نگاهي به مجموعه ي شعر « كمي بيشتر از خودم » از سهيلا نتاج   


                      

مجموعه ي شعر “ كمي بيشتر از خودم ” نخستين تجربه ي “ سهيلا نتاج ” شاعر ساروي ، شامل 34 شعر سپيد در 77 صفحه است . همان گونه كه از شعر هاي اين مجموعه بر مي آيد ، شاعر تمايل به ساده گي ( ساده گويي ) را الگوي كار خود قرار داده است ، تا امكان تازه اي را كشف و معرفي نمايد .
ساده گي يكي از امتيازات و وجه متمايز « شعر امروز » نسبت به گذشته است كه در شكل و محتوا ( به دور از تزئين گرايي ) نمود مي يابد ، تا شاعر از انتزاع و شعار زده گي هاي رايج سنت شعري فاصله بگيرد . از اينرو ، گرايش به زبان محاوره و كشف ظرفيت هاي زباني از نكات قابل توجه شعر معاصر است ، كه قصد دارد شعر و ادبيات را در فضايي نامتعارف دنبال نمايد .
براي شناخت نگاه غيرمتعارف نزد شاعران زن در شعر معاصر بيش تر به نام هاي آشنايي همچون فروغ ، طاهره صفازاده ، فرشته ساري ، گراناز موسوي ، پگاه احمدي ، و … بر مي خوريم كه ـ در زمان هاي مختلف ـ  با پرداختن به جزئيات زندگي ، و انتقال تجربيات شخصي در عرصه ي شعر و ادبيات گام هاي جدي و موثري برداشته اند .
با اين همه ، نقش زن در شعر و ادبيات معاصر پس از “ فروغ ”  به دليل تغيير نگاه و نگرش به هنر و محصولات هنري ، در حوزه هاي فكري ـ فرهنگي مطرح و داراي اهميت است . شايد و بل كه به اجرا گذاشتن نقش زن ، يكي از مسئوليت هاي ذاتي و غريزي زنان شاعر بعنوان يك زن ـ يك زن هنرمند ـ باشد كه ضمن بيان احساسات بتوانند حس زنانه ي ( دنياي زن مدار ) خود و زنان جامعه را انتقال دهند .
“ نتاج ” بعنوان يك زن ـ يك زن هنرمند ـ در نشان دادن نقش و جايگاه زن در “ كمي بيشتر از خودم ” بنحو مطلوبي از عهده ي اين مهم بر آمده ، و از زواياي مختلف به مساله ي زن و نقش زن در خانه و اجتماع پرداخته است .
الف ـ بعنوان زن در خانه ، “ نمي توانم با خودم مهربان باشم / و حلوا بياورم به نيتي كه / حسابم خالي است / بي محل تر از خروس همسايه / چيزي نمي كشم كه برگردد به … / جمعه كه تمام شديد ” ( ص ـ 26 و 27 ) تضاد و تناقضي در اين سطرها وجود دارد كه نامهرباني شاعر را نسبت به خودش توجيه مي كند . چون كه “ نتاج ” حسابي با ديگران ( مخاطب )  ندارد كه به نيتش حلوا پخش كند ، اگر بدتر از خروس مزاحم همسايه بگذارد و بي وقت صدايش در نيايد ، روي حلوا چيزي نمي نويسد ( شكلي نمي كشد بر گردد و بر ضد شاعر عمل كند ) كه نشانه ي حيات و دوباره زيستن باشد ، زيرا آخر هفته ( جمعه ) روز تمام شدن تو است .
با اين كه زبان “ نتاج ” ساده و شفاف است ، اما اين بند ـ و بخش هايي ديگر ـ از “ كمي بيشتر از خودم ” عميق است و چند معناي مختلف دارد .
