطرنویسی و نوشتار خطی وضعیت متغییر شعر ((نسل ششم)) در فضای مجازی نمایش داده شود. که اغلب متن های هشتادی خصوصیاتی اینچنین دارند.

 

- دسته چهارم، اما در این وضعیت شعر از نظر نوشتاری به 2 شیوه انجام می پذیرد. نقطه ی اشتراک آن ها با اعتقاد به تجربه ی زبانی شعر در سطر نویسی است، ولی در تعیین روش و نوع نوشتار متفاوت اند. با این حال تجربه ی تغییر یافتگی را در زیست - محیط شاعران ارزیابی و معرفی کرده، و قائل به تغییر و تحول در سطوح مختلف اند. تفاوت دیدگاه این دسته را می توان به دو بخش/ گروه مجزا تفکیک و تقسیم کرد که از عادی ترین تا افراطی ترین واکنش به شعر را شامل می شود.

 

الف- روش خطی (ایستگاهی) که بر توالی زمان و رابطه ی علت و معلولی استوار است. این گروه بر روابط منطقی میان معنا و روایت تاکید دارد. و معمولا دال و مدلول ها مبنایی سوسوری (کلمه - مفهوم/ نشانه - مصداق) را در متن پی می ریزد که از روایت های خطی پیروی می کند. تعادل روایی و خطوط اتصالی روایت در چینش منظم واژگان و سطربندی ها، یکی از مشخصه های این نگرش به شعر است که حتا در وجه تعلیقی متن، از فرم روایی و تکنیک های خطی سود می برند.

 

 

با توجه به این که انرژی فرمیک و منش خطی این نگرش از جریان شعر معاصر (و دهه های پیشین) برداشته شده است، و اغلب متن را همچون گذشته به فرم و آداب ساختی منطق پذیر و روایت تک ساحتی نزدیک و گره می زند.

اما اندیشه و زبان آن شباهتی به گذشته ندارد. این تفاوت حاصل هم ارزی و در عین حال عدم توازن با ساز و کاری است که در مسیر متن نهفته و آشکار می گردد.

 

دقیق تر این که دیگر نگاه و نگرش شاعران به شعر و واقعیت های روز تغییر کرده است. در شعر هشتاد دیگر شباهت ساختاری- متنی با گذشته کم تر (و بندرت) یافت می شود. دیگر شاعران سمت و سویی بیرون از منش استحاله ای و اولویت بندی نهادهای متمرکز و متداول را ترسیم و احساس می کنند.

 

زیرا دیگر روش و ساخت ویژه ای دارای تشخص و حتمیت نیست! و نگاه نسل اندیشانه و جریان سازی از اعتبار و موقعیت نسبی برخوردار است! امروزه، هر فرد (طیف فکری) از دریچه ی نگاه خود... جهان را تحلیل می کند! و زمانی آشنازدایی و کنش تغییر، موثر و قابل تعمیم به کل نظام شعری است که متن ها تغییر وضعیت بدهند، و در یک نظام پیش نهادی تلطیف و گسترش بیابند. 

 

به این ترتیب، تنوع و تازگی شعر هشتاد از جمله مواردی است که با ارجاع به آن می توان میزان تغییر و تفاوت با گذشته را تعریف و طبقه بندی کرد. زیرا تنوع و تازگی متصل به اکنون است که رویه ای پیشرو و نامتعارف را تعریف و توجیه پذیر می کند. بل که اکنون و تقویم لحظات ما حول محور تنوع و تازگی است که به معنا می نشیند.

 

وگرنه عمیق شدن در مفهوم و معنای یکه ـ تنها ـ به استخراج و اخذ مفهوم و معنا کمک خواهد کرد، که لازم است القائات شکلی را در متن جریانی منطقی تجربه و نمایش داد.

 

با اینهمه، متن های تولیدی این گروه اغلب متعرض و پرسش گر است. اما به دلیل انسجام روایی و ساحت یگانه پیوسته و دنباله دار می باشد، و در مقابل متن های گسسته و نامتمرکز قرار دارد.

