اساشعر، مرگ كليشه ها   

اين مقاله نقد ديالوگ گونه اي با نوشتار جهانگير نصري اشرفي در ارتباط با شعر فولكلور تبري، خصوصا اساشعر مي باشد كه مقاله ي انتقاد گونه ي محقق و پژوهشگر ارجمند در كتاب "نغمه هاي سرزمين باراني" اسدا … عمادي، صص 145 الي 155چاپ شده است. اميد مي رود كه نظرگاه ها و رهنمون هاي منتقدين معزز خلاقيت و نوآوري جوانان علاقمند را به وادي عبث و پوچ نکشاند!!…

                                                 -------------------------------------------------------------------------------

شعر تبري، لحظه سرود هايي برآمده از عشق و رنج وارگي مردم ساده و پاكدل اين سامان است كه اساسا هدف از سرايش و شكل پذيري قالب ها و معنا پذيري احساسات و ذهنيات را بايد در لحظه و حال و هواي سراينده ي آن جستجو و مورد ارزيابي قرار داد. زيرا شعر تبري پيش از اين كه جنبه هاي معنايي و عاطفي خود را در قالب هاي سنتي و قراردادي مشروعيت ببخشد، بصورت نائيف و ابتدايي، شكل ها و فرم هاي تنيده و در هم آميخته اي را تجربه كرده، كه لازم است علاقه مندان به فرهنگ محلي و بومي، و شعر فولكلور مازندراني در پيدايش و پيدايي اين قالب شعري و تناقض و نابساماني هايي كه پشت سر گذاشته تفحص و كنگاش نمايند.
معمولا در شعر فارسي آنچه كه در قالب ترانه و شعر عاميانه، و يا حتا در قالب هاي كوتاه از قبيل رباعي و دوبيتي (كه برخي از اجزا و مايه ي ترانه را داراست. توسط سراينده، و يا ديگران في المجلس همراه با ساز به آواز در مي آمد) عرضه شده، نوعي لاقيدي و گريز از اوزان عروضي و قالب هاي رايج در آن ها ديده مي شود. حالا آنچه كه به لهجه و گويش (مترداف زبان) محلي كردي، لري، خراساني، دشتي، بلوچي، گيلكي، تبري، و … سروده مي شد را هم مي توان در اين پروسه قرار داد و افزود؛ خود سري و سرپيچي در اين قالب ها نمود يافته تر است. نه بخاطر نفي و حذف وزن عروض، بل كه اين لاقيدي و گريز از قالب هاي رايج و اوزان عروضي در خاصيت لهجه و زبان و در ذات و جهان انديشگي بوم سرودها وجود دارد.
دكتر شميسا پژوهش و تحقيق مبسوط و ارزشمندي در رابطه با رباعيات انجام داده كه ضمن بر شمردن ويژگي هاي قالب هاي كوتاه در ادبيات فارسي، در بخشي از كتاب اشاراتي به شعر محلي ـ بومي از جمله دوبيتي هاي باباطاهر دارد كه در قسمتي از اين پژوهش متذكر شده است: "اشعار بابا طاهر به مرور زمان تغييراتي كرد و به لهجه دري نزديك شد و وزن آن مطابق قوانين عروض رسمي در آمد" و در ادامه مي افزايد: "در المعجم اشعاري از او باقي مانده كه از نظر لغت و تركيب و وزن با آنچه امروز هست تفاوت دارد"
در كنزالاسرار امير پازواري، در بخشي از اشعار (هنگام تقطيع اگر دقت كنيم) اين گريز و لاقيدي را مي بينيم كه برخي از شعرهاي امير بزرگ، بيرون از وزن و قالب بنديي هاي رايج عروضي و سنتي است. تقطيع اين اشعار معلوم مي كند (صرفنظر از اوزان ايقاعي و هجايي) شاعران محلي سرا قبل از اين كه به شكل باوري برسند از معنا پذيري استقبال كردند، و آرمان و انديشه و احساسات خود را در قالب معنا ريخته اند. نه به اين معني كه گذشتگان معناگرا بودند، و در موازات ادبيات رسمي حركت مي كردند. بل كه بومي سرودها، بدليل اين كه به فرهنگ بخش محدود تري از اجتماع و مردم تعلق و توجه داشت، منفك و طرد شده از گستره ي شعر، و باصطلاح در قياس با جريان تثبيت شده و زبان معيار، بيش تر زاغه نشين بحساب مي آمد، و اساسا ـ تنها ـ در حوزه ي بومي و جغرافيايي خاص خود داراي اعتبار و فعل و انفعال لازم بود و متناسب با لحظات و حال و هواي سراينده صورت مي پذيرفت.
امروز هم شاعران محلي سرا براي نشان دادن اين لاقيدي و گريز از اوزان بصورت ايقاعي ـ و حتا خارج از اوزان رايج ـ شعر مي گويند كه براي نمونه جليل قيصري در مجموعه شعري "مه و منجور"، و خود جهانگير نصري اشرافي در ننوز ها (كه ظاهرا استقبال از امير گوته كه … ) و اشعار پايان مقاله ي خود از جنبه هاي ايقاعي وزن استفاده نموده است. همچنين علي حسن نژاد تجربه ي شعرهاي آزاد و رها از وزن بسيار دارد كه قابل استناد است. صرفنظر از اين كه بعضي ها هنوز رجوع به شعر هجايي و رها از وزن مي كنند كه غالبا حروف و هجا گذاري را به جاي صامت ها و مصوت ها اصل مي دانند.
با اين مقدمه قصد دارم بگويم كه عدم رشد و بالندگي بوم سرودها و فرهنگ عامه در استان در واقع خود ما هستيم. خود ما كه براي اثبات و مشروع جلوه دادن ايده ها و نظريات خود اقدام به نفي و سركوب ديگران و ديگرتران مي كنيم.
اخيرا در ارتباط با شعر بومي و فولكلور تبري، و همچنين در رابطه با اساشعر، نظريات مبهم و ضد و نقيضي عنوان گرديده كه ظاهرا نيت مولف نفي و ناديده انگاشتن همه، الا خود است. در كتاب "نغمه هاي سرزمين باراني" اسدا … عمادي، از صفحه ي 145 الي 155 مقاله اي به قلم جهانگير نصري اشرفي چاپ شده كه در مخالفت با انگاره هاي پيشرو و كارآمد روز، برخوردي بسيار سطحي و غيركارشناسانه با اساشعر نموده است. از فحواي كلام جهانگير نصري اشرفي بعنوان يك محقق و پژوهشگر معلوم است كه براي خالي كردن ذهنيت خود از شكل ها و معناهاي تكراري و كليشه اي چاره اي نمي بيند مگر اين كه به شدت اين نگرش نو، و هر آنچه نوگرايي در شعر تبري است (و مبادا در آينده اتفاق بيفتد!) را  تكذيب و مورد نكوهش قرار بدهد، و از آن با عناوين غريب و نامتجانس از قبيل: "كوشش هاي شگفت آور و سئوال برانگيز" ، "بحث هاي شبه روشنفكري" ، "يك شوخي و مضحكه" و حتا باصطلاح در دفاع از "جوانان علاقه مند و پرشور" كه پيش برنده ي دستاوردهاي امروز بحساب مي آيند اضافه مي كند "وادي هاي عبث، ذهن آنان را به بسته هايي با بزك ها و لعاب هاي چشم نواز و فريبنده اما ميان تهي معطوف مي سازند" ص 148 و 149 ، همان ماخذ.
در بخش ديگري از مقاله، اشاره به تجربه هاي ناموفق و جنجال برانگيز دهه هاي 40 و 50 در جريان سازي و موج هاي ادبي بي مايه و بي اساس مي كند. (همان ماخذ) كه بنظر مي آيد وي اساسا اختلاط سبك ها و فرم ها را (براي رسيدن به رايكاليسم ادبي) در حوزه ي مطالعاتي خود نگنجانيده است كه از جريانات ادبي در دهه هاي 40 و 50 بعنوان تجربه هاي ناموفق و جنجال برانگيز ياد مي كند. پژوهنده و محقق محترم بر اين باور است كه با طرح "ديدگاهي شوونيستي و كوتاه بينانه"  البته به اعتقاد وي "نياز طبيعي جامعه امروز" در همان قالب ها و كالبد هاي غبار آلوده و پوسيده ي دوران صفوي مشروعيت دارد.
اين گونه نگاه كردن به دستاوردهاي ادبي، كلي و ذهني و بدور از شناخت واقعي براي نشان دادن تغيير و تحول در زيباشناسي شعر فارسي و فولكلور مازندراني است. آيا امروز، ماندن در محدوده ي تجربيات تاريخي و حفظ يافته هاي گذشتگان بديهي است؟ و يا ضرورت ورود به يك دوره ي فرا تاريخي الزامي است؟ چگونه مي توان تفاوت هاي فاحش و تكان دهنده ي سنجه ها و نگره هاي روز را در قياس با معيارهاي تاريخي ـ در تمام عرصه ها، خصوصا در گستره ي شعر و ادبيات ـ ناديده گرفت؟!   
صرفنظر از اين كه جهانگير نصري اشرفي سعي كرده سلطه محوري خود را در اجزا و كليت اين مقاله حفظ و به رخ بكشد، و حتا با پرستيژ و اتيكت يك بزرگ قبيله و يك پدرسالار ادبي تلاش مي كند با نقيضه گويي از اكثر شاعران تبري سراي استان ايراد بگيرد، و اساسا شالوده ي شعر و گرايشات فكري ـ هنري بوم گرايانه ي اساشعر كه داراي فرمي خلاق و پيشرو در فولكلور مازندران است را بي مايه و ناكارآمد معرفي و نشان دهد. خواندن اين مقاله خود بيان كننده ي معدل فرهنگي ـ عاطفي برداشت كليشه گون و تعريف شده اي از خلاقيت و نوآوري در حوزه ي شعر، خصوصا شعر تبري مي باشد كه ظاهرا شتاب زدگي و غيرعلمي بودن اين مقاله غير قابل انكار است. (البته رفرنس انتهايي مقاله نشاندهنده ي اين است كه دقت لازم از سوي جهانگير نصري اشرفي به جهت نقد و نقادي صورت نگرفته است كه خود صادقانه به اين امر معترف است: "اميد كه ديگر منتقدان ارج مند شعر تبري كاستي هاي مسلم اين نقد شتابزده را به انجامي دقيق و پربار منتهي سازند." (همان ماخذ)
پي ساخت اين گونه تفكر و اين نوع انديشيدن به شعر، و مقوله هاي ذهني ـ زباني، تعلق به دوراني دارد كه سال هاست از آن فاصله گرفته ايم. دوراني كه پذيراي سلطه محوري و مطلق گرايي بود، و منطقي جز نفي و سركوب و ويرانگري را نمي پذيرفت. اما امروز، ديگر خود اين تفكر سركوبگرانه مورد هجوم قرار گرفته است، و اين گونه قطعي نگري و مطلق انديشي ها، جاي خود را به تعامل و نسبي گرايي در شناخت داده است.   
قرار نيست كه ما هر چه فكر مي كنيم همان فكر و ذهنيت را در موقعيت هايي مختلف منعكس و به كل نظام فكري ـ فرهنگي جامعه، و يا بخشي از آن تعميم دهيم. البته آن هم نه به شرط اصلاح، بل كه فقط به جهت رد و حذف و سركوب!!…
بعنوان مثال: يك جهانگير نصري اشرفي در شرق استان است كه (بدون پذيرش تغيير و دگرگوني) به فضاها و حجم هاي بجا مانده از گذشته و دوران صفوي دلبسته و علاقه مند است، و هيچ عمل هنري كه پتانسيل و ظرفيت هايي برخلاف نگاه و نگرش او داشته باشد را نمي پذيرد. همچنين يك جهانگير نصري اشرفي منعطف و تغيير پذير در غرب استان زندگي مي كند (كه با احترام به گذشته) به فضاها و حجم هاي روز اهميت مي دهد، و دقيقا هم نظر و همسو با رفتار و انديشه هاي جهانگير نصري اشرفي ساكن در منطقه ي شرق است. حالا اين دو جهانگير نصري اشرفي با دو نگاه و دو نگرش متفاوت، وقتي كه در مقابل هم قرار مي گيرند چه اتفاقي خواهد افتاد؟ با توجه به ايده ها و نظرگاه هاي مختلف و متفاوتي كه وجود خواهد داشت بطور طبيعي اين، آن و ديگري را تاييد نمي كند. زيرا بدليل موقعيت جغرافياي، تفاوت هاي اقليمي، زباني، فرهنگي و نحوه ي انديشيدن و … (حتا اگر هم در يك استان و يا در شهرهاي همجوار باشند) تجربيات آن ها متفاوت و ناهمگون است.
من فكر مي كنم كه جهانگير نصري اشرفي (كه تلويحا يا تعمدا اساشعر را "هساشعر و يا هر نام ديگر" مي نويسد!) تنها به فرم اساشعر اكتفا كرده، و اساسا اين فرزند ساده و بي آلايش فولكلور پيشرو كه برخاسته از دل اجتماع و دامن طبيعت سبز مازندران است را نخوانده است. و يا با دقت، هستي يات و معادلات انديشگي جديد به شعر تبري را مورد مطالعه و تفحص قرار نداده، تا ظرفيت و امكانات آن را كشف و جذب نمايد. بطور طبيعي براي شخصي همچون جهانگير نصري اشرفي ـ تنها ـ مشاهده شكل و فرم يك اثر كفايت مي كند تا پي به بينان هاي فكري ـ فرهنگي و زيبايي شناسي آن ببرد!! …
ولي ما نمي توانيم يك سازه، يا يك فرم نوظهور را تنها با اشارات و عبارات طنز گونه و نگاهي فانتزي از قبيل: "احتمالا كساني كه فكر مي كنند مي خواهند با ايجاد سبك جديد در قالب گويشي رو به زوال به نيمايي ديگر در شعر مازندراني تبديل شوند، …" (همان ماخذ) با اين گونه كلي گويي هاي جانبدارانه آميخته به طنز و طعنه و بدون ادله و مستندات علمي و منطقي رد و نفي كنيم. بل كه لازم است با نگاه و نگرشي همه جانبه و رويكردي آسيب شناسانه، با بر شمردن دلايل متقن و مستدل، ـ آن هم در وضعيت تعاملي ـ ضعف و قوت سوژه مورد نقد را آشكار و بيان نماييم.
حالا من مي پرسم آقاي جهانگير نصري اشرفي؛ محقق و پژوهشگر ارجمند، آيا شما مالارمه شعر فولكلور مازندران هستيد كه براي چگونه انديشيدن و چگونه شعر سرودن شاعران اين منطقه با يك مقاله ي نقد گونه و خلق چند كار … براي ديگران خط و ربط تعيين مي كنيد؟!
در بخش ديگري از مقاله، جهانگير نصري اشرفي حكم بر امحاء و از بين رفتن گويش مازندراني را صادر كرده، و صميمانه به شاعران تبري سرا سفارش مي كند كه "انرژي و خلاقيت هاي شاعرانه ي خود را در خدمت تعميق شعر فارسي خود قرار دهند." (همان ماخذ) در اينجا مساله ي خرده فرهنگ ها پيش مي آيد كه زبان ها و لهجه ها و ادبيات عاميانه و فولكلور زير شاخه ي آن است. البته اين يك بحث جديد و امروزي نيست، بل كه سابقه ي آن بر مي گردد به دهه هاي 30 و 40 كه صف كشي ها و جنجال هايي در رابطه با شعر عاميانه و رسمي وجود داشت. اما امروز شعر و ادبيات عاميانه در موازات شعر و ادبيات رسمي جريان دارد، و به عقيده ي بعضي ها شعر و ادبيات عاميانه نسبت به اشكال رسمي ـ حتا ـ پيشرو تر است.
امروزه، اگرچه زبان و گويش هاي محلي (تنها) بدليل تنوع اقليمي داراي اهميت است، اما به عقيده ي زبانشناسان لهجه ها و گويش هاي منطقه اي چيزي از زبان معيار و رسمي كم ندارند. منتها شرايط به گونه اي بود كه يك زبان در موقعيت مشخص تر و معتبر تري قرار گرفت، و بقيه در جغرافياي خاص خود امكان و اعتبار يافتند. به گفته ي دكتر باطني: "زبان تا وقتي كه سخنگو دارد زنده است." (نقل به مضمون) و يا بعبارتي "زبان وقتي مي ميرد كه سخنگو نداشته باشد" پس ما بدليل طيف گسترده ي سخنگويان نبايد اعلاميه ي انهدام، و يا مرگ لهجه و زباني را صادر كنيم كه در حال بيان شدن است.
احتمالا به فلسفه ي پيشامرگي زبان محلي مازندراني جليل قيصري بعنوان يك شاعر و نويسنده ي جستجوگر فكر كرده، و انديشيده است كه براي حفظ داشت شعر و ادبيات فولكلور و فرهنگ بومي، اساشعر را پيش نهاد مي دهد. نتيجه ي اين گونه حملات و دشمني ها با اساشعر و شخص جليل قيصري ما را به اين برداشت مي رساند كه اساشعر در شعر تبري مساوي است با مرگ كليشه وارگي.
ما مگر چقدر مي توانيم انديشه و احساسات جوانان علاقمند به شعر و ادبيات را در قالب ها و تفكرات تكراري و كليشه گون محبوس و بي اثر كنيم؟ و انتظار داشته باشيم همچنان از روش هنر ورزي آبا اجدادي پيروي كنند! البته مسئوليت ما، حفظ داشت ميراث نياكان و تبليغ و تكثير آثار و يافته ها و اندوخته هاي گذشته است. علاوه اين كه افزودن يافته ها و دستاوردهاي جديد كمك مي كند تا وظيفه ي فرهنگي خود را بعنوان محقق، شاعر و نويسنده در قبال فرهنگ و گويش مازندراني به انجام برسانيم، و "با توجه به امحاء گريز ناپذير زبان هاي بومي در ايران" دچار بحران هويت و بيگانگي و خود فراموشي نگرديم. اين يك توهم است كه فكر كنيم چون ظرفيت و امكانات اساشعر در خلاف سليقه و ذوق و عادات ما قرار دارد؛ در نتيجه، اين بدعت و نوآوري در شعر تبري باعث شد كه تمام آنچه از گذشتگان و آبا اجدادمان به ارث رسيده، يك باره نيست و نابود شود. آيا نفي و انكار خلاقيت و نوآوري در شعر تبري راهكار و پيش نهاد علمي و كارشناسانه اي براي حفظ و گسترش گويش و فرهنگ بومي مازندراني است؟
نمونه هايي از اساشعر، در مجموعه اي تحت همين عنوان، اساشعر (شعر نو مازني با بيانيه و مقالات) در سال 1379 توسط جليل قيصري انتشار يافت. و همچنين نمونه هايي از اساشعر در نشريات محلي گيلان و مازندران به چاپ رسيده كه بازتاب دهنده ي ميزان تلاش و كوشش مبدع آن است. ضمن اين كه جليل قيصري در بيانيه ي اساشعر جداگانه و بطور مجزا نسبت هاي شكل پذير فرم و معناي آن را معرفي و تشريح نموده است. من قبلا با استناد به بيانيه ي اساشعر، تلويحا به تحرك و تحول در شعر تبري اشاره كردم كه بد نيست در اينجا هم ارجاع به پيش نهاد و نظريات آگاهي دهنده ي خالق اين حركت نو در فولكلور مازندران داشته باشيم.
بنا به گفته ي قيصري " اساشعر همانند ديگر گونه هاي هستي يافته براي به سامان رسيدن به 4 پرسش اساسي پاسخ مي دهد، كه عبارتند از: 1ـ هدف : 2ـ حركت و چگونگي : 3ـ مسير حركت، منازل و اطراق گاه ها: 4ـ  راه توشه و ساز و برگ:" كه در طبقه بندي قواعد اصلي و كارآمد قرار مي گيرند، اما از اين به بعد … (دقيقا) در مرحله ي راه توشه و ساز و برگ  چهار وجه ديگر از مراحل بنيادي به جاي قواعد اصلي براي شكل گيري اساشعر اصالت مي يابد كه عبارتند از:" 1ـ ايجاز و كوتاهي شعر 2ـ تصوير 3ـ فعاليت و تحرك 4ـ هندسه و معماري نو " ("نقل به مضمون" اين مطالب برگرفته از بيانيه ي قيصري است.) اين انديشه و اين دست كارها كاملا روشن و شفاف است، و تاثير و رويكرد آن در حوزه ي روشنفكري "نه شبه روشنفكري" بسيار موثر و روزآمد است.
با اينهمه، اساشعر واكنش جديدي به شعر و ترانه هاي محلي مازندراني است كه جليل قيصري از شاعران توانا و مطرح غرب استان، با استفاده از تجربيات چندين ساله ي خود در زمينه ي شعر و ادبيات فولكلور، با نگاهي بوم گرايانه، بنا بر نياز اكنوني جامعه جهت دستيابي به ساختارهاي بياني جديد، شعر تبري را كه سال ها در قالب و شكل مشخص و گاه متناقض جريان داشت كنار زد. قيصري اساشعر را براي ايجاد فضايي متفاوت و متنوع در شعر تبري، تحت تاثير گات ها ، هايكو ژاپني و هسا شعر اهالي گيلان، و با توجه به تغيير و تحولات مطرح در شعر معاصر و …  پيش نهاد كرد، و مانيفست آن را تهيه و تبيين نموده است. 
الگوي فكري جليل قيصري بعنوان ابداع كننده و مبلغ اين حركت پيشرو (كه بعضي ها از آن بعنوان آ وان كارديسم بومي نام برده اند) در گستره ي شعر تبري، بي ترديد نوآوري و گريز از قالب هاي رايج و كليشه گون است كه پس از انقلاب، در شعر بيش تر نقاط كشور، خصوصا در شعر محلي مناطق مختلف كشور اتفاق افتاده كه مورد توجه و استقبال شاعران نوگراي محلي سرا قرار گرفته است. 
اگرچه قيصري در معرفي دستاورد خود كه در واقع بسيار اقدام حاد و زمان بري بود، گاه دچار افراط و تفريط هايي شده كه معمولا نزد شاعران نوآور و جريان ساز امري طبيعي و قابل پيش بيني است. صرفنظر از شعر و ترانه هاي محلي كه مواد و مصالح اوليه ي اساشعر را تشكيل مي دهد، و قيصري در تقابل با شعر و ترانه هاي محلي و نحوه ي برخورد شاعران محلي سرا دست به اين ابتكار زد، از جمله مي توان به خرده گيري به هساشعر (بطور ضمني) و هايكو (مشخصا) اشاره كرد كه قيصري با توجه به پيش رو داشتن و بهره گيري از فرم ويژه و امكانات بياني اشكال ياد شده، مشخصا ساز و كار اساشعر را پيشرو تر و سامان يافته تر معرفي مي كند. با اينهمه، اساشعر، قابليت تغيير و تحول زباني و فرمي را برخلاف سازه هاي ياد شده ديگر در بطن و بستر ذاتي و طبيعي خود دارد كه رويكرد و گسترش ظرفيت و امكانات آن در اين زمينه مي تواند الگوي موثري باشد.
اساشعر گزينشي انتقادي و شكل پذير نسبت به جريانات قبل از خود است كه ارزش ها و معيارهاي نو و مدرن را در زبان و فرم محلي نشان مي دهد. البته باز هم تاكيد مي كنم كه كار ارزنده ي قيصري در معرفي و طرح اساشعر و فضايي متفاوت در شعر محلي قابل تقدير است، اما به دور از هرگونه تعصباب قومي ـ قبيله اي و يك سويه نگري، بايد پذيرفت سكوي پرواز و نطفه ي اصلي اساشعر همچون فرم هاي تغيير پذير ديگر، برگرفته از اشكال به سامان قبل از خود است.
جليل قيصري با صدور بيانيه ي اساشعر حركت مدرن و نويي  را به فولكلور مازندراني پيش نهاد داده كه در حال حاضر بعنوان چهره اي شاخص و جريان ساز در شعر تبري مطرح است. نبايد از سنتگرايان و آن هايي كه دنبال فسيل بقاياي شعر و ادبيات فارسي و محلي در موزه هاي تاريخ مي گردند انتظار داشت كه با ذهنيت بسته و قالبي سراغ اين شيوه ي بياني در شعر بروند و مهر تاييد بر آن بزنند.
البته من نه اشكال سنتي را رد مي كنم نه تاييد! بل كه بر عينيت يافتگي آن تاكيد و اذهان دارم، اما … اما در همين جا به صراحت اعلام مي كنم كه من معتقدم روزي فرا خواهد رسيد كه شعر تبري - الزاما - بايد از اساشعر آغاز كند، و شاعران محلي سرا مجاب به پيروي از جليل قيصري خواهند بود. يعني شعر تبري كه ارزش و اعتبار خود را در همان شكل و موقعيت اوليه، و در دستان توانمند معدود شاعران بومي سرا حفظ كرده، لزوما (در آينده) بايستي برگردد و يافته هاي خود را در فرم پيش نهادي و نتيجه ي عشق و رنج وارگي جليل قيصري بريزد.

لینک