روش و متدلوژی روایت و روایتگری   

 

 

                                             

                                               بیاییم از کسانی شویم که

                                                         این جهان را تازه و نو می گردانند.

                                                                                              ((زرتشت))

متفاوت گویی یک اصل است. یک اصل اجتناب ناپذیر. همه سعی دارند بر خلاف جهت های تعیین شده (برخلاف آنچه که در دوران ادبی ما رخ داده یا در حال رخ دادن است.) فضای تازه و ناگشوده ای را کشف و تجربه کنند که در مقیاس جدید ((نامتعارف)) باشد. در برابر جهت های حاضر و متداول، زنجیره ای از سمت های مبهم و ناگشوده و بی پایانی وجود دارد که

 

بسیاری از مجهولات و ناشناخته ها را در خود جای داده است، شاید و بل که شاعران برای کشف و به بیان در آوردن جهت های ناپیدا و نامکشوف به سمت های نامعلوم و ناپیدایی در حرکت اند!

 

 

اگرچه ادبیات سیر طبیعی خودش را دارد و تنها برای پویایی و همخوان شدن با زمان است که در این مسیر...           چیز ها را جذب می کند! و یا نمی پذیرد!

اما

 

 

اما فراتر از آنچه که فکر می کنیم چیزها وجود دارند، که هنوز در بدویت و ناشناختگی گم و ناپیدا اند. کشف و الحاق مرزهای ناشناخته و ناپیدا - با تمام ابهام و پیچیدگی و رمز و رازها - یک امر معمول و متعارف در هر دوره ی ادبی بود (و هست). اما کاربست آن در یک ساختار نو و امروزین معمولا محتاج دقت و تمهیداتی است که در روند شکل پذیری اثر نسبت کارکردی پیدا خواهد کرد!

 

 

برای کشف و دستیابی سویه های پنهان و ناپیدای اندیشه و تصورات با واقعیاتی مواجه ایم که در محدوده ی دانش و آگاهی اینجهانی (اینجایی) ما وجود دارند. و مبنای تلفیق و ترکیب و اختلاط یافته های نو در حوزه ی فرم است.

 

 

امروزه با این که شعر را در دایره ی تصورات خود زمانمند کرده ایم، اما این به معنی محدودیت و انحصار اثر پشت دیوار زمان (متن) نیست! زیرا شعر یک تصور متحول و فرازمان است، اگر نقش و موقعیتش در دایره ی زمانی و در وضعیت سکون قرار بگیرد در همان وضعیت مورد اتفاق و نهادینه شده، اما به تدریج

 

 

ریشه می دواند و از تنگنا و رکود و حالت ایستایی بیرون می زند. نمود اثر ادبی در برخورد با زمان (و در یک دیالکتیک تاریخی) به اشکال مختلف وجود داشت (و دارد)، که گشودگی - باز گشودگی گره ها و شکستن دیواره ی قطعیت از اصلی ترین عامل برون رفت از وضعیت قرار داشت استقرایی و زمانی است.

 

در گذشته کشف قالب و معانی تازه و غریب نگاه و نگرش شاعران بزرگ و نام آشنایی همچون مولانا و سعدی و حافظ که تعلق به فراعصر داشتند را تغییر و جهت داده است. اما امروزه متفاوت گویی در یک فرایند زیباشناسانه از سوی شاعران به عنوان یک اصل بنیادین و یک واقعیت عینی (و قابل تجسم) در ساحت ادبی کارکرد دارد.

 

 

متفاوت گویی و نگاه نامتعارف که معمولا جای خالی و خلاء متناقض و غیر معمول را پر کرده، پوشش می دهد، از نیما به بعد... به صورت گسترده در شعر و جهان اندیشگی شاعران بازتاب داشت (و دارد)، که در دوره های مختلف رویکرد و ارجاعات متنوع و متفاوتش تامل برانگیز است.