و يا … “ مثل همه ي دعواها حلوا پخش مي شود و ” (ص ـ 53 ) در اينجا دعوا يك امر طبيعي فرض شده و همچنين تلخي و پرخاشگري را با شيريني تزئين كردند . و يا “ بي رشته كه آشم گره نمي خورد ” ( همان ماخذ ) “ نتاج ” هم مانند “ فروغ ” و شاعران زن ديگر … سعي مي كند ، تا گوشه هايي از زندگي زن ايراني را نشان بدهد . به همين دليل ، در برخي از شعرها توجه به كار زن در خانه دارد . اما انگار “ نتاج ” بعنوان يك زن در خاته ، چيزي جز پختن آش و حلوا ( با چاشني طنز ) براي ديگران بلد نيست .
ب ـ بعنوان زن در اجتماع و محيط كار ، “ روسري ام را گره نمي خورم و پله ها را دو تا دو تا … / مي زنم بيرون ” ( ص – 37 ) “ نتاج ” زني نيست كه در خانه محصور شده باشد . زيرا هر وقت كه روسري اش را ببندد به گفته ي خودش “ دلت شور نزند / قد خودم سايه مي اندازم ”
و يا … “ پشت اين ميز كه / از هر گونه احتمال شانه خالي مي كند ” ( ص ـ20 ) تشخص بخشيدن به اشيا ، در شخصيت انساني دادن به ميز تجلي مي يابد ، كه براي اثبات واقعيت وجودي ( حضور راوي ) نسبت به احتمالات بي اعتنا مي باشد . اين سطرها نشاندهنده ي زيست اجتماعي و موقعيت حرفه اي شاعر است .
اما در محيط كار ، به واسطه ي حساسيت شغلي كه دارد ، يعني لازم است در اتاق عمل بيماران را براي تزريق بيهوشي آماده نمايد . “ براي نرفتن كه ايستادن كمكي نمي كند / عطسه تجويز نمي كنم / شير يا خط / اين محدوده اي كه روي هم نرفته ـ 451 درجه ” ( ص ـ 12 ) و يا … “ خشكت نزند لاي تيغ و سرفه و … ” ( ص ـ 71 ) و يا … “ كوتاه بيا همين جا / در هم نزدي بر نمي گردد اين عطسه / قيافه ام را به هم مي ريزد ” ( ص ـ 65 ) كه نحوه ي شكل پذيري اين فرآيند نشان داده مي شود ، ضمن اين كه شاعر از امكاناتي كه در اختيار دارد استفاده مي كند ، تا با تمهيدات بياني به شصت نرسيده … و يا ، بيش تر از ده … نتيجه ي شاعرانه اي به دست مي آيد . يعني : با اعتماد به نفس بيمار را ( هر كس كه باشد و هر قدر طول بكشد ) بالاخره بيهوش مي كند .
پس نبايد از صداي سرفه و عطسه ترسيد ! زيرا اين عناصر در متن جنبه ي تزئيني ندارد ، و در حرفه و در طبيعت محيط كار “ نتاج ” به مثابه ي يك عنصر واقعي كاركرد دارد . شايد براي همين است كه لحظه ي به هوش آمدن بيمار كلامش اميدي آميخته به طنز مي گيرد : “ خودت را به اسم صدا كن /  نترس / همه ي آدمها كه مصنوعي نفس نمي كشند ” ( ص ـ 68 )
و بل كه به همين دليل است كه “ نتاج ” از اصطلاحات علمي ـ پزشكي ( سندرم و 1011110 و … ) براي انتقال پيام شعرش بهره مي برد .
در شعر هفت ( ص ـ 22 ) وضعيت بحراني بيماري ترسيم شده است كه شاعر بنا بر شرايط سخت و كمبود امكانات در يك مرحله ي حاد ، مجبور به تنفس دهن به دهن مي شود ، تا بيمار را از يك مرگ حتمي نجات دهد . اگر چه در شعريت اين اثر ترديد دارم ، اما به ما كمك خواهد كرد ، تا پي به حرفه ي شاعر ببريم : “ آنقدر مي ميرم كه … / بماني / ا ، 2 ، 3 ، … نفس / 1 ، 2 ، 3 ، … نفس / دستانم براي تو مي تپد / و لبانت مهمان نفسهايم / پرواز نكن / با تو مي ميرم ” ( ص ـ 22 )
استفاده ي بيش از اندازه از اعداد رياضي در « كمي بيشتر از خودم » نشاندهنده ي گره خورده گي زندگي حرفه ي “ نتاج ” با زبان اعداد است .   