  

 

ب- روش غیر خطی (غیر ایستگاهی) که با عدم توالی زمان، بُعد تازه و متفاوتی در سیالیت متن جریان دارد. این متون بنیانی گسیخته و شناور را نشانه گرفته اند، و خلاء ناشی از جریان متنی را با موضوعات متعدد و پاره روایت ها (و همچنین با تمهیدات و شگردهای زبانی) پر می کنند. از اینرو، تمایل به سبک و سیاق خاص، اما لایه مند و غیر قراردادی دارند،

و هر گونه تماس شکلی با گذشته را نفی می کنند. زیرا بنیانی بازی گون و نفی کننده را بر محور واقعیت های جاری اجرا، و به نمایش می گذارند.

 

پراکندگی و عدم تمرکز از تمهیدات و شگردهای شعر واقع گرای دهه ی هشتاد می باشد که به میزان قابل ملاحظه ای گسست و عدم انسجام روایی را در پیوند روایت و ذهنیت - و به تبع آن- متنیت اثر جای داده است. اما سوء رفتار ذهن غیر خلاق در فرایند خوانش ناشی از عدم مشروعیت بخشی جنبه های مختلف متن است که

خلاقیت و نوآوری را در برجستگی و قله ها جستجو می کند. و رفتار نو و خلاقانه را از فرد و بافتار اجتماع جدا می داند که... که ما پس از تاویل و تعامل در بخش های متعدد لازم است (همچون گذشته) کلی منسجم و ساختمند فرا رو داشته باشیم، نه پراکنده و دیگرگونه.

 

اساسا متن هشتادی به قصد مرعوب کردن تولید نمی شود که در بازنمایشش تنها عادت و ذهنیت خواننده را بر هم بریزد! شاید اعتقاد به شگفت زدگی شعر هشتاد (نسل ششم) کمی دور از واقعیت باشد.

زیرا اعجاب و شگفتی وجهی سنتی و پیشامدرنی را به ذهن متبادر می کند، که حتا مفهوم نامنتظرگی سوررئالیسیم ها را هم منعکس نخواهد کرد. و ایضا؛ اتلاق شگفت زدگی عینِ نادیده گرفتن کارکردهای امروزین شعر ((نسل ششم)) است.

البته در وضعیت بحران زده ی شعر امروز می توان بخش های عجیب و شگفت انگیزی را ممیز و تفکیک کرد، و قائل به خاستگاهی حیرت آور بود. اما تعلق خاطر به اعجاب و تعجب انگیزی در فرایند دهه ای، دیگر قابلیت اجرایی خود را از دست داده است.

 

به گفته ی تی. اس. الیوت؛ ((شاعر راستین در پی نوآوری به خاطر نوآوری و متعجب کردن خلق نیست، بلکه به دنبال صورتی راستین است تا احساسات خود را در آن به بهترین شکلی نشان دهد.))

 

حالا بعضی ها متن های پریشان و آشفته را بعنوان یک تجربه ی نو و پیشرو تبلیغ و بازتاب می دهند، واقعا باعث تاسف و تعجب است! ولی متون ساختار گریز... بی توجه به جذب، ذخیره و تحلیل داده ها و بازنموده ها در یک کلیت واحد نیستند. وگرنه متن، متن نخواهد بود.

 

هر متنی بر اساس بازنمایی کدها و نشانه ها و روابط اشیا و پدیده ها است که رمزگشایی و قابلیت تاویل می یابد. و بل که مکاشفه در جهان متن، کشف ژرف ساخت ها و لایه های زیرین، تنیدگی و در هم شدگی عناصر، مبنا و شالوده ی شعر هشتاد را تشکیل می دهد که در یک زمینه ی تعاملی بسط و گسترش مناسبات درون متنی، موجب آفریده شدن جهموری های متکثر معنایی و کنش های ارادی و غیر ارادی زبان است.

خب! در این پروسه ما با متن های زبان مدار، ساختار شکن (ضد ساختار)، چند وجهی و حتا ضد شعر مواجه ایم. متن های که ظرفیت و امکانات متعدد و بیشماری را وارد بازی می کنند (و به بازی می گیرند)! به این معنی که، شعر یک بازی است.