 

 

اگر حرکتی در شعر امروز به وجود آمده که نشاندهنده ی ظرفیت و امکانات تازه و متنوع در جوامع صنعتی و عصر مدرن است، بی تردید این حرکت ریشه در همان سازه ها و پیشینه های ادبی دارد. با این توضیح که، شعر امروز با گسست از گذشته بر علیه نظام مسلط می شورد و به حوزه های ناشناخته، کشف ناشده، پنهان و ناپیدایی توجه و علاقه نشان می دهد که به یک مفهوم متفاوت است!

 

 

در بستر ادبیات تغییر و تحول لازمه ی حیات هنری و برون رفت از وضعیت مسلط و حتا فرم های نو و پیشرو است که الزاما در محور زمان و زمانیت اثر اهمیت دارد! این نکته را هم اضافه کنم که؛ در هر دوره ی ادبی تغییر و دگرگونی فرم و ساختار امری طبیعی تلقی می شود، نه تصادفی!

 

 

بل که قاعده ی بازی در طول متن و در روند شکل پذیری چون و چرایی های آشکار و نهان ساخته و اجرا می شود. این اتفاقی نیست. چون که اتفاق محدود است و در کثرت ناپیدا.

 

البته تصنع در شعر دهه های اخیر، مفهوم باری به هر جهتی و رفع تکلیفی به خود گرفته و بیش تر جنبه ی توجیهی - اثباتی پیدا کرده است. منتها این متن است که باید (و بایست) به نیازهای اجتماع پاسخ بدهد. اگر غیر از این باشد که باز محتاج بازنگری و تجدید در کاربرد مولفه ها خواهد داشت.

 

 

با توجه به گسترش تئوری و نظریات بنیادینی که روز به روز بر حجم آن افزوده می شود، مطالعه و مداقه در مسیر جریانات ادبی و نگاه و نگرش شاعران به جهان، راهکارها و ظرفیت های تازه و موثر و سازنده ای جهت پویایی شعر و تولیدات ادبی پیش نهاد شده (و می شود). و چند پارامتر دیگر... که بر محور کشف ساختار ها و یافته های نو ساخت و ساز شده اند، نشاندهنده ی تغییر و تحول فرم و ساختار است که

 

 

با تکیه به پشتوانه و پیشینه ی ادبی و فضای کلی شعر معاصر برای عینیت بخشی به امور اینجهانی و (به تبع آن) رسیدن به یک موقعیت تازه... می توان به بخشی از زوایای ناپیدای اندیشه و تصورات دست یافت. اگرچه در دسترس، اما ظاهرا از نظرها پنهان و دور مانده است!

 

بی تردید حفظ داشت قواعد مسلم و تثبیت شده ی ادبی از بدیهیات است، که در گذر زمان برخی از نحله های فکری ـ فرهنگی مطرح را جذب و ذخیره و قانونمند می کند. قواعدی که اصالت یافته و پذیرفته شده اند و ظاهرا تردیدی در پذیرش و کاربرد آن ها نیست (حال این که خطر وآشوب آفرینی و قاعده گریزی ذاتی شعر و جهان هنر است).

 

 

امروزه، ما در تحقیق و پژوهش خود - ضمن استفاده و بهره مندی از دستاورد و آموزه های گذشته - بنابر تقسیم بندی های رایج و متداول، آن را به عنوان ((سنت)) (و در تقابل با بدعت) می شناسیم / می خوانیم که ریشه در القائات اقلیمی ـ قومی، آداب و رسوم، فرهنگ عامه و شعر و تاریخ ادبیات دارد، و ظاهرا امری قطعی و ثبیت شده و غیرقابل تغییر به نظر می آید.

 

اما می توان تا حدودی (تا حدودی این امکان را به وجود آورد) مسیر قاعده و قراردادها را تغییر داد و چیزی به آن افزود، بدون آن که بخواهیم چیزی از گذشته و میراث ادبی مان کم کنیم که یادآور باور و فرهنگ پیشینیان است.

 

 

آن دسته از قواعد عام و پذیرفته شده و عمومیت یافته ای که بخش اعظم و منطقی شعر و ادبیات موجود را تشکیل می دهد، ریشه در بنیان های فکری فرهنگی جامعه دارد که به تدریج در توالی زمان تجربه و به کار گرفته شده تا به اشکال نو و متنوع دست پیدا کنیم. و اکثر بزرگان ادب فارسی بر آن اتفاق نظر دارند.

 

 

منتها برای ایجاد تغییر و احضار نهان داشت ها که غرابت و نزدیکی با گذشته، و همچنین ریشه های فرهنگی تاریخی جامعه داشته باشد، بنحوی که احساس بیگانگی و خود باختگی دست ندهد، در یک بستر فرهنگی تنها لازم است زمینه و مقدمات را فراهم آورد.

  

از 70 تا 80

هر دوره ی شعری را به دلیل شاخصه ها و شناسه های متمایز و قابل تشخیص می توان متعلق به شخص یا ایده ی مشخصی دانست، که در دهه ی 70 از شخص به گروهی مشخص منتقل شده، و در دهه ی 80 به صورت پراکنده، یعنی به اندازه ی تعداد شاعران گسترش یافته است؟

 

 

شعر هشتاد به صدای یکه و جریان مسلط تن نمی دهد، بل که به صورت فردی - منطقه ای تغییرات را پذیرفته، و ساز و کار خود را در جغرافیا و محدوده ی زیستی ـ تجربی منعکس و تکثیر می کند.

 

 

نوستالوژی بوم گرایانه ایی که از یک سو، به زیست و تجربه ی لحظه ای محیط پاسخ می دهد. و از سویی دیگر، ارجاعات بیرونی را به عنوان یک امکان گزینش می کند.

ردّ و پذیرش شیوه های نو و متفاوت که

 

به قصد جمع گرایی و جریان مداری در گستره ی شعر امروز پی ریزی و مدیریت می شود شاید چیزی را عوض نکند، اما فضای نویی را برای اندیشیدن باز می کند که برآمده از بطن امکانات این عصر است.

 

 

امروزه این مساله اثبات شده است که بعضی از شاعران پیشرو با پیش کشیدن فرم / ساخت و با تکیه به مساله ی زبان و یا حتا اهمیت روایت، و بر شمردن برخی از ویژگی و المان های متمایز، مترصد نام گذاری و نسل بندی دهه های شعری شده اند تا جایگاه واقعی شعر معاصر، که اصولا نگاهی نامتعارف و غیرشناخت شناسانه به اشیا و پدیده ها و هستییت اثر دارد را مشخص و تبیین نمایند.

 

 

در این راستا نظرات و پیش نهاد های پیشرو و نو، و گاه متناقضی بیان گردیده که در تقابل با داده ها و یافته های پیشین موقعیت و جهت های فکری فلسفی شعر معاصر را تعیین و تحلیل می کند.

 

منتها این به آن معنا نیست که قالب و اشکال گذشته، دیگر تاثیر و جایگاهی ندارد و کاملا مطرود، و از صحنه ی شعر و ادبیات خارج و یا حذف شده اند. بل که برخی از شاعران هنوز به قالب های گذشته (کلاسیک، نیمایی، شاملویی، و...) التفات دارند، و در فضای القایی و (تا حدودی) دگرگون شده ی آن زندگی می کنند که نمی توان

 

 

حکم بر عدم حضور آن ها صادر نمود. و یا حداقل ما بر اساس ((قانون نسبیت)) و الزامات مولفه های نسبی نگر که یکی از پایه های مدرنیته و عصر پسامدرن است، این گونه فکر می کنیم!

 

 

اگرچه نحوه ی برخورد با عناصر سازنده و تشکیل دهنده ی شعر، روش و شیوه ی بیانی - تکنیکی گذشته در فضای مسلط شعر امروز، خصوصا از سوی شاعران دهه های کنونی جدی گرفته نمی شود! از یک سو،

 

 

به این معنا هم نیست اگر احیانا نام شخص یا افرادی در این طبقه بندی ها حذف و یا فراموش شده باشد، دیگر آن شخص یا افراد وجود خارجی نداشته باشند، و در این تجربه اندوزی اثرگذار و سهیم نبوده اند. از اینرو، این دسته بندی ها و صف کشی ها و سهم دهی ها (عملا، و...)

 

بیش تر سلیقه ای و شخصی می باشد، بل که بازتاب دهنده ی تضعیف و نادیده گرفتن نیروی بالقوه ی شعر و شاعران معاصر است! و از سویی دیگر،

 

و با توجه به این که یکسری فاصله و تفاوت بین شعر 70 و 80 وجود دارد که مرتبط با ساخت شعر و نگاه شاعر به جهان است، به اختصار در اینجا به بخشی از آن اشاره می شود.

 

 

شاعر هفتادی پیش از شعر به فرم می اندیشید، و با نگاهی فرم اندیشانه سراغ شعر می رفت! حفظ روایت و زنجیره ی روایی باعث می شد که شعر در مسیر مفهوم و خط روایت ساخت و ساز شود.

 

و بعضا؛ شاعر هفتادی با توضیح و تئوری و... تلاش می شد تا شعر و جهان بینی خود را در متن بگنجاند! و از این رهگذر موجودیت خود را در یک مقطع ادبی حفظ و تضمین نماید! با این تصور که خواننده با پیش داشت و تحت تاثیر نظرات و تحلیل ها سراغ شعر می آید

(البته این نگرش هنوز هم وجود دارد).

 

 

در اینطور موارد موجودیت شعر به عنوان یک ارگانیزم (یک ارگانیزم زنده) به خطر می افتد. و این تنها فرم و تحلیل ها است که به جای طراوت و تازگی و قابلیت های متنی می نشیند! به این ترتیب، شاعر مجاب بود که میان فرم و معنا توازن و ارتباط بر قرار کند.

 

 

ولی شعر هشتاد به جای توازن میان فرم و معنا با کارکردهای روایی، به گسست و پراکندگی متن با چندین تکیه گاه روایی می اندیشد. از اینرو، در دهه ی هشتاد دیگر نقش تعیین کنندگی شاعران که برخاسته از منشی استبدادی و قطعیت پذیر است، مشاهده نمی شود (و یا کم تر به چشم می آید).

 

 

پارادیم های متمایز کننده آنچنان نیست که شعر 80 یکباره از گذشته بریده، و در فضای دیگرگونه ای قرار داشته باشد، بل که با جذب و ذخیره ی یکسری ویژگی و تفاوت در موازات تجربیات گذشته به حیات خود ادامه می دهد.

 

 

بنظرم برخی از تفاوت های کارکردی آن ها را به اختصار می شود این گونه طرح و بیان کرد.

شعر دهه ی 70 در فضایی فشرده و یکدست جریان داشت.

فضای شعری دهه ی 80 باز و گسترده شده است.

شعر 70 روایت پذیر و منسجم بود.

شعر 80 روایت گریز و نامتمرکز است.

شعر 70 در پیشرو ترین حالت بر آمدی از تکنیک های خطی می باشد.

شعر 80 متمایل به تکنیک های غیر خطی و سیال و ناپایدار است.

 

 

اگرچه تعلیق و نحو ستیزی در شعر 70 و حتا دهه های پیشین وجود داشت و مورد توجه ی شاعران بود، اما ساخت اثر مانع از آن می شد تا جنبه های مختلف روایت آشکار گردد. اما گسست و نحو ستیزی در شعر هشتاد فرایند تازه ای را ممکن ساخته که به نسبت زمان متن، از گذشته فاصله گرفته است.

 

به این ترتیب، از اوایل دهه ی 80 تغییر در ویژگی و خصوصیات شعر به وجود آمده که نشاندهنده ی تفاوت و تمایز نسبت به دهه های گذشته است. زیرا شعر 70 شخص محور و جریان گرا بود. اما در دهه ی هشتاد، دیگر این مرزها شکسته شده است. بنحوی که دیگر به تعداد شاعران و متن های تولید شده (و در حال تولید) تفاوت رفتاری با زبان و تمهیدات شاعرانه وجود دارد.

 

  

لینک