ساده گي و رواني و شفافيت زبان موجب شده تا برخي از سطرها در سطح بماند . نثر واره هايي كه تنها تامين كننده ي معناي ثابت است . اما برخي ديگر از سطر ها ـ بدون اين كه از تكنيك خاصي پيروي كنند ـ از چنان قدرتي برخودار است كه ( در ادامه به آن خواهيم پرداخت ) نمي شود معناي يكه و قطعي بر آن فرض كرد . ضمن اين كه لغزش هاي زباني زماني به ضرر شعر است كه در يك اثر معين مورد مطالعه قرار بگيرد . بعنوان مثال : شعر 3 ( ص ـ12 ) 
طبعا هدف معنا گرايي نيست ، و بيش تر معنا گريزي و تكثر معنا موضوعيت دارد كه به تعبيري : “ در خود متن و يا در نگاه خواننده نهفته است ” با خوانش هر متني دريافتي داريم كه قرائت ما از آن متن به حساب مي آيد . بعبارتي ديگر قرائت ما از اثر معناي متن است .
در “ كمي بيشتر از خودم ” همان طور كه اشاره شد ، در برخي از سطر ها با كثرت معنا مواجه ايم ، و در برخي ديگر … شعر در معناي اوليه ( در سطح ) متوقف شده است . 
“ نتاج ” با نگاهي ظريف و زنانه ، و گاه رندانه سطرهايي را معرفي مي كند كه خواننده به شاعرانگي او شك نكند . اين را نمي توان يك اتفاق يا تصادف قلمداد كرد ، بل كه كشف است . كشفي خلاق و احساس برانگيز ، كه در
“ كمي بيشتر از خودم ” بسيار نمود يافته است . در مقابل سطرهاي سست و كم مصرف هم وجود دارد ، كه لازم است شاعر در آينده از سلطه ي “ سطرهاي پيوستي ” رها شود . بعنوان مثال :
الف ـ سطرهاي سست و كم مصرف كه به شعر دهن كجي مي كنند ، و به كليت اثر لطمه مي زنند . لذا لازم است شاعر نظارت بيش تري در چاپ آن ها به عمل مي آورد . صرفنظر از چند شعر كوتاه ، مثل : ( ص ـ 14 ) و ( ص ـ 17 ) و ( ص ـ 22 ) و ( ص ـ 28 ) و ( ص ـ 29 ) و ( ص ـ 43 ) و ( ص ـ 45 ) و … كه يا در سطح مانده و به ساخت نرسيده اند ، و يا معطل واژه و عناصري هستند كه در اثر وجود ندارد . سطرهاي سست و كم مصرف هم در اين مجموعه كم نيست . مثلا : “ شما كه دوزت را بالاي سرم / كاسه مي اندازي ” ( ص ـ10 ) و يا … “ طوريكه زاويه ي ديدتان كور نشود و سر به سر كسي نرود / اين بي خيالي كه مدام / مطمئن نيستم ” ( ص ـ 12 ) و يا … “ آنقدر كه دست بتكاني و خودت را نيفتي / هميشه از پشت رفتن جرات نمي خواهد ” ( ص ـ 21 ) و …
البته كه اجزا در رابطه با كل تعريف و توضيح داده مي شود . اما اين سطرها چندان قدرت ندارد كه در كليت متن حل شده باشد ، بل كه در سطح معنايي قرار گرفته كه از عمق اثر مي كاهد .
ب ـ سطر هايي كه نشاندهنده ي ژرف نگري شاعر است ، كه بعضي اوقات به علت پيچش هاي زباني از مرز معنايي عبور مي كند ، و به سختي قابل تاويل است . “ دنيا را از پشت موهايم / هنوز نچيدي ؟ ” ( ص ـ 13 ) اشاره به بي اعتباري دنيا دارد كه اين بيت حافظ را فراياد مي آورد “ پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / من چرا ملك جهانرا به جوي نفروشم ” كه “ نتاج ” براي كامل كردن بي اعتباري دنيا در ادامه اضافه مي كند : “ هميشه گاز اول خانه تكاني آدم بود ” ( همان ماخذ )
و يا … “ اگر بركت سفره ام گندم باشد / و من ـ آدم كه شدي ممنونم نمي شوي / مي خواهي بخند / ديگر براي مادر شدن دردت نمي كشم ” ( ص ـ 21 ) در سطر اول قوت لايموت = گندم + نان . اشاره به يك مثل قديمي دارد ، كه بركت سفره نان است و در قبول آن هيچ ترديدي نيست . “ فروغ ” در آيه هاي زميني مي گويد : “ آنگاه / خورشيد سرد شد / و بركت از زمين ها رفت ” و در ادامه تاكيد مي كند : “ چه روزگار تلخ و سياهي / نان نيروي شگفت رسالت را / مغلوب كرده بود … ”
اما “ نتاج ” در اين سطر ، طوري وانمود مي كند كه انگار براي اولين بار به اين آگاهي دست يافته است . و ارتباط آن با سطر بعدي كه با كلمه ي ـ آدم ، آدم شدن ـ موضوع بالا را تقويت مي كند ، هم تداعي آدم و آفرينش و از اين قبيل داستان ها …  و همچنين اشاره به اين كه زن ها آدم ( مرد ها ) را مي زايند . اگر كسي با كسب معرفت بر نفسانيت خود غلبه كند ـ در اينجا آدم شدن مترادف تولد دوباره آمده است ـ درد دوباره براي زائيدن اش ( درد زايمان مجدد ) را مادر نمي كشد .
و يا … “ لااقل خودم را دو دستي چسبيده ام به اين صندلي كه / بغل دستي ندارد ” ( ص ـ10 ) تركيب دو دستي و بغل دستي از نظر آوايي ، معناي اين سطر را برجسته و در ذهن ثبت مي كند .
“ گراناز موسوي ” در مجموعه ي “ پا برهنه تا صبح ” با مبنا قرار دادن كلمه ي دو دستي مي گويد : “ زن : / دو دستي دوستم بدار / در تخت خوابي كه پايه هاش در مه فرو شده / كسي هوايمان را ندارد ” (ص ـ 93 ) و “ علي عبدالرضائي ” در “ پاريس در رنو ” با استقبال از عبارت دو دستي در پاسخ گراناز موسوي گفت : “ اين ديوار به خشت اول هم قناعت مي كرد / و هيچ گناهي مرا انجام نمي داد / “ دو دستي دوستم بدار ” را مي خواست ” ( ص ـ 22 ) و “ نتاج ” با استفاده از پيش داشت ها ، و يا بهتر است بگوئيم انفعال ناخودآگاه ، تاثيرات لحظه اي ( انجمني ) را در سطري شاعرانه نشان مي دهد .
و يا … “ تو هم مثل تمام آدمها / با همان قدمهايي كه با تو نمي آيد / و آهسته خستگي ات را مي برد ” ( ص ـ 52 ) در اينجا حركتي دال بر خسته گي صورت نمي گيرد كه لازم باشد قدم بر داريم ، اما شاعر طوري با زبان رفتار مي كند كه حركت خسته كننده اي را در چيده مان واژه گان مي بينيم .
به دليل حضور نثر پاره ها و بهره گيري از نرم زنانه و عدم ساخت و ساز زبان و جنبه هاي عاطفي شعر در “ كمي بيشتر از خودم ” احساس كمبود موسيقي به خواننده دست مي دهد ، كه لازم است شاعر ابزار و عناصر جايگزين را استخدام كند تا با واسطه ، چالش هاي عاطفي را در برخي از سطرها ( و يا … ) جبران نمايد .
شايد و بل كه موسيقي ناخواسته ترين ويژه گي شعر باشد كه در طبيعت كلام وجود دارد . اما در كار “ نتاج ” موسيقي بر اثر تربيت ذهني شاعر شكل و سازمان يافته است . به اين ترتيب ، تكرار و جناس و شباهت هاي ظاهري كلمات ، عطف توجه شاعر را در بر ندارد . اگر در سطرهايي از موسيقي كلام و همحروفي ( آليتراسيون ) استفاده شده ناشي از حادثه اي زود گذر است . بعنوان مثال :
“ از اين دست تا … / تا اين دست / با خودم كنار مي آيم ” ( ص ـ 16 ) چندان فاصله اي بين دست ها وجود ندارد ، اما برخورد با دست ها به گونه اي است كه فاصله ، عميق به نظر مي آيد و سطر سوم اين فاصله را وسعت داده و كامل كرده است .
و يا … “ از شب اگر بگذري / بگذاري از شب اگر ” ( ص ـ60 ) بهره گيري از واژگان هم خانواده و تكرار آن جهت بالا بردن موسيقي ، در شعر “ نتاج ” كمتر به چشم مي آيد . بيش تر شاعر تلاش كرده تا از طبيعت كلام استفاده نمايد .  
گذشته از موسيقي “ نتاج ” در بداعت امر ، ميلي به تصوير و تصوير سازي از خود نشان نمي دهد . اگر تصويري وجود دارد ( كه دارد ) در روند شكل پذيري شعر باز شناخته مي شود . زيرا تعمد و تاكيد شاعر بر تصوير آفريني نيست . با اين همه ، خلق تصاوير عادي و سورئال ، كه در برخي از سطرها وجود دارد گوياي توجه شاعر به اين بخش ازكار است . اما در كليت جايگاه گزاره هاي تصويري كم رنگ است . بعنوان مثال :
“ اگر كشيدن موهايم زيبايت مي كند / اين پرده را با چشمهايي كه / دخترم كرد بكش / براي خواب هايي كه نديدي اين هوا نصيحت / مي ريزد توي گوشم / امتحان نكن / صفرهايم مي زند بيرون ” ( ص ـ 26 )
در هم شده گي اين چند سطر كه ظاهرا ساده و دخترانه بنظر مي آيد ، در كليت متن مستتر و قابل دريافت است . اين پرده احتمال دارد خود پرده ـ به معناي رايج ـ باشد ، و يا پرده ي شرم و حيا ، و يا پرده …  در اينجا گرايش اروتيكال بدون پرده دري به وضوح مشخص است . اما به شكل شاعرانه اي تصوير عادي ـ سه سطر اول ـ در ادامه تبديل به تصوير فرا عادي شده است .
البته “ نتاج ” بعنوان يك زن شاعر ، چندان بي پروا و پرده در نيست ؛ كه مسائل عاطفي و درونيات خود را رو كند . زيرا به لطائف الحيل از بروز احساسات مستقيم طفره مي رود . اگر چه با ايجاد دنياي زن مدار كه به رويا و زيبائي و طبيعت دلبسته است ، لحظه هاي شاعرانه را به بازي مي گيرد .
بازي با “ رنگ سرخ ” كه تا حدودي بار هيجاني اثر را بالا مي برد . نظير : سرخ شدن ، سرخ خنديدن ، و … در اين مجموعه به كرات آمده ؛ كه در ميان چند رنگي كه صراحت دارد ، رنگ غالب “ سرخ ” است . توجه شاعر به كلمه ي “ سرخ ” تنها به اين دليل نيست ؛ رنگي را طرح كند ، تا دچار كوررنگي نباشد . بل كه استنباط مي شود چند وجهي بودن كلمه ي “ سرخ ” علاوه بر اين كه نماينده ي رنگ و معنايي است ، بار هيجاني متناسب با ظرفيت متن را هم حمل مي كند ؛ كه در بيش تر سطرها ، هدف شاعر توجه دادن ( و رساندن خواننده ) به بار هيجاني كلمه ي سرخ است . بعنوان مثال :      
“ چشمهايم را مي بندم / مي بيني / قانون سيب بالا مي افتد / و من دوباره حوا مي شوم / اين بار / سرخ نخواهم شد ” ( ص ـ 24 ) دو سطر اول ، اشاره به بصيرت آدم دارد . همچنين اين بيت از ترجيع بند معروف “ هاتف ” را به ياد مي آورد : “ چشم دل باز كن تا كه جان بيني / آنچه ناديدني آن بيني ” و سپس … اشاره به كشف جاذبه ي زمين توسط “ گاليله ” به دليل آوردن قانون سيب … و چون سيب بر عكس قانون جاذبه بالا مي رود ، فريب نخوردن انسان و در بهشت ثاني مقيم شدن در نظر است . ( بعبارتي شاعر هوس بهشت ابدي و بازگشت مجدد را در سر نمي پروراند ) و سرخ شدن مترادف گول خوردن به كار آمده است .
و يا … “ حرف نمي زنم / سرخ مي شوم / بدون خط كش - مي دانم / ساده كه باشم / نبضم طبيعي است ” ( ص ـ 36 ) اشاره به ساده گي و تسليم زنان در عدم تحرك و طبيعت زنانه و تخليه ي هيجانات زود گذر است ؛ كه در اينجا كشدار بنظر مي آيد . ضمن اين كه رگه ي اروتيكي را حمل مي كند . 
و يا … “ در چند قدمي شب زني كه سرخ مي خندد ” ( ص ـ 62 ) در اينجا بار هيجاني سرخ  ( سرخ خنديدن ) در سياهي شب شكل مي بندد . شاعر با برون گرايي ، از شب كه نماد سياهي است ، ظلمت زدايي مي كند . بعبارتي ديگر زن نگراني هاي دروني خود را در آغاز شب با سرخ خنده ها بيرون مي ريزد .  
و يا … “ اين ابر / باريدن مي خواهد / اين سينه / چاك سرخ شدن / سياه بپوشد يا سپيد ” ( ص ـ 34 ) در اينجا “ سرخ ” نماد خون است كه هيجان خود بسنده اي در توصيف واقعه اي تاريخي را حمل و بيان مي كند . به گفته ي شاعر ، هفتاد و دو دقيقه ي ديگر ، خون را دشت خوب مي شناسد وقتي زمين سرخ مي شود .
و يا … “ گاهي اوقات / وقتي وسوسه نمي شوي زياد … / با آبي مي نويسم / سرخ نمي چيني ؟ ” ( ص ـ 76 ) شعر را با خودكار آبي نوشته و كلمه ي سرخ در تضاد با آن است . آبي رنگ حيات و آرامش و نشانه ي دوستي و محبت است . در مقابل سرخ رنگ هيجان و خشنونت و سمبل عشق است . در واقع شاعر با رفتار ملايم و محبت آميز ، شيطنت و تند روي هاي ديگران ( مخاطب ) را مورد نكوهش قرار مي دهد .
 تغيير در نحو و عادت كلام يكي از شگرد هاي “ كمي بيشتر از خودم ” است كه با جا به جايي دو كلمه و يا آميختن دو عنصر ( دو حس ) در يكديگر عادت هاي رايج را فرو ريخته و خواننده را در موقعيت ديگري قرار مي دهد .
تصرف در نحو كلام با پيش فرض زدايي از جزيي ترين پديده آغاز مي شود و در كليت اثر‌‌ ، در متن و زبان قابل رويت است . بعنوان مثال : “ همه چيز آماده است تا / پا برهنه روزم را خراب كنيد ” ( ص ـ 49 ) به جاي پا برهنه توي حرف دويدن اينجا كلمه ي “ روز ” آمده است ، و منظور شاعر از جا به جايي كلمات ، به هم ريختن ( خراب شدن روز ) رشته افكار است .
و يا … “ انگارم نگرفته تا روي قرص / خوابم ببرد ” ( ص ـ 64 ) كه هدف شاعر استفاده از قرص خواب آور است . و همچنين در ادامه اضافه مي كند : “ پيشنهاد مي كنم از اين سوراخ كه شما را گزيد / دوباره رد شويد ” ( همان ماخذ ) تغيير كاركرد در گزنده گي سوراخ مار ايجاد كرده ، كه تداعي اصطلاحي مي كند ، ضمن اين كه طنزي هم در آن ديده مي شود . 
طنز هاي “ نتاج ” ظاهرا تلخ و گزنده نيست ، اما گاهي عميق و تاثيرگذار است . يعني چندان ترد و شكننده نيست كه در سطح بگذرد . به همين دليل ، احتياج به مكث و دقت بيش تري دارد تا به عمق آن نفوذ كرد . بعنوان مثال : “ تلفني هم مي شود خدا را شكر كرد ” ( ص ـ50 )
پيشنهاد راه جديدي براي شكرگزاري ، آميختگي طنز و واقعيت ، تقابل ابزار مدرن با سنت ، در عصر كلام محور ـ توجه دادن به بهره گيري دوستانه از ابزار صنعتي از دور . يا بعبارتي به جاي نظر بازي ـ زبان بازي را پيشنهاد و جايگزين كردند .
براي تكميل مثال بالا و تامين نظر خواننده ، شايد لازم باشد به “ كمي بيشتر از خودم ” مراجعه كرد تا ترديد و پندار هاي احتمالي بر طرف گردد “ آنقدر خودماني نشويم / - سلام - / و به اندازه اي كه / صبحت داغ پشت سري ها نباشد ” ( ص ـ 19 ) “ نتاج ” هم مثل “ خيام ” اعتقاد دارد كه “ آواز دهل شنيدن از دور خوش است ” زيرا اصلا براي قاطي شدن ، هيچ فرضيه و فلسفه اي را نمي پذيرد .
در جايي ديگر حتا شهر بوق اشغال مي زند . اما شاعر “ از چيزي كه مال من نيست ” حرف نمي زند . ( ص ـ 35 )
“ نتاج ” در‌ اين مجموعه از عنصر طنز ( حتي در سطرهاي سست و كم مصرف ) بهره ي زيادي برده است ، تا حدي كه آميختگي طنز و تصورات شاعر ( انديشه ـ احساس ) قابل تفكيك و جدا كردن ، نمي باشد .  
و يا … “ تاكسي خور نيست / الاغ مي خورد و / جفت مي پرد به اين آدرس ” ( ص ـ 76 ) تقابل ابزار مدرن با عناصر قديمي ، كه هر دو وسيله ( در دو زمان مختلف ) وظيفه ي حمل بار و مسافر را به عهده دارند . طنز تند و ظريفي در آن نهفته است كه خيلي هم پوشيده و زير پوستي نيست .
“ نتاج ” با توجه به واقعيت هاي زندگي و آميختن آن با طنز ، به سطر هايي مي رسد كه ظرفيت مثل شدن داشته باشد ، كه اگر خللي در سير طبيعي شعر به وجود نياورد در نوع خود ، كار جالب و نويي است . از اينرو ، برخي از سطر هاي “ كمي بيشتر از خودم ” را بدون استفاده از ظرفيت هاي رايج مثل ها مي توان “ مثل ” تلقي كرد ، زيرا استعداد مثل شدن را دارند .
بعنوان مثال : “ آدمها / به اندازه ي جيبشان فكر مي كنند . ” ( ص ـ 40 )
در برخي از شعرها شاعر تلاش مي كند تا با استفاده از عنصر روايت و بيان تجربيات فردي ، به يك انسجام روايي ، متناسب با ظرفيت اثر دست بيابد . هر چند احتمال دارد بنا بر مقتضيات متن ، با ايجاد تعليق و گسست ، انسجام روايي را در هم بريزد تا به يك ساخت برسد . 
تمايل به ساخت يا ساختار از دغدغه هاي “  نتاج ” به حساب مي آيد . اما در “ كمي بيشتر از خودم ” اين ويژه گي محدود به چند شعر است كه به فرم و ساخت رسيده اند . برخي ديگر از شعرها ( كه قبلا اشاره شد ) احتياج به بازنگري مجدد دارد . زيرا يا در سطح مي گذرد ، و يا معطل واژه و سطر هايي مانده كه در اثر وجود ندارد .
البته توقع ما از شاعر بعنوان اولين تجربه چندان نيست كه انتظار مجموعه اي كاملا يكدست و بي نقص داشته باشيم . همين كه در شعريت چند اثر ترديد نداشته باشيم نشانه ي موفقيت است .
اما تغيير فضا و ايجاد گسست ، به دليل لغزان بودن بين دهه ي شصت و هفتاد و … در شعر “ نتاج ” چندان پر رنگ و بر جسته نيست ، بنحوي كه خواننده ي معمولي حداقل دو لايه ي معنايي را درك مي كند . با اين همه ، در نگاهي كوتاه و گذرا به “ كمي بيشتر از خودم ” دو نوع گسست را مي توان از يكديگر جدا كرد .
الف ـ سپيد خواني و نقطه گذاري و قطع ها و وصل ها و حذف ها و سطر هاي ناتمام … كه بيش تر تعلق به نوشتار زنانه دارد ، در اكثر شعر هاي اين مجموعه ديده مي شود .
ب ـ گسست هاي موضوعي ، بيش تر در موضوع كار برد دارد و نشاندهنده ي تغيير يافتگي فضاي شعر است . در بعضي از شعرهاي اين مجموعه “ نتاج ” سعي كرده با فاصله گرفتن از موقعيت هاي تثبيت شده از موضوعات متعدد استفاده نمايد . بعنوان مثال :
“ فكرش را نكن / چيزي كه بخواهد از من بزند بيرون ـ قابله نمي خواهد / اين ـ يعني : … / ادامه بدهيد شما كه كمتر نان قرض مي هيد / بياييد نزديك / نزديكتر ” (  ص ـ 9 )
در سطر اول شاعر حس اعتماد را در خواننده بيدار مي كند و در سطر دوم براي رفع نگراني وجود قابله را صريحا رد مي كند . آن چيز در سطر چهارم تا حدودي مشخص مي شود اما باز حس تعليق و گسست ( تغيير موضوع ) همچنين سود بردن از ديالوگ ، دريافت واقعي ما را به تاخير مي اندازد . تصاوير سورئال احتمالا چيزي طبيعي نبايد باشد كه جزء بديهيات است .
با اين همه ، در اينجا با موضوع واحدي مواجه نيستيم . يعني عناصر سازنده ي شعر حول يك محور ( يك مركز ) نمي چرخند تا از يك موضوع واحد دفاع نمايند ، بل كه در سطر سوم موضوع تغيير كرده و ظاهرا ارتباطي با سطرهاي آغازين ندارد . اما احساس گره خورده گي دو موضوع ( موضوعات ) كه چندان پر رنگ نيست در ذهن ايجاد شده كه ما را مجاب به انديشيدن مي كند ، تا اثر را دوباره مرور كنيم . در واقع ، منطق جديدي در اين بخش از كار اين مجموعه ( و خصوصا شعر شاعران ساري ) وجود دارد كه صرفنظر از جنبه ي معنايي ، ظرفيت تازه اي را مطرح و پيشنهاد مي كند .
در مورد گسست هاي موضوعي ( در شعر شاعران ساري ) در آينده بيش تر خواهيم گفت : تا خواننده ي احتمالي دچار بي دقتي نگردد .
بنظر مي رسد با تمام افت و خيزهايي كه در “ كمي بيشتر از خودم ” وجود دارد ، و با توجه به اين كه “ نتاج ” به شعر ـ بعنوان يك پديده ي جدي ـ فكر نمي كند . با اين همه ، در نخستين تجربه ي شعري خود نشان داده كه از قابليت هاي ويژه اي برخوردار است . ما در همين جا ، ضمن آرزوي موفقيت براي اين شاعر خوب مازندراني ، به انتظار آثار بعدي مي نشينيم .
البته اين تاويل از “ كمي بيشتر از خودم ” قطعي و كامل نيست كه بعنوان حكمي بلامنازع فرض شود ، بل كه سعي شده حدالمقدور خوانشي نزديك به متن باشد .  

لینک