 

 

به این ترتیب، شعر هشتاد که زمینه ی ظهور و موجودیت خود را به واسطه ی پیشرفت فن آوری در دنیای صنعتی و فن محور امروز کسب کرده، و در جهت های دیگر گونه ای انتشار و پیش نهاد می دهد را می توان در 2 فرایند کلی قرار داد، و برای هر یک قائل به نقش و موقعیت بود.

 

 

1- وضعیت عمومی، که همه را شامل می شود. متن های آغازین شعر نو تا امروز... از احساسات غلیظ گرفته تا نمادها و ایماژها و استعاره ها و کلان روایت... آمیخته ای از شکل های دوره ای که به دلیل نگاه محافظه کارانه و احتیاط آمیز... بعضا؛ از گذشته تغذیه می کنند.

 

 

2 - وضعیت خاص، که در این وضعیت میزان تفاوت با گذشته و گرایشات و داده ها و یافته های نو را می توان مبنا و شاخصه ی تغییر و تحول دانست، و در ارتباط با فرایند کلی و انگاره ها و سمت های زیباشناسانه ی هر طیف فکری (نوشتار / غیر نوشتار) متمرکز و گفتگو کرد.

 

 

برخی از سنجه ها و مشخصه های شعر هشتاد که تا حدودی از ابهامات و عدم توفیق این نسل (نسل ششم) می کاهد. فهرست وار عبارتند از؛

 

 

1- واقع گرایی، تحریر روزمره گی و تحلیل امور واقعی

2- نگاه و نگرش منطقی و آگاهانه

3- نفی سلطه گری و مطلق اندیشی

4- ترکیب متن تئوریک و متن واقع نگر

5- ساختارهای تلفیقی و نامتمرکز

6- محو و فرو ریزش منطقی سطح زمان و مکان

7- تداخل های پی در پی و فوران آوایی

8- تکنیک های غیر خطی

9- طنز کلامی خنثی و سویه مند 

10- قطعه قطعه شدن واژه و مفهوم در سطرها و جمله بندی ها

11- نوسانات لفظی - معنایی

12- استقلال روایی و برش های موضوعی

13- روایت های چند وجهی (شبه روایت)

 

 

گرایش تکنیکی - ساختاری شعر هشتادی پیوستار جدیدی است که از یک سو، بریده و منقطع از گذشته نیست. و از سویی دیگر، کاملا امروزی و مدرن است. زیرا ایده ها و گزاره هایی که متاثر از بنیانی جدلی و ستیزه گر می باشد

 

نیروی محرکه ی جریان سازی و القائات دوره ای را به چالش کشیده اند. بنحوی که ما دیگر فرم و جریان مسلط و اثرگذاری که در سطح و ابعاد منطقه ای و فرامنطقه ای عمل کند (به معنای گذشته) نداریم! گسست و جابجایی و عدم توازن شکلی، شعر امروز را از موقعیت قطعی با کارکردهای معین جدا کرده، و در یک وضعیت سیال و ناپایدار و غیر قطعی قرار داده است. 

 

از اینرو، شعر دهه ی هشتاد به صورت فردی - منطقه ای تغییرات را پذیرفته، و ساز و کار خود را در جغرافیا و محدوده ی زیستی ـ تجربی منعکس و تکثیر می کند. کنش اندیشمندانه ای که از یک سو، به زیست و تجربه ی لحظه ای فرد - محیط پاسخ می دهد. و از سویی دیگر، ارجاعات بیرونی را بعنوان یک امکان گزینش می کند.

 

مکانیزم شعر هشتاد شاید - همچون گذشته - آن جهش دینامیکی دهه ای را نداشته، و همچنان گرفتار بی چگونگی رفتار و شیوه ای متکثر و غیر قراردادی باشد. اما در مسیر تغییر و تحول، حرکت های سازنده و موثری را تجربه و منعکس کرده است.

 

این بحث را - تا فرصتی دیگر- با این جمله جمع می کنم؛ شعر هشتاد شاید در اوج نباشد، اما در همان حال و حالت هایی قرار دارد که اقتضای این عصر